"سِتي࣫͝ ☫︎"
_
به پیـر مِیکده گفتم : کجاست بادهٔ نابــت ؟
به خنده گفت كِ رندان ز چای روضـه بنوشند ؛
چارهای جز غم ِدوری ِحرم ؛ نیست كِ نیست . .
بگذارید به بیچارگیام ، گریـــــه کنم ؛
"سِتي࣫͝ ☫︎"
_ در میان ِروضهی ِارباب ِمظلومان حــســیــن هر که شد نوکَـر بداند از دعـای ِزیـنـب است ؛
نوکریشغلشریفیست ؛
اگـــر اربــاب حسیــــن'ع' باشـــد .