10.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎 نگین سلیمانی
📿واکنش مردم به انگشتر سردار سلیمانی...
حتما ببینید🌷
@seyyedebrahim
کانال(شهید مصطفی صدرزاده) سید ابراهیم
💎 نگین سلیمانی 📿واکنش مردم به انگشتر سردار سلیمانی... حتما ببینید🌷 @seyyedebrahim
🔸قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصهی پر حادثه حاضر باشم
تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
#حاج_قاسم
#سردار_دلها
#مرد_میدان
#خاطرات_شهید ❤️🌸
اوایل سال ۱۳۹۴ با تعدادی از رفقا از جمله شهید سیدابراهیم (مصطفی صدرزاده) رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات (تو منطقه ی درعا)
حین برگشت، با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل( اندازه ی یه گردوی بزرگ) رشد کرده بود و من رو وسوسه میکرد که با پوتین بزنم زیرشون 😝
بالاخره شروع کردم و اولیش رو با پوتینم هدف گرفتم و با دورخیزی، محکم زدم زیرش .
که بعد از کنده شدن به هوا پرتاب شد. با خودم گفتم عجب کیفی داد...😋
بعدش شروع کردم، دومی و سومی....
تا اینکه سیدابراهیم صدام کرد...ابووووعلی...😐
گفتم جانم...😕
با همون لحن شیرین و قشنگش گفت: قربونت بشم😉....آخه اینا هم موجود زنده ان و همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیافته....
بعد از این حرفش کلی تو فکر رفتم و با خودم گفتم: بابا این سید تا کجاهاشو میبینه !!!
و نفهمیدم کی رسیدیم به مقر...😢
✍ #شهید_مرتضی_عطایی
#شهید_مصطفی_صدرزاده ♥
@seyyedebrahim
#دلتنگی_شهدایی 💔
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای پر و بالِ توام
سیدمحمدعلیرضازاده
#شهید_قاسم_سلیمانی 💔
#شهید_مصطفی_صدرزاده❤️
کانال(شهید مصطفی صدرزاده) سید ابراهیم
🕊🌹🔹 🌹 🔹 #کتاب_دختر_شینا🌹🕊 #خاطرات : بانو قدم خیر محمدی کنعانی🌹🍃 #همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی
🕊🌹🔹
🌹
🔹
#کتاب_دختر_شینا🌹🕊
#خاطرات : بانو قدم خیر محمدی کنعانی🌹🍃
#همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هریژ🌷🕊
#نویسنده :بانو بهناز ضرابی..
فصل یازدهم..( قسمت آخر)🌹🍃
🕊🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷🕊
خوب نمی توانستم راه بروم. آرام آرام خودم را رساندم توی کوچه مردی داشت از سر کوچه می امد لباس سپاه پوشیده بود و کوله ای سر دوشش بود ریشو و خاک آلوده اما صمد نبود با این حال تا وسط کوچه رفتم از دوستان صمد بود با خجالت سلام و علیکی کردم و احوال صمد را پرسیدم. گفت خوب است فکر نکنم به این زودی ها بیاید. عملیات داریم. من هم آمده ام سری به ننه ام بزنم پیغام داده اند حالش خیلی بد است فردا بر می گردم انگار آب سردی ریختند تنم شروع کرد به لرزیدن. دست ها و پاهایم بی حس شد به دیوار تکیه دادم و ایستادم تا آن مرد از کوچه عبور کرد و رفت خواهرهایم توی کوچه آمده بودند تا از صمد مژدگانی بگیرند. مرا که با آن حال و روز دیدند زیر بغلم را گرفتند و بردند توی اتاق. توی رختخواب دراز کشیدم تمام تنم می لرزید شینا آب قند برایم درست کرد و لحاف را رویم کشید. سرم را زیر لحاف کشیدم بغض راه گلویم را بسته بود خودم را به خواب زدم می دانستم شینا هنوز بالای سرم نشسته و دارد ریز ریز برایم اشک می ریزد. نمی خواستم گریه کنم. آن روز مهمانی پسرم بود نباید مهمانی اش را به هم می زدم. سر ظهر مهمان ها یکی یکی از راه رسیدند زن ها توی اتاق مهمان خانه نشستند و مردها هم رفتند توی یکی دیگر از اتاق ها. بعد از ناهار خواهرم آمد و بچه را از بغلم گرفت و برد برایش اسم بگذارند. اسمش را حاج ابراهیم آقا پدر بزرگ صمد گذاشت مهدی. خودش هم اذان و اقامه را در گوش مهدی گفت بعد از ظهر مردها خداحافظی کردند و رفتند مرداد ماه بود و فصل کشت و کار اما زن ها تا عصر ماندند زن برادرها و خواهرها رفتند توی حیاط و ظرف ها را شستند و میوه ها را توی دیس بزرگ چیدند.مهدی کنارم خوابیده بود سر تعریف زن ها باز شده بود من هنوز چشمم به در بود و امیدوار بودم در باز شود و لحظه آخر مهمانی پسرم صمد از راه برسد.
مهدی شده بود یک بچه تپل مپل چهل روزه تازه یاد گرفته بود بخندد خدیجه و معصومه ساعت ها کنارش می نشستند و با او بازی می کردند و برای خندیدن و دست پا زدنش شادی می کردند اما همه ما نگران صمد بودیم برای هر کسی که حدس می زدیم ممکن است با او در ارتباط باشد پیغام فرستاده بودیم تا شاید از سلامتی اش باخبر شویم می گفتند صمد درگیر عملیات است. همین شینا وقتی حال و روز مرا می دید غصه می خورد می گفت: این همه شیر غم و غصه به این بچه نده طفل معصوم را مریض می کنی ها. دست خودم نبود دلم آشوب بود هر لحظه فکرمی کردم الان است خبر بدی بیاورند.
#یازهرا...🌹🍃
🍃🌹اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌹🍃
#ادامه_دارد...
🌹
🔹🌹
🌹🕊🌹
🕊🔹🌹🕊🔹🌹🕊🔹
#کُلُّنٰا_قٰاسِمِ_سُلِیْمٰانی🌹🍃
#یازهرا....🌹🍃
#لبیک_یــــــــازیــــــــنــــــــبــــــ....🌹🍃
🌷اولین یادواره مجازی شهدای مدافع حرم🌷
💠با حضور سرکار خانم ابراهیمپور،
"همسر شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده"
👤با روایتگری دوست و همرزم شهید سردار قاسم سلیمانی
"حاج علیرضا حجتی"
📆 زمان: چهارشنبه ۱۰ دیماه
ساعت ۱۹ الی ۲۰:۳۰
▪لینک ورود به مراسم
🌐 http://www.skyroom.online/ch/fars.bso.99/ghorani.uni
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رجز خوانی علی پسر شهید حججی
برای دشمنان
فرزند شیری مثل شهید حججی بایدم برا ترامپ رجز بخونه🌴🌴🌴
@seyyedebrahim
#کلام_یار 💔
💠 شهید مصطفی صدر زاده
جانباز فتنهی سبز، شهید مدافع حرم شد
🍃 دو سه روز اول شاید میشد گفت یه سریا گول خورده بودند ولی بعدش عوامل حرفهای اومده بودن برای براندازی
یکی از بچههای بسیجی میگفت من دیدم آقای مهدی هاشمی تراول میداد؛ من خودم خانم فائزه هاشمی رو دیدم...
یکی ازبچه هامیگفت تومیدون ازادی دسته کلنگ زدن تو سر شهید مصطفی صدرزاده، مصطفی بیهوش شد؛ چاقو رو فرو میکردن تو بدن مصطفی، بردنش تو اتوبوس اورژانس، سنگ زدن شیشه اتوبوس رو شکوندن، گفتن اتوبوس رو آتیش میزنیم.
قسمت بود به دست داعش وطنی مجروح بشه و به دست داعش خارجی شهید ...
#نهم_دی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
پرچم اسرائیل
تا نابودی کامل بہ زیر پاے ماست😎✌️🏿
#الموت_السرائیل👊🏿
332K
پیام مهم استادتقوی در آستانه سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی
همه جا منتشر کنید و به همه تذکر بدهید