eitaa logo
شاهنامه فردوسی
1.1هزار دنبال‌کننده
54 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خلاصه داستان های شاهنامه با چاشنی طنز
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 قسمت چهل و یکم آغاز پادشاهی بهمن و حمله به سیستان و حذف بچه محلای رستم! قهرمانان این قسمت: 🔻بهمن : پادشاه ایران بعد از گشتاسب 🔻 فرامرز: پسر مرحوم رستم که بدست بهمن کشته شد و از دار آویزان گردید 🔻همای: دختر بهمن و ملکه ایران 🔻ساسان : پسر ناکام بهمن 🔻ساسان دوم : پسر ناتنظیم ساسان 🔻پشوتن : عموی بهمن
🔹اسفندیار وقتی بدست رستم شکست خورد در آخرین لحظات به پهلوان گفت پسرم بهمن رو ببر تو قلعه ی خودت و همونجا تنظیمش کن که این بچه تو کاخ پدرم هیچ پُخی نمیشه! 🔹رستم هم بهمن رو برد زیر پر و بال خودش و این بچه رو آب بندی کرد ! 🔹وقتی رستم به دست برادرش شغاد کشته شد ، سیستان دیگه مثل قبل نشد که نشد و ازون طرف گشتاسب هم پیر شد و به اطرافیان پیغام داد که نوه ی من بهمن، پادشاه ایرانه! 🔹با مرگ گشتاسب ، بهمن رسما پادشاه شد و روی تخت که میشینه ، مخش رگ به رگ میشه و شروع به حرکات نابخردانه می‌کنه !!! 🔹بهمن در اولین حرکت بزرگان بلخ رو جمع کرد و بعد مراسم دیزی و چای و شیرینی ، گفت که الان وقت انتقامه! 🔹گفتند انتقام از کی و چی؟! 🔹گفت انتقام از قاتلین پدر ! از رستم و سیستان! 🔹بزرگان گفتند از خر شیطون بیا پایین و بیخیال شو ! رستم که الفاتحه شد و چیزی ازش نمونده ! 🔹بهمن هم که سوار خر شیطون بود بیخیال نشد و دستور حمله داد ! 🔹همه به خط شدند سمت سیستان ! 🔹در سیستان حسابی گرد و خاک کرد و همه چی رو بهم ریخت و کوچه و خیابان ها رو به آتش کشید و خانه ها رو با غلتک صاف کرد و آدم ها رو از درخت و تیربرق آویزان میکرد! 🔹در حرکت بعدی رفت به سمت خونه ی زال و رودابه و هر دو تا رو اسارت گرفت و همه ی دور و بری های پیرمرد رو هم کشت ! 🔹تمام جواهرات و گنجینه های رستم رو بالا کشید و بار شتر کرد ! 🔹بهمن دستور داده بود که به سیستان رحم نکنند و به یک ویرانه تبدیلش کنند ! 🔹 خبر به فرامرز پسر رستم که خارج از شهر بود رسید ! 🔹فرامرز از جنگ های داخلی خوشش نمی آمد و خواست با گفتگو کار رو دربیاره ولی بهمن خیلی خر بود و بیخیال نمیشد ! 🔹جنگ بهمن و فرامرز راه افتاد و ازونجایی که فری یارانش کمتر بودند شکست سختی خورد ! 🔹فری که به شدت زخمی شده بود داشت دست و پای آخر را میزد که بهمن یه خربازی دیگه درآورد و دستور داد که خلع سلاحش کنند و از دار آویزانش نمایند ! 🔹پشوتن برادر اسفندیار و عموی بهمن ماجراها رو شنید و حسابی کفری شد ! 🔹پشوتن حسابی بهمن رو با زبانش بالا و پایین کرد جوری که بهمن پشیمان شد ولی چه فایده !!! 🔹با این حال بهمن ، زال و رودابه رو آزاد کرد و تصمیم گرفت سیستان را ترک کنه و برگرده بلخ! 🔹بهمن به بلخ برگشت و زد تو کار بچه سازی و حاصلش شد ؛ همای و ساسان!!!! 🔹بچه ها که از آب و گل درآمدند ، بهمن در ادامه ی تصمیمات افلاطونیش گفت که باید همای بعد از من شاه بشه ! ساسان هم بهش برخورد و قهر کرد و رفت نیشابور! 🔹بعد یه مدت بهمن، طبق یک رسم حال بهمزن زرتشتی، با دخترش همای ازدواج کرد ( به این رسم در زرتشتی خویدوَدَه «ازدواج درون خانواده») میگن ! پیوندهای زناشویی بین پدر و دختر، مادر و پسر، یا برادر و خواهر) 🔹ازون طرف ساسان که در نیشابور خیابونا رو متر میکرد شانسش گرفت و با یه دختر خرپول ازدواج کرد ! 🔹ساسان بعد ازدواج صاحب یه پسر شاسگول میشه و اسمش رو ساسان می‌ذاره که میشه ساسان دوم ! 🔹ساسان دوم خیلی خنگ بود و تمام اموال بابا رو به چوخ میده و میفته به طی کشی !!!! 🔹بعد یه مدت آویزون حاکم نیشابور میشه و حاکم هم بهش حال داد و به عنوان چوپان شاه معرفی شد . 🔹در بلخ هم بهمن بالاخره بیخیال دنیا و مافیها میشه و ریق رحمت رو سر می‌کشه و می‌ره تو مرحله ی حساب کتاب با ملک الموت! 🔹بعد از مرگ بهمن ،همای که از بهمن حامله بود به عنوان اولین ملکه زن ایران زمین تاج پادشاهی رو به سر می‌کنه !
🔴 قسمت چهل و دوم 🔹آغاز پادشاهی اولین ملکه ایران ! 🔹 برای اینکه پادشاهیش از دست نرود ، ملکه همای پسرش را به دل رودخانه انداخت ! قهرمانان این قسمت: 🔻ملکه همای چهرآزاد : اولین ملکه ایران 🔻رشنوا: فرمانده سپاه ایران 🔻داراب: پسر ملکه و شاه آینده ایران که در کودکی به رودخانه سپرده شد 🔻گازر : مردی که لباس شور مردم بود و صندوق حامل بچه را از آب پیدا کرد
🔹 با مرگ بهمن ، طبق وصیتش ، همای چهرآزاد صاحب تاج پادشاهی شد ! 🔹همای یه باگ داشت و اینکه از بهمن حامله بود ! 🔹بچه پسر به دنیا آمده بود و طبق وصیت بهمن سلطنت به فرزند پسر میرسید و از آن طرف پادشاهی به همای مزه کرده بود و نمی‌خواست تاج رو از دست بده!!! 🔹برای اینکه سلطنتش در خطر نباشه شایعه کرد بچه مرده !!! 🔹روی بازوی بچه هم یه بازوبند بست و با کلی طلا و جواهر ، بچه رو داخل یک صندوقچه چوبی به امان خدا انداخت داخل رودخانه ! 🔹چند درباری رو هم فرستاد دنبال صندوق تا ببینند این طفل به کی و کجا میرسه ! 🔹صندوق رفت و رفت تا به یک مرد گازر رسید !( گازر به کسانی گفته میشد که کارشان شستن لباس های مردم بود !) 🔹گازر ، با دیدن بچه و جواهرات همراهش ، کیفور شد و رفت منزل! 🔹همسر هم که تازه بچه اش مرده بود با دیدن بچه جدید خوشحال شد! 🔹اسم پسر رو داراب گذاشتند(چون از آب گرفته شد ) و از روستا به یک مکان با ویوی لاکچری نقل مکان کردند ! با فروش جواهرات ، صاحب منزل و زمین و سایر مستغلات شده بودند ! 🔹داراب با گذشت زمان تبدیل به یک موجود غیر عادی شده بود ! عاشق تیراندازی و جنگ و این حرفا! 🔹در تمام شهر معروف به داراب تک تیرانداز شد! 🔹بعد یه مدت داراب می‌فهمه که پدر و مادرش فیک هستند و با همه کات می‌کنه و میزنه به دل کوچه و خیابون ! 🔹داراب با باقیمانده مال و منال یه اسب و تیرکمان خرید و رفت در خدمت ارتش! 🔹ورود داراب به ارتش ایران همزمان شد با جنگهای ایران و روم ! سرجوخه داراب هم بشمار سه خودش رو به منطقه جنگی رساند ! 🔹در یکی از روزهای جنگ ملکه همای به همراه سردارانش از سربازان در حال سان نظامی بود که چشمش به داراب افتاد و قلبش به لرزه افتاد! 🔹یه پسر خوش تیپ و خوش هیکل و چهار شونه ! 🔹دستور داد حواستون به داراب باشه و آمارش رو دربیارید ! 🔹در ادامه جنگ ، رومی ها قسمتی از ایران رو اشغال کردند و وضع خیلی خراب بود! 🔹رشنوا فرمانده سپاه ایران ، موج جدیدی از حملات رگباری رو فرماندهی می‌کنه و شکست جبران میشه و قیصر روم مجبور به پذیرش تمامی شرایط صلح شد ! 🔹رشنوا نامه میزنه به همای و میگه زدیم پاره کردیم و اروپا رو رنده نمودیم و آخر نامه میگه این پسره بود که گفتی هواش رو داشته باش و آمارش رو دربیارید ، خدمتتان عرض کنم که بابا و ننه ش این رو از آب در آوردن و معلوم نیست اصل و نصبش کیه !!! 🔹ملکه ، سرچ رو تخصصی تر می‌کنه ! 🔹با دیدن بازوبند و همه ی مشخصات می‌فهمه این پسره ، داراب پسرش هست و به جشن سنگین میگیره و اعلام می‌کنه داراب از نسل پادشاهان ایران هست و قضیه صندوق و رودخونه رو رسماً اعلام می‌کنه!!!! 🔹با مرگ همای خانوم، داراب رخت پادشاهی رو به تن میکنه و کدخدای مملکت میشه !