سیدخانوم🇵🇸'!
دلم میخواد داد بزنم پدر صلواتی کجایی
پدر صلواتی اومد من مجبور شدم بدوئم دنبال کارا و وقتی برگشتم نبود .
سیدخانوم🇵🇸'!
و اصلا هم حالش خوب نبود و عصبانی تشریف داشت .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شوهرعمم پشت فرمون خوابش برده بود
من هی به عمم میگفتم میگفت نه بیداره در صورتی که من از آینه میدیدم شوهرعمم خوابه
هی سرفه میکردم هی میکوبیدم به صندلیا که بیدار شه
آخر سر یه لحظه به ذهنم رسید بذار زنگ قیام زینب رو باز کنم [ شوهرعمم میمیره براش ]
همین که باز کردم از خواب بیدار شد 😂
سیدخانوم🇵🇸'!
_
دیشب وایساده بودم یهو دیدم عه داشمون مقبولی
خدا میدونه چطوری دنبال داداشم میگشتم
پیداش که کردم دستشو گرفتم کشیدمش شوت کردم بغل آقای مقبولی 😂
دیگه طوری شده آقای مقبولی بهش میگه دلتنگت شده بودم
منم از فرصت استفاده کردم و تا دیدم تنور داغِ چُقُلیِ درس نخوندنای داداشمو کردم و اونم مفصل و خیلی خوب براش حرف زد
[ این صحنه مربوط به حرف زدنش در مورد درسِ ]
خلاصه که یجوری اثر گذاشت روشا
داداشم گفت من نمیتونم حرف آقا مرتضی رو زمین بندازم
خیلی حرفای خوبی زد ، در مورد آقا گفت ، در مورد جهاد علمی ای که آقا گفتن توضیح داد
خلاصه که راضی ام از خودم 😂