بزارین قشنگ براتون بازی چارلی رو توضیح بدم
من اولش خونه دوستم بودم(۳ تا از دوستام بودن خونه دوستم البته ۲ تا خواهر هستن که رفتیم خونشون) که برق رفت به دوستام گفتم بیاین بازی چارلی چارلی کنیم ولی بی سر و صدا
ما دیگه همه چی رو انجام دادیم که بریم بازی چارلی کنیم
اول گفتیم چارلی چارلی تو اینجایی؟
مداد رفت توی یس
دیگه آخرش انقدر گفتیم گفتیم و یچیز ترسناک
ما آخر بازی گفتيم چارلی چارلی تو تو اتاق دوستمی یهو مداد رفت توی یس
بعد با چراغ قوه و با بسم الله رفتیم کل اتاق رو گشتیم یهو در بسته شد
بعد اسپیکر اوردیم من با گوشیم به اسپیکر وصل شدم و زیارت عاشورا رو گذاشتم و دوباره رفتیم تو اتاق و بازم در بسته شد
دیگه اونا میخواستن برن بیرون من دیگه اومدم خونه
`آرتـ{ستایش}🕯🎀
بزارین قشنگ براتون بازی چارلی رو توضیح بدم من اولش خونه دوستم بودم(۳ تا از دوستام بودن خونه دوستم ال
اصلش منو خواهرم رفته بودیم خونه دوستمون اشتباهی گفتم
`آرتـ{ستایش}🕯🎀
اصلش منو خواهرم رفته بودیم خونه دوستمون اشتباهی گفتم
خونه دو طبقه هست پایینش دختر دایی دوستم میشینه طبقه بالا هم که رفته بودیم بازی رو انجام دادیم خونه دوستم بود
دختر داییش ۴ سالشه و خیلی شیطونه
بعد بزارید یه چی دیگه هم تعریف کنم🤣
قبل بازی چارلی که برقا هم رفته بود منو دوستم رفتیم تو راه رو و خواهرم و دوست خواهرم و دختر دایی دوستم رفتن تو بالکن با چراغ قوه ماهم در بیرون اتاق رو بستیم و یه پنجره از بالکن به راهرو میخوره اونا با چراغ قوه قشنگ جلو پنجره وایساده بودن منو دوستم بدون چراغ قوه ولی از پنجره بالکن نور میومد میخواستن چراغ قوه رو خاموش کنن یهو یه سوسک پرید رو خواهرم و دوست خواهرم جیغشون رفت تو هوا🤣🤣🤣
`آرتـ{ستایش}🕯🎀
چون این چراغ قوه بالاس😊
ساعت رو برداشتیم چراغ قوه رو گذاشتیم برق که اومد چراغ قوه رو برمیداریم و ساعت رو سر جاش میزاریم