لطفا اینا رو بخونید ! مطمئن باشید وقت هدر نمیدید
پ ن :
میدونم گفتی که خلاصه حرفاتو بذارم ولی نمیشد چون همش مهم بود و این اگاهی رو گردنت بود که باید یه نفر حداقل با خوندن اینا بره به دو نفر دیگه آگاهی بده و اینقدر نوجوانی خودشو نابود نکنه !
من ۴ سال پیش یه رمان خوان حرفه ایی بودم یعنی هر رمانی میومد تو بازار میخوندم با هر ژانری که فکر کنید . تا اینکه یه روز اومدم با خودم گفتم بیا این همه رمان خوندی بشین و چیزایی که یاد گرفتی رو بنویس .
شاید از یه برگه سفید تنها یه نقطه سیاه پر شده بود یعنی من هیچی نفهمیده بودم از رمانا .
با خوندن رمانای جورج اورول شروع کردم و کم کم وارد رمان انلاین و می دی اف شدم خدا شاهده من خواب نداشتم از ساعت ۶ صبح تا ۱۲ ظهر با گوشی رمان میخوندم از ۱۴ تا ۲۴ شب هم با تبلت میخوندم ای کاش رمانایی که میخوندم درست بودن همشون یه چیزای مسخره ایی بودن که الان فکر میکنم میبینم چه آدم مریضی بودم✋
˼صــراط ِنــور⸀
من ۴ سال پیش یه رمان خوان حرفه ایی بودم یعنی هر رمانی میومد تو بازار میخوندم با هر ژانری که فکر کنید
شاید طرف بگه نه اینطور نیست خوبه !
باید بگم اصلا هم رمانای پی دی اقی و امثالهم به درد هیچی نمیخورن !
وقتی یکم برید جلو میبینید نصف رمانا تکراری شه نصفشو قبل خوندن حدس میزنید .
هر آنچه که شخص بخواند روزی به واقعیت تبدیل میشه
بهم یه کتاب هدیه دادن با عنوان :
عشق یعنی ... کتاب ۲۰۰ صفحه ایی رو ۳ ساعته خوندم و فکر میکنید چی بود !
یه داستان عاشقانه به شدت فانتزی ! میگم فانتزی یعنی یه چیز خنده داری بود !
شاید از این کتاب فقط ۳ خط تونستم اصل متن رو بگیرم و بنویسم ! اصلا ...
خب شاید بگی سلیقه تو اونطور بوده و فلان ! ولی باید بگم این کتابو به چند نفر دیگه هم دادم که بخونن و اوناهم گفتن وسطاش دیگه داستانو نمیفهمیدن .اصلا یه خیالاتی مینداخت تو ذهن مخاطب از زندگی دو نفره که طرف میگفت همین الان باید ازدواج کنم 🤦♀ یه ابنبات چوبی بود رسما !
خلاصه
واسه وقتمان ارزش قائل باشیم من الان دارم حسرت روزایی رو میخورم که میتونستم با داداش کوچولوم بازی کنم ولی نشستم و هی رمان خوندم هی آهنگ گوش دادم اون روزا هیچوقت برنمیگرده و داداشم هم هیچوقت یادش نمیره !