eitaa logo
پایگاه اطلاع رسانی ستاد نمازجمعه و دفتر امام جمعه شهر محلات
282 دنبال‌کننده
27.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
612 فایل
پایگاه اطلاع رسانی اخبار وفعالیت های ستاد نماز جمعه شهر محلات پایگاه‌ اطلاع رسانی اخبار و فعالیتهای ستاد نماز جمعه و دفتر امام جمعه شهرستان محلات ارتباط با ما: @omidbeygi_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
💓 باز شدن هشت در بهشت 💓 💚 علیه السلام فرموده است: مردی به نام شیبه هذلی به حضور پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا، من پیری فرتوت و ناتوان گردیده‌ام و نمی توانم و روزه و حج مستحبی و جهاد انجام دهم. اکنون سخنی به من بیاموزید که خدایم به من بهره رساند. و ای رسول خدا، بر من تخفیف بده! » 💚 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: همین سخن خود را تکرار کن و او سه بار تکرار کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر سنگ و کلوخ و درخت و گیاهی که اطراف توست، از رحمت بر تو گریست. اکنون، چون نماز صبح خود را می‌گزاری، ده بار بگو: « سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ » که خداوند متعال با این تسبیح تو را از کوری و دیوانگی و جذام و تنگدستی و شکستگی عافیت می‌بخشد. 💚 آن مرد گفت: « ای رسول خدا، این برای امور دنیایی است، برای امور آخرت چه کنم؟ » حضرت فرمودند: پس از هر نماز بگو: اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَيَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَيَّ مِنْ بَرَكَاتِكَ ؛ پروردگارا! به لطف خود هدایتم کن و از رحمت خود بر من فرو ریز و از برکتهای خود بر من فرو فرست. 💚 آن مرد در حالی که با انگشتان دست خود می‌شمرد که ده بار است، به راه افتاد. مردی به ابن عباس گفت: می‌بینی که این دایی تو چگونه محکم این اذکار را می‌شمرد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله که این سخن او را شنیدند، فرمودند: همانا اگر این اذکار را عمدا ترک نکند و تا هنگام مرگ رعایت کند، هشت در بهشت برای او گشوده می‌شود که از هر کدام که بخواهد وارد شود. (بحار الأنوار، ج ۸۳ ص ۱۹) 📚 کشکول فرحزاد ، جلد ۲ ، صفحه ۱۳۶. ☝️🌺 ✌️ ☝️ [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🍎 خوش گذشت؛ اما ... 🍎 ❇️ تازه از سفر برگشته بود. هر چه فكر می كرد، زیانی در این سفر نمی دید. هم خوش گذشته بود و هم سود سرشاری از این سفر تجاری برده بود. ❇️ ـ پس چرا (علیه السلام) به من گفت نرو، زیان می كنی؟ سفر از این سودمندتر؟ كوچه های مدینه را یك یك پشت سر گذاشت تا به درِ خانه امام(علیه السلام) رسید. بر در كوبید و كسی در را باز كرد. ❇️ داخل شد و نزد امام (علیه السلام) نشست. آنچه در سفر بر او گذشته بود، گفت؛ خصوصا از سودهایی كه نصیبش شده بود. هنگام خداحافظی، گفت: ❇️ ـ پیش از سفر، خدمت شما رسیدم و درباره این سفر با شما مشورت كردم. مرا از رفتن نهی كردید و فرمودید: این مسافرت برای تو زیان دارد. اكنون هر چه می نگرم، زیانی نمی بینم. ❇️ امام (علیه السلام) فرمود: آیا به یاد داری كه یكی از منازل راه، چنان خسته بودی كه خوابیدی و تا خورشید ندمید، بیدار نشدی؟ ـ آری، به یاد دارم. آن روز نماز صبحم قضا شد. ❇️ ـ به خدا سوگند كه اگر این سفر، همه دنیا را هم نصیب تو می كرد، سود آن كمتر از زیانی است كه فوت بر تو وارد كرد. (جهاد با نفس، ج ۱، ص ۶۶) 📚 رضا بابایی ؛ نماز در حكایت ها و داستان ها ؛ ص 74. 🌸 🌺 🤲🌷 ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🌳 راز تشرف محضر امام زمان علیه السلام 🌳 💠 آیت الله مرتضی حائری ـ پسر آیت الله عبدالکریم حائری یزدی ـ رضوان الله علیهما می‌گوید: به من گفتند که یک سرهنگی است که در یک پیشامدی خدمت عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شده است. 💠 این سرهنگ قبل از انقلاب بازنشسته و در قم ساکن شده بود. [چون] من آدم دیرباوری هم هستم! آدرس خانه او را گرفتم. رفتم ببینم آیا واقعیت دارد یا ندارد و اگر واقعیت دارد، رمز این که این توفیق را پیدا کرده است چیست؟ 💠 منزل او را پیدا کردم. یک مقدار گفت و گو کردیم. از همان معاشرتی که با او داشتم یقین کردم که آدم دروغگویی نیست. از او سؤال کردم: رمز این که این توفیق بزرگ نصیب شما شده چیست؟ 💠 گفت: من فکر می‌کنم رمز این که توفیق فوق العاده ای پیدا کردم دو چیز است؛ یکی این که در هر شرایطی بودم، به خصوص در آن زمان که در ارتش شاهنشاهی به اهمیت نمی‌دادند، گاهی هم مسخره می‌کردند، در مأموریت ها، جاهای مختلف سعی می‌کردم نماز اول وقت خود را ترک نکنم. 💠 دوم این که در طول زندگی خود سعی کردم به کسی ظلم نکنم؛ به همسر، به پدر، مادر، دوست، فامیل، همسایه، به یک سرباز، و به سربازهایی که در اختیار من هستند، زور نگویم، اجحاف نکنم، تبعیض قائل نشوم. 📚 زیبایی های نماز ؛ استاد فرحزاد ؛ خلاصه ای از صفحه 120. 【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ) ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🍀 دل دریایی 🍀 🔸 غروب کم کم از راه می رسید؛ در حالی که ما هنوز ظهر و عصر را اقامه نکرده بودیم. فکر می کردم از آن ها اجازه بگیرم که نماز بخوانم، اما هیبت شیطانی شان مانع می شد. 🔸 نماز را باید می خواندیم و برای نخواندن آن هیچ بهانه ای پذیرفته نبود. دل به دریا زدم و گفتم: «وقتُ الصّلوه» از میان آن جمع عراقی، کسی برخاست و با مهربانی بند دست هایمان را گشود. 🔹 سر و صورت را به آب وضو طاهر ساختیم و هر کدام در گوشه ای دور از هم به نماز ایستادیم. عراقی ها انگار صحنه ای باورنکردنی و عجیب را تماشا می کردند. حق داشتند؛ چرا که ایرانیان را نزد آنان غیر مسلمان و آتش پرست خوانده بودند. 🔹 نماز را به پایان رساندیم و به شکرانه ی برپایی آن به افتادیم. دوباره دست ها و چشم هایمان را بستند و هر کدام از ما را برای بازجویی به سوی سنگری بردند. 📚 قصه ی نماز آزادگان، ص 28، خاطره‌ی علی رضا دهنوی. 【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ) ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
☀️ عاشقانه شیخ حسنعلی نخودکی ☀️ 🍃 آقای نظام التولیه ـ سَر کشیک آستان قدس رضوی ـ در وصف نماز حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی نقل کرد است که: 🍃 شبی در حرم مطهر نوبت کشیک من بود. اول شب خادمان آستان مبارک حضرت رضا علیه السلام به من مراجعه کردند و گفتند به علّت سردی هوا و بارش برفْ زائری در حرم نیست، اجازه دهید حرم را ببندیم، من نیز به آنها اجازه دادم. 🍃 مسئولین، درها را بستند و کلیدها را آوردند. مسئول بام حرم مطّهر آمد و گفت: حاج شیخ حسنعلی اصفهانی از اول شب تا کنون بالای بام و در پای گنبد مشغول نماز می باشند و مدّتی است که در حال هستند، اگر اجازه دهید به ایشان عرض کنیم که می خواهیم درها را ببندیم. 🍃 گفتم: خیر، ایشان را به حال خود بگذارید، و مقداری هیزم در اطاق پشت بام، که مخصوص مستخدمین است، بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده کنند و درِ بام را نیز ببندید. 🍃 مسئول مربوطه مطابق دستور عمل کرد و همه به منزل رفتیم. آن شب برف بسیاری بارید. هنگام سحر که برای باز کردن درهای حرم مطّهر آمدیم، به خادم بام گفتم برو ببین حاج شیخ در چه حالند. 🍃 پس از چند دقیقه خادم مزبور بازگشت و گفت: ایشان همان طور در حال رکوع هستند و پشت ایشان با سطح برف مساوی شده است. 🍃 معلوم شد که ایشان از اول شب تا سحر در حال رکوع بوده اند و سرمای شدیدِ آن شب سخت زمستانی را هیچ احساس نکرده اند، نماز ایشان هنگام اذان صبح به پایان رسید. 📚 هشت گام تا حضور قلب ؛ اصغر آیتی و حسن محمودی ؛ صفحه ۸۴. [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🌳 راز تشرف محضر امام زمان علیه السلام 🌳 💠 آیت الله مرتضی حائری ـ پسر آیت الله عبدالکریم حائری یزدی ـ رضوان الله علیهما می‌گوید: به من گفتند که یک سرهنگی است که در یک پیشامدی خدمت عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شده است. 💠 این سرهنگ قبل از انقلاب بازنشسته و در قم ساکن شده بود. [چون] من آدم دیرباوری هم هستم! آدرس خانه او را گرفتم. رفتم ببینم آیا واقعیت دارد یا ندارد و اگر واقعیت دارد، رمز این که این توفیق را پیدا کرده است چیست؟ 💠 منزل او را پیدا کردم. یک مقدار گفت و گو کردیم. از همان معاشرتی که با او داشتم یقین کردم که آدم دروغگویی نیست. از او سؤال کردم: رمز این که این توفیق بزرگ نصیب شما شده چیست؟ 💠 گفت: من فکر می‌کنم رمز این که توفیق فوق العاده ای پیدا کردم دو چیز است؛ یکی این که در هر شرایطی بودم، به خصوص در آن زمان که در ارتش شاهنشاهی به اهمیت نمی‌دادند، گاهی هم مسخره می‌کردند، در مأموریت ها، جاهای مختلف سعی می‌کردم نماز اول وقت خود را ترک نکنم. 💠 دوم این که در طول زندگی خود سعی کردم به کسی ظلم نکنم؛ به همسر، به پدر، مادر، دوست، فامیل، همسایه، به یک سرباز، و به سربازهایی که در اختیار من هستند، زور نگویم، اجحاف نکنم، تبعیض قائل نشوم. 📚 زیبایی های نماز ؛ استاد فرحزاد ؛ خلاصه ای از صفحه 120. [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🌼 طناب کشی 🌼 💎 همه از کار جوان تعجب کرده بودند و با نگاه عجیبی به او نگاه می کردند و احیاناً بعضی نیز او را مسخره می کردند. جوان که قد بلندی هم داشت و آستین لباسش را بالا زده بود؛ 💎 طناب بلندی به دست گرفته و آن را از در خانه ای تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) می کشید. عابران با تعجب به او نگاه می کردند اما جوان، مشغول کار خودش بود. 💎 یکی از رهگذران پرسید: مشغول چه کاری هستی؟ جوان بدون اینکه دست از کار بکشد، گفت: پیرمرد نابینایی که همسایه ماست از من درخواست کرده طنابی را از در خانه اش تا مسجد بکشم تا بتواند با گرفتن طناب به مسجد و برسد. 💎 رهگذر با تعجب پرسید: حالا مگر چه می شد را در خانه اش می خواند؟ جوان در حالی که طناب را به دست داشت و به جلو حرکت می کرد، گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرموده، این کار را انجام دهد تا از نماز جماعت محروم نباشد. 💎 رهگذر که در حال رفتن بود، آرام با خودش گفت: پس ما که چشم داریم و سالم هستیم، اگر در نماز جماعت شرکت نکنیم دیگر... . 📒 اصغر آیتی و حسن محمودی، پر پرواز ؛ ص ۷۸ به نقل از تهذیب الأحكام، ج 3 ص 266. [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ‌ •┈┈••✾••┈┈• ‌ •┈┈••✾••┈┈• 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات 🍃🌸
🌸 در سفر عمره، در خدمت شهید بودم. بلیط یکسره و مستقیم به جده پیدا نشده بود لذا به بیروت رفتیم که از آنجا به عربستان برویم. 🌼 در فرودگاه بیروت چند ساعت معطل شدیم. وقتی سوار هواپیما شدیم نزدیک مغرب بود. هواپیما باز هم تأخیر داشت. حاج آقا کوشش کرد را اول وقت بخواند. 🌸 خدمه می گفتند نمی شود پیاده شوید؛ ممکن است هواپیما حرکت کند! آنقدر هواپیما تأخیر کرد که حساب کردیم تا رسیدن به عربستان و جده نماز می شود. 🌼 ایشان با ناراحتی برخاستند و گفتند: پیاده شویم. اگر چه هواپیما برود. خدمه گفتند: درها بسته شده و هواپیما در حال روشن شدن است! ایشان چند لحظه ایستاده و در حال توجه خاصی سکوت کردند! 🌸 وقتی هواپیما روشن شد، از موتور آن آتش محسوسی بیرون آمد؛ فوراً هواپیما را خاموش و مسافرین را پیاده کردند و گفتند 4 ساعت دیگر تأخیر داریم. ایشان با خوشحالی بسیار با دوستان پیاده شده و می گفتند: «نماز، نماز.» 🌼 به محض رسیدن به سالن فرودگاه، نماز را با توجه و شکرگزاری اقامه کردند. سلام نماز را که دادیم، مأمورین گفتند: آقا سوار شوید نقص هواپیما برطرف شده و می خواهد حرکت کند! 📚 شاهد یاران، شماره 53 و 54، ص 5. [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ╭═━⊰🍂🌺🌺🍂⊱━═╮     ستاد نمازجمعه شهر محلات ╰═━⊰🍂🌺🌺🍂⊱━═╯
﷽؛ 💓 در کاخ کرملین 💓 ♦️ قصه‌اش فرق ‌می‌کرد. رفته بود کاخ کرملین. قرار داشت با پوتین. تا رئیس‌جمهور روسیه برسد وقت شد. ♦️ هم بلند شد. اذان و اقامه‌اش را گفت. صدایش ‌پیچید توی سالن. بعد هم ایستاد به نماز. ♦️ می‌گفت: در طول عمرم همچین لذتی از نماز نبرده بودم. پایان نماز پیشانی‌اش را گذاشت روی مُهر. ♦️ به خدای خودش ‌گفت: «خدایا این بود کرامت تو، یه روزی توی کاخ کرملین برای نابودی اسلام نقشه ‌می‌کشیدند، حالا منِ قاسم سلیمانی اومدم اینجا نماز خوندم.» 📚 سلیمانی عزیز، انتشارات حماسه یاران، صفحه ۱۰۹. (خاطره از ابراهیم شهریاری) [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ╭━━❀🕊❀🌼❀🍃❀━━╮ ستاد نماز جمعه شهر محلات ╰━━❀🍃❀🌼❀🕊❀━━╯
💖 خجالت نکش، داد بزن 💖 🍏 سید مجتبی صفوی می گفت: «بچه مسلمان باید محکم باشد.» ایشان دستور داده بودند که وقت ظهر هر کجا بودند باید اذان بگویند. 🍎 یک روز رو به من کرد و گفت: «شما اذان می گویید؟» گفتم: «نه آقا. خجالت می کشم.» ایشان گفت: «یک سؤال از تو دارم؛ شما چه می فروشید؟» گفتم: «خیار، بادمجان، کدو و... .» 🍏 آقا پرسید: «آیا داد هم می زنی؟» گفتم: «بله آقا». گفت: «می شود یکی از آن فریادها را هم اینجا بزنی؟» گفتم: «نه آقا. خجالت می کشم؛ آخر آقا من که جنس ندارم.» حالا اگر سر کار بودم و مثلاً خیار داشتم می گفتم خیار یه قرون؛ امّا اینجا که چیزی ندارم. 🍎 گفت: «آهان بگو من دین ندارم! یک جوان با این هیبت و توانایی و قدرت، خجالت می کشد فریاد بزند «اللهُ اَکبر، أشهَدُ أن لا إله اِلّا الله» من شهادت می دهم که خدا از همه بالاتر است! خجالت می کشی این ها را بگویی؟! آن وقت خجالت نمی کشی با این همه عظمت، داد می زنی: «خیار یه قرون؟!» 📚 افلاکیان زمین، ص14 [ الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج ] ╭━━❀🕊❀🌼❀🍃❀━━╮ ستاد نماز جمعه شهر محلات ╰━━❀🍃❀🌼❀🕊❀━━╯
| به هیچ وجه نمی شود 🔻 روز اولي بود که شاه رفته بود. امام در نوفل لوشاتو فرانسه اقامت داشتند. نزديک به سيصد الي چهارصد خبر نگار خارجي از کشورهاي مختلف، اطراف منزل امام جمع شده بودند. 🌱 تختي گذاشتند و امام روي آن ايستادند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند. تمام دوربين‌ها کار مي‏کردند. 🔻 هنوز دو سه سؤال بيشتر از امام نشده بود که صداي اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله جمع خبر نگاران را ترک کردند و فرمودند: «وقت فضيلت نماز ظهر مي‏گذرد.» 🌱 تمام حاضرين از اين که امام محل را ترک کردند، متعجّب شدند. کسي از امام خواهش کرد: «چند دقيقه‏اي صبر کنيد تا چند سؤال ديگر هم بشود و بعد براي اقامه نماز برويد.» 🔻 امام با قاطعيّت فرمودند: «به هيچ وجه نمي‏شود.» و براي خواندن نماز رفتند. 📚 کوتاه و خواندني از نماز ، نادر فاضلی ، ص 8. 🚩 •┈┈••✾☘☘☘🕊✾••┈┈• 🌸 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّک الْفَرَج 🌸 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات
| شیوه شیخ عباس قمی برای آباد کردن مساجد 🦋 مردم علاقه مند بودند كه لااقل يك خود را با مرحوم حاج شيخ عباس قمى بجا آوردند. يكى از عادات ايشان اين بود كه اغلب اوقات نماز خويش را در مساجد متروكه بجا مى آورد. ⭐️ اتفاقاً به محض اطلاّع مردم روز به روز بر كثرت جمعيت افزوده مى شد تا به حّدى كه آن مسجد مورد علاقه مردم و به دست همان مردم تعمير مى گرديد. 🦋 شيخ پس از آن ديگر در آن مسجد حاضر نمى شد و يك مسجد متروكه و مخروبه ديگر را انتخاب مى كرد. ⭐️ پس از چند روز باز مردم مطلع شده و از راه هاى بسيار دور براى درك نماز ايشان به آن مسجد مى شتافتند و با مردم برای تعمیر آن مسجد مخروبه دست به کار می شدند. 📚 علی احمدپور ، نماز خوبان ، داستان 81. •┈┈••✾☘☘☘🕊✾••┈┈• 🌸 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّک الْفَرَج 🌸 📌📍 ستاد نمازجمعه محلات