eitaa logo
آسِیدْاِبرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.6هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه*بدون دخالت عقل. اینجا؟ازدَردهای حق*میگیم؛ . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید. +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •کپی؟ سنجاق .. +رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید‌صفری هم عزادار محرم است .. | @seyedebram |
شهید‌ذولفقاری هم عزادار محرم است .. | @seyedebram |
شهید‌صدرزاده هم عزادار محرم است .. | @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
_
به‌مرگــــم‌راضیم‌اما‌فقط‌یک‌آرزو‌دارم! ‌سرم‌را‌لحظه‌‌ی‌آخر‌به‌زانویِ‌تُ‌بگذارم .. ؛ بپرسی‌از‌من‌آن‌لحظه‌که‌آیا‌صحبتی‌دارم؟ به‌جای‌اَشهَدُاَنَ‌بگویم دوستـــــــــــــــــت‌دارم :) | @seyedebram |
چقدردنیا‌بی‌رحمه .. .
« 8 » _ مسلم‌بن‌عقیل؛ اولین‌شهید نهضت‌حســـین ! | @seyedebram |
📜 قسمت هشتم: مسلم بن عقیل؛ اولین شهید نهضت حسین(ع) رفیق... امشب وارد یکی از سوزناک‌ترین فصل‌های قبل از عاشورا می‌شیم...💔 تا اینجای داستان دیدیم که: 📨 مردم کوفه نامه فرستادن 🤝 از امام دعوت کردن 🧭 مسلم بن عقیل برای بررسی اوضاع رفت 🏛️ و اولش همه چیز امیدوارکننده به نظر می‌رسید اما حالا... باد داره برمی‌گرده...🌪️ 👤 مسلم توی خونه طوعه پناه گرفته بود... تنها... خسته... تحت تعقیب.. 🔎 از اون جمعیت عظیم دیروز... تقریباً هیچ‌کس کنارش نمونده بود. ⚠️ اما مشکل هنوز تموم نشده بود... پسر طوعه متوجه حضور مسلم شد. و خبر به نیروهای حکومت رسید. 🌅 صبح که شد... خانه محاصره شد. ⚔️ ده‌ها سرباز اطراف خانه جمع شدن. حالا یه نفر بود... در مقابل یه گروه بزرگ. اما رفیق... مسلم از اون آدم‌ها نبود که تسلیم بشه. ⚔️ نبرد آغاز شد مسلم از خانه بیرون اومد. شمشیر به دست گرفت. و جنگید... مردونه جنگید... شجاعانه جنگید... 📖 در نقل‌های تاریخی اومده که سربازها از رویارویی مستقیم با او می‌ترسیدن. چون هم شجاع بود... هم جنگجو... هم فرزند خاندان بنی‌هاشم. 💭 تصور کن... آدمی که می‌دونه آخر راه نزدیکه... اما باز هم عقب نمی‌کشه. 🏹 دشمن دید از جنگ مستقیم نتیجه نمی‌گیره. برای همین سراغ نیرنگ رفت. ⚠️ بعضی از نیروها به مسلم وعده امان دادن. گفتن: 🗣️ «اگر تسلیم بشی، آسیبی نمی‌بینی.» رفیق... اینجا یکی از تلخ‌ترین درس‌های تاریخه... 💔 گاهی ظالم وقتی زورش نمی‌رسه... سراغ فریب میره. 🎭 مسلم بالاخره دستگیر شد. اما نه به خاطر ترس... نه به خاطر ضعف... بلکه بعد از ساعتی نبرد و خستگی شدید. ⛓️ حالا نماینده امام حسین(ع)... اسیر شده بود. 🏛️ او را پیش عبیدالله بن زیاد بردند. همون کسی که با تهدید و ترس... کوفه رو خالی کرده بود. مسلم وارد قصر شد... اما برخلاف خیلی‌ها... کوچک نشد. بعضی آدم‌ها حتی در بند هم آزادن... ✨ و بعضی آدم‌ها روی تخت حکومت هم اسیر ترس و دنیا هستن... 💎 تلنگر امشب رفیق... همیشه تعداد زیاد نشونه حق نیست. 👥 دیروز هزاران نفر کنار مسلم بودن... امروز تقریباً هیچ‌کس. حقانیت با تعداد تعیین نمیشه... با حقیقت تعیین میشه. 📖 حدیث امشب ✨ امام علی(ع) فرمود: «در راه حق از کمیِ اهلش نترسید.» +واسا | @seyedebram |
رفیق... الان مسلم بن عقیل اسیره... ⛓️ تنها... خسته... زخمی... اما هنوز محکم... هنوز استوار... هنوز مثل کوه...⛰️ 🏛️ او را وارد قصر عبیدالله بن زیاد کردند. همه منتظر بودند یک اسیر ترسیده ببینند... اما با صحنه دیگری روبه‌رو شدند 👀 مسلم نه التماس کرد... نه خودش را کوچک کرد... نه از حق عقب نشست. ⚔️ عبیدالله شروع کرد به سرزنش کردن. گفت: 🗣️ «تو آمدی وحدت مردم را به هم بزنی!» اما مسلم جواب داد: 🔥 «من برای حق آمدم... شما مردم را به ظلم کشاندید.» رفیق... اینجا یه نکته مهم هست... 💎 ظالم‌ها معمولاً خودشون مشکل رو ایجاد می‌کنن... بعد آدم‌های حق‌طلب رو متهم می‌کنن که مشکل‌ساز هستن .. . 🎭 این فقط مال ۱۴۰۰ سال پیش نیست... بارها در تاریخ تکرار شده. 📨 آخرین نگرانی مسلم ! می‌دونی تو اون لحظات سخت... بیشتر از جون خودش نگران چی بود؟ 🏴 امام حسین(ع) :)) چون می‌دونست امام هنوز در راه کوفه است. می‌دونست اگر خبر نرسه... امام وارد شهری میشه که دیگه مثل قبل نیست. برای همین از یکی از حاضران خواست: 📜 «خودت را به حسین برسان... بگو مردم پیمان شکستند... بگو به کوفه نیاید.. » این شد آخرین پیام مسلم... نه برای نجات خودش... برای نجات امام... لحظه شهادت ! رفیق... رسیدیم به یکی از دردناک‌ترین لحظه‌های تاریخ... :) حکم صادر شد... ⚖ مسلم را به بالای قصر بردند. همان شهری که هزاران نامه فرستاده بود... همان شهری که هزاران نفر گفته بودند: 🗣️ «ما پشت تو هستیم.» حالا ایستاده بود... و نگاه می‌کرد.. چه تلخه... خیلی تلخ... 🏴 مسلم در آخرین لحظات... برای خودش چیزی نخواست. برای خاندان پیامبر دعا کرد. برای امام حسین(ع) دعا کرد. و با قلبی آرام... به دیدار پروردگارش رفت. اما ماجرا اینجا تمام نشد 🙂 خبر شهادت مسلم... مثل یک صاعقه در بیابان پیچید ..⚡️ و بالاخره به کاروان امام حسین(ع) رسید. _ خبر در میان راه⏳ :) رفیق... تصور کن... کاروان در حال حرکته... کودک‌ها همراه کاروانن... خانواده همراه کاروانه... یاران همراه کاروانن... ناگهان خبر می‌رسه: 📨 «مسلم شهید شد.» سکوت... اندوه... اشک... یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های امام از دست رفته بود. اما نکته عجیب اینجاست... 👀 امام مسیر را رها نکرد. چرا؟ چون دیگه موضوع فقط دعوت کوفه نبود 🚫 .. موضوع دفاع از حقیقت بود. موضوع جلوگیری از تحریف دین بود. موضوع ایستادن در برابر ظلم بود. 🏴 از اینجا به بعد... نهضت حسینی وارد مرحله‌ای تازه شد. دیگه فقط یک سفر نبود... دیگه فقط یک دعوت نبود... کم‌کم داشت به یک حماسه بزرگ تبدیل می‌شد. 💎 تلنگر امشب رفیق... بعضی آدم‌ها قبل از رسیدن به مقصد... مسیر رو روشن می‌کنن... ✨ مسلم به کربلا نرسید... اما راه کربلا رو با خون خودش روشن کرد. 📖 حدیث امشب ✨ امام حسین(ع) درباره مسلم فرمود: «مسلم بن عقیل، برادر من و مورد اعتماد من از خاندان من است.» 📝 خلاصه قسمت هشتم ✅ مسلم در برابر عبیدالله بن زیاد ایستادگی کرد. ✅ آخرین نگرانی او امام حسین(ع) بود. ✅ پیام هشدار برای امام فرستاد. ✅ در کوفه به شهادت رسید. ✅ خبر شهادتش به کاروان امام رسید. ✅ نهضت حسینی وارد مرحله‌ای جدید شد. 🎯 درس مهم این قسمت رفیق... همه قهرمان‌ها به خط پایان نمی‌رسن... 🏁 اما بعضی‌ها کاری می‌کنن که بقیه بتونن راه رو ادامه بدن ✨ مسلم بن عقیل از اون آدم‌ها بود... مظلوم... تنها... اما جاودانه... + قسمت نهم .. 💔 :) | @seyedebram |
👀🔍 عزیز‌من ، حالا اگه سوالی تو ذهنت هست بفرما : https://eitaa.com/dakedel [ ناشناس ] + فقط عجله نکن .. ! 🫂