🕊️ مرحلهٔ هفتم:
قله فقط بالا رفتن نیست، “پاک بالا رفتنه" !
هر کسی که کوه رو بالا میره،
لزوماً به قلهٔ شرافت نمیرسه !
گاهی انگیزهها، مسیر رو آلوده میکنه ..
از روی غرور، خودنمایی ..
اینها انگیزههایی هستند که کوهنورد رو به سمتِ “بالا رفتنِ اشتباه” سوق میدن !
نتیجهاش، یا سقوط، یا رسیدن به قلهای بیارزشه ..
نیتش پاکه، دلش پاکتره، و برای خدا حرکت کرده ، این یعنی اخلاص !
تنها انگیزهای که ارزشِ رسیدن به قلهٔ واقعی رو داره، ارتباط با خداست ..
شهادتِ واقعی، نتیجهٔ چنین صعودی است.
آسِیدْاِبرآهیم؛
🕊️ مرحلهٔ هفتم: قله فقط بالا رفتن نیست، “پاک بالا رفتنه" ! هر کسی که کوه رو بالا میره، لزوماً ب
وقتشه بگیم ..
پروردگارا تو انگیزه ما را میدانی! .
اول از همه:
خدا آدمقابسازبلدتر از همهست !
ببین عزیزمن کل قرآن یه خط پیام محکم داره:
مهم این نیست چی بودی،
مهم اینه
از اینجا به بعد چی میخوای باشی !
مثل چی؟
▫️مثل داستان آدم (ع) — اولین قدم اشتباه کردی؟ خب، راه بازه
آدم با اون عظمت لغزش کرد !
ولی چی شد؟
گفت:
«ربّنا ظلمنا أنفسنا…»
و خدا هم فوراً آغوشش رو باز کرد ..
تو اگه قِمهکِشی هم کرده باشی، دروغ گفته باشی، گناه پشت گناه، بازم راه بازه !
مثل
▫️ داستان یونس (ع) —
گاهی آدم از خودش هم فرار میکنه ..
یونس پیامبر بود،
اما طاقت نیاورد و جا زد و رفت !
آخرش کجا سر درآورد؟ تو شکم نهنگ!🐋
ولی همونجا فهمید:
«لا إله إلا أنت سبحانک…»
بعدش خدا دوباره برش گردوند و دوباره عزیزش کرد :)
تو هم اگه از زندگی فرار کردی، از خودت خستهای، از گذشته متنفری؟
بازم میشه برگشت!
حالا ی داستان نشنیده !
▫️ داستان فُتّیان —
جوونهایی که میغلطیدن اما برمیگشتن ! ..
قرآن از یه گروه جوونها حرف میزنه به اسم «فِتیان».
ویژگیشون چی بود؟
گاهی میافتادن،
ولی وقتی برمیگشتن،
با جانی تازه برمیگشتن!
این پیام برای اوناییه که میگن
«من خراب شدم، دیگه درست نمیشم»!
نه داداش، از نظر قرآن اتفاقاً تو بهترین کاندیدایی :) 😅
حالا برسیم به اصل کاری:
▫️ داستان حُر
این داستان رو همه شنیدن ولی کمتر کسی عمقش رو میفهمه !
بذار خودمونی بگم:
حر فقط «یه آدم بد» نبود.
فرماندهٔ یه جبههٔ بود
که راه رو روی امام حسین بسته بود !
اما یه لحظه…
همونجا وسط میدان، وقتی دید داره اشتباه میکنه، گفت:
«من بین بهشت و جهنم مخیّر شدم؛ و من بهشت رو انتخاب میکنم.»
این جمله یعنی چی؟
یعنی:
تا وقتی زندهای، ورق میتونه برگرده !
نه با سالها عبادت،
نه با هزار رکعت نماز،
نه با سابقهٔ تمیز،
فقط با یه تصمیم واقعی.
حر از اونورِ خط اومد اینور.
از «روبروی امام» شد «کنار امام».
از «راهبند» شد «راهباز».
از «مقصر» شد «مغفور».
و نکتهٔ تهقلبسوزش اینه:
این تغییر فقط ۵ دقیقه طول کشید !
اما ارزشش شد «یاری امام»
و رسیدن به درجهای که
همه به احترامش میایستن ! :)
▫️ داستان زُهیر —
یکی که خودش مذهبی هم نبود !
زهیر بن قین اهل اون جبهه نبود.
اصلاً آدمِ امامی نبود !
اصلاً خوشش نمیاومد
نزدیک خیمهٔ امام بشه ..
اما یه جمله شنید:
«امام گفت باهات کار دارم.»
رفت.
حرف زد.
قلبش زیر و رو شد.
تبدیل شد به یکی از وفادارترین یاران امام.
یعنی چی؟
یعنی حتی اگر آدم اهل هیچ چیز نباشه !
اما یه لحظه صدای حق رو بشنوه و قبول کنه،
میتونه نقطهٔ عطف زندگیش شروع بشه .. !