🍃قسم به عزّت تو! (که هر چه عزّت است، نزد توست)، اگر مرا از در خانهات برانی و در به رویم ببندی جایی نخواهم رفت؛ هیچ جا. مگر جای دیگری هم هست؟
🍃مینشینم و تا ابد نازت را میکشم، تا در را به رویم باز کنی و من یقین دارم که باز میکنی. آخر دلم گواه است که تو چقدر کریمی.
🍃تو را که شناختم، به کرَم شناختم و میدانم که رحمت تواندازه ندارد که تمام شود.
📚قصّۀ من و خدا
"قصّۀ واژههایی که بوی ابوحمزه گرفتند"
#قصّۀ_من_و_خدا ۲۲
#ماه_مبارک_رمضان
#محسن_عباسی_ولدی
🌿دارالقران بسیج شهرستان مرودشت
https://eitaa.com/seratmostaghimm
🍃خدایا ! مرا بالا ببر تا به رتبۀ توبه برسم، توبه به سوی تو.
🍃 چشمۀ چشمانم خشکیده، آسمان چشمانم را ابری کن. تا مرهمی باشد بر جراحات ترَک خوردۀ روح کویری ام.
🍃به قدری امروز و فردا کردم و با آرزوهای طول و دراز، راه را طی نکردم که عمرم به طوفان فنا پیموده شد.
📚قصّۀ من و خدا
"قصّۀ واژههایی که بوی ابوحمزه گرفتند"
#قصّۀ_من_و_خدا ۲۳
#ماه_مبارک_رمضان
#محسن_عباسی_ولدی
🌿دارالقران بسیج شهرستان مرودشت
https://eitaa.com/seratmostaghimm
🍃آقای من! اگر چه من از ترس این همه عذاب که گوش به زنگ و چشم به راه من است، گریه میکنم، ولی تکیهگاه من در این دنیا و آن دنیا تویی و من به تو و رحمت تو اعتماد دارم.
🍃 من به تو امید بسته ام و کار دنیا و آخرتم را به تو سپردهام.
🍃در میان این همه ترس و واهمه، خودم را به رشتۀ رحمتت بستهام تا هر جا رحمتت رفت، من همان جا باشم. خانه، خانۀ رحمت توست که هر که را خواهی، در آن جای میدهی.
📚قصّۀ من و خدا
"قصّۀ واژههایی که بوی ابوحمزه گرفتند"
#قصّۀ_من_و_خدا ۲۴
#ماه_مبارک_رمضان
#محسن_عباسی_ولدی
🌿دارالقران بسیج شهرستان مرودشت
https://eitaa.com/seratmostaghimm