✨ با مرگ بهمن ، طبق وصیتش ، همای چهرآزاد صاحب تاج پادشاهی شد ! 👑
✨ همای یه باگ داشت و اینکه از بهمن حامله بود ! 🤰
✨ بچه پسر به دنیا آمده بود و طبق وصیت بهمن سلطنت به فرزند پسر میرسید و از آن طرف پادشاهی به همای مزه کرده بود و نمیخواست تاج رو از دست بده!!! 👑
✨ برای اینکه سلطنتش در خطر نباشه شایعه کرد بچه مرده !!! 🤫
✨ روی بازوی بچه هم یه بازوبند بست و با کلی طلا و جواهر ، بچه رو داخل یک صندوقچه چوبی به امان خدا انداخت داخل رودخانه ! 💎🌊
✨ چند درباری رو هم فرستاد دنبال صندوق تا ببینند این طفل به کی و کجا میرسه ! 👀
✨ صندوق رفت و رفت تا به یک مرد گازر رسید !( گازر به کسانی گفته میشد که کارشان شستن لباس های مردم بود !) 🧺
✨ گازر ، با دیدن بچه و جواهرات همراهش ، کیفور شد و رفت منزل! 💰
✨ همسر هم که تازه بچه اش مرده بود با دیدن بچه جدید خوشحال شد! 👶❤️
✨ اسم پسر رو داراب گذاشتند(چون از آب گرفته شد ) و از روستا به یک مکان با ویوی لاکچری نقل مکان کردند ! 🏡🌊
با فروش جواهرات ، صاحب منزل و زمین و سایر مستغلات شده بودند ! 💎🏠
✨ داراب با گذشت زمان تبدیل به یک موجود غیر عادی شده بود !
عاشق تیراندازی و جنگ و این حرفا! 🏹⚔️
✨ در تمام شهر معروف به داراب تک تیرانداز شد! 🎯
✨ بعد یه مدت داراب میفهمه که پدر و مادرش فیک هستند و با همه کات میکنه و میزنه به دل کوچه و خیابون ! 😐
✨ داراب با باقیمانده مال و منال یه اسب و تیرکمان خرید و رفت در خدمت ارتش! 🐎🏹
✨ ورود داراب به ارتش ایران همزمان شد با جنگهای ایران و روم !
سرجوخه داراب هم بشمار سه خودش رو به منطقه جنگی رساند ! ⚔️
✨ در یکی از روزهای جنگ ملکه همای به همراه سردارانش از سربازان در حال سان نظامی بود که چشمش به داراب افتاد و قلبش به لرزه افتاد! 👀❤️
✨ یه پسر خوش تیپ و خوش هیکل و چهار شونه ! 😎
✨ دستور داد حواستون به داراب باشه و آمارش رو دربیارید ! 🕵️
✨ در ادامه جنگ ، رومی ها قسمتی از ایران رو اشغال کردند و وضع خیلی خراب بود! ⚔️
✨ رشنوا فرمانده سپاه ایران ، موج جدیدی از حملات رگباری رو فرماندهی میکنه و شکست جبران میشه و قیصر روم مجبور به پذیرش تمامی شرایط صلح شد ! 🛡
✨ رشنوا نامه میزنه به همای و میگه زدیم پاره کردیم و اروپا رو رنده نمودیم و آخر نامه میگه این پسره بود که گفتی هواش رو داشته و آمارش رو دربیارید ، خدمتتان عرض کنم که بابا و ننه ش این رو از آب در آوردن و معلوم نیست اصل و نصبش کیه !!! 📜
✨ ملکه ، سرچ رو تخصصی تر میکنه ! 🔎
✨ با دیدن بازوبند و همه ی مشخصات میفهمه این پسره ، داراب پسرش هست و به جشن سنگین میگیره و اعلام میکنه داراب از نسل پادشاهان ایران هست و قضیه صندوق و رودخونه رو رسماً اعلام میکنه!!!! 👑🎉
✨ با مرگ همای خانوم، داراب رخت پادشاهی رو به تن میکنه و کدخدای مملکت میشه ! 👑
🔹 بعد کفن و دفن ملکه ، داراب رخت پادشاهی رو بر تن میکنه و در اولین حرکت برای رومی ها لوکیشن عربستان رو میفرسته برا جنگ !!! ⚔️
🔹 در یک نبرد سنگین ، رومی ها را از گارانتی خارج میکنه جوری که قیصر روم دستا رو برد بالا و گفت هر چی تو بگی!!! 🏳️
🔹 داراب هم گفت دخترت ناهید رو بده تا زنم بشه و البته باید غرامت هم بدی و خراج سالانه رو برام شبا واریز کنی!!! 👑💰
🔹 ناهید با کلی جواهرات میاد ایران و با داراب ازدواج میکنه ! 💍
🔹 یه شب بوی بد دهن ناهید ، حال داراب رو خراب میکنه و پزشکان دربار یه دارو به اسم اسکندر بهش میدن و بوی دهنش خوب میشه !!! 🤢🧪
🔹 ولی ناهید از چشم داراب میفته و دیپورت میشه به سمت روم !!! ✈️
( تو ایران دختر کم بود رفتی زن خارجی گرفتی!!!! 😂)
🔹 ولی ناهید از داراب حامله بود و بعد یه مدت بچه بدنیا میاد و بخاطر همون دارو اسم بچه ش رو اسکندر میذاره! 👶
🔹 داراب هم دوباره ازدواج میکنه و اسم پسرجدیدش رو دارا میذاره ! 👑
🔹 بعد مرگ داراب ، دارا پادشاه میشه و در اولین حرکت دستور میده که همه کشورهای همسایه باید سالیانه به من خراج بدن و ازونجایی که زور ایران می چربید همه کشورها قبول میکنند! 💰
🔹 دارا ، دو شهر جدید هم درست میکنه :
👈 قلعه دارا و داراب !
یکی در بین النهرین و دیگری در استان فارس! 🏰
🔹 مورخان میگن منظور فردوسی از دارا همون داریوش سوم هست ! 📜
🔹 در آن سر دنیا ، قیصر هم میمیره و اسکندر میشه شاه ! 👑
🔹 فرستادگان دارا به روم میرن و به اسکندر میگن باید پول بدی!!! 💰
ولی اسکندر میزنه زیرش و میگه من پول زور نمیدم ! 😎
🔹 دارا هم قاط میزنه و میگه حالتو میگیرم و بیا جنگ ! ⚔️
🔹 اولش تو مصر با هم شاخ به شاخ میشن و اسکندر ، دارا رو شکست میده و مصر را فتح میکنه و میاد به سمت ایران ! ⚔️
🔹 اسکندر نمیخواست ادامه بده و یه روز با لباس مبدل میره قصر دارا و میگه نماینده اسکندر هست و قصد جنگ نداره و فقط یه کریدور میخواد بره پدر کشورهای دیگه رو بسوزونه! 🕵️
🔹 دارا اولش میگه بیا رد بشو و کاری ندارم و تازه اسکندر رو هم به یه پارتی به صرف ابشنگولی دعوت میکنه !!! 🍷
🔹 تو پارتی اسکندر رو هیج کی نمیشناسه ولی فرستادگان دارا که به روم رفته بودند از شانس بد همون لحظه برمیگردند و اسی رو آنالیز میکنند و به دارا میگن این خودشه !!! 😳
🔹 بگیر بگیر شروع میشه و اسکندر الفرار! 🏃💨
🔹 بعد فرار از دربار ایران ، اسکندر به نیروهاش میگه به ایران حمله کنیم و حالشون رو بگیریم ! ⚔️
🔹 در یک جنگ سنگین ، دارا شکست میخوره و به سمت کرمان فرار میکنه! 🏇
🔹 دارا از شاه هندوستان درخواست کمک میکنه تا موتور اسکندر رو بیاره پایین !!! 🇮🇳
🔹 اسکندر هم میفهمه و دوباره گرد و خاک میکنه ! 🔥
🔹 اینجای شاهنامه ، فرماندهان پشت دارا رو خالی میکنن و حاجی دور و برش خالی میشه ! 👥
🔹 دارا با سیصد یار باقیمانده از کرمان خارج و به سمت مرزها حرکت میکنه که دو وطن فروش بی اصل و نسب به اسم جانوسیار و ماهیار خیانت میکنند و دارا رو با کارد و خنجر در چادرش خط خطی میکنند!!! 🗡
🔹 اون دو نامرد پیکر نیمه جان دارا رو تحویل اسکندر میدن !!! 💀
🔹 اسکندر هم که تازه فهمیده بود دارا داداششه میزنه زیر گریه و فیلم هندی شروع میشه! 😭
🔹 اون دو تا خائن وطن فروش رو هم به چند قسمت مساوی تقسیم میکنه ! ⚔️
🔹 دارا هم در نفس های آخرش میگه کار من تمومه و گریه نکن و با مردم ایران خوش رفتاری کن و ازین حرفا ! 🥀
🔹 اسکندر هم یه تشییع باشکوه برای داراب میگیره و به شهر اصطخر میره و تاجگذاری میکنه ! 👑
🔹فردوسی که معتقد بود اسکندر یک شاهزاده ایرانی هست و موفق شد برادرش دارا رو شکست بده و ایران رو فتح کنه !!!
🔹 اسکندر در اولین حرکت در شهر اصطخر تاج گذاری کرد و از همسر دارا دلجویی کرد و از روشنک دخترش خواستگاری کرد !!!
🔹زن دارا اولش مخالفت کرد ولی دید نمیشه مقابل اسکندر ایستاد و دخترش رو فرستاد خونه ی اسکندر !
🔹اشراف زادگی و ادب روشنک تو دل اسی نشست و عاشقش شد !
🔹اسی به مادرش ناهید هم نامه داد که بیا ایران ، دور هم خوش باشیم و تازه بیا روشنک رو ببین و کیف کن که چه عروسی برات آوردم !!!
🔹اسکندر بعد یه مدت خوشی زد زیر دلش و هوای هندوستان کرد !
🔹اون روزها کید ، پادشاه هند بود!
🔹پادشاه هند هم که فهمید اسی شال و کلاه کرده براش ،شل کرد و دست ها رو برد بالا و پرچم سفید رو برد بالا !
🔹 « کید » چهار تا هدیه خفن رو برای اسکندر فرستاد و حسابی پاچه مالی کرد !
🔹خاک تو سرش ، دخترش رو دو دستی داد به اسکندر !!!
🔹 پزشکش و یک فیلسوف هندی خ باسواد و جام جادوییش رو هم کنار دخترش به اسکندر داد!
🔹این وسط ، یکی از حکومت های محلی هند به پادشاهی مرد تنومندی بنام فور بهدغیرتس بر خورد ، قبول نکرد که زیر پرچم اسکندر بره!
🔹فور برای اسکندر خط و نشون کشید و حسابی تیکه بارونش کرد!
🔹اسکندر هم قاط زد و به سمت محله ی فور لشکرکشی کرد !
🔹دو نفر بجای جنگ تصمیم گرفتند نبرد تن به تن داشته باشند!
🔹فور خیلی قوی و تنومند بود !
🔹اسکندر حریف فور نمیشد تا اینکه اسکندر به ضرب دوز و کلک فرمانده هندیان رو کشت و به چهار قسمت مساوی تقسیمش کرد !
🔹سربازان فور هم وضعیت رو دیدند آب قندی شدند و بیخیال جنگ و تسلیم شدند!
🔹اسکندر بعد از گذشت و گذار در هند و اطرافش ، تصمیم گرفت به مکه لشکر کشی کرد !!!
🔹در مکه به استقبالش رفتند و اسکندر هم سیس معرفت گرفت و به حاکم مکه گفت مشکل شما چیه ؟!
اون هم گفت یه قوم آپاچی به ما حمله میکنند و ما رو اذیت میکنند !
🔹اسکندر هم زد اونا رو فیتیله پیچ کرد!
🔹اسکندر بعد مکه ، مصر و اندلس ( اسپانیا) رو هم لوله کرد .
🔹اسکندر همه جا رو جارو میکرد و صافکاری راه انداخته بود !!!
🔹در ادامه مسیر صافکاری ، به یه قوم بدبخت رسید که از ترس میلرزیدن و جون نداشتند؟!
🔹گفت چرا اینطوری درب و داغون هستید؟!
اونا هم گفتند یه قوم وحشی بنام یاجوج و ماجوج ما رو اذیت میکنند !!!
🔹اسکندر هم وسط دو تا کوه براشون یه دیوار آهنی درست کرد تا از دست آزار و اذیت یاجوج و ماجوج، آب بندی بشن !
اون بدبختا هم براش دعا کردند!!!
🔹اسکندر بعد فتح جهان ، به مدت دنبال اکسیر آب حیات هم رفت ولی چیزی گیرش نیومد تا اینکه با خضر پیامبر آشنا شد!
🔹با هم به دنبال چشمه آب حیات رفتند که وسط راه اسکندر گم شد و به چشمه نرسید!
🔹اسکندر دوباره قاط زد و افتاد دنبال فتح چین !!!
🔹شاه چین هم که دید این بچه عقل درست و حسابی نداره ، شل کرد و دست ها رو برد بالا !!!
🔹حکیم فردوسی میگه که اسکندر به آخر جهان هم رسید جایی نزدیکی کوه قاف !!!
🔹از کوه قاف بالا رفت و با فرشته ای بنام اسرافیل دیدار و گفتگو کرد و فهمید دنیا همش بازیه !!!
🔹اسکندر بعد یه مدتی روان درمانی، رفت رو تنظیمات کارخونه و برای بدست آوردن گنج کیخسرو به بابل رفت!
🔹در بابل گنج کیخسرو رو بدست آورد !
🔹یکی از روزها یک نوزاد بدنیا آمد که سر شیر داشت و بدن آدمیزاد که بعد یک روز مرد!
🔹بدن بچه را که به اسکندر نشون دادند ترسید و تن لرزه گرفت!
🔹ستاره شناسان هم تعبیر کردند که باید فکری به حال بیل و کلنگ قبرت بکنی!
🔹بالاخره موتور اسکندر در همون بابِل، پیاده شد و با یک خداحافظی همه رو خوشحال کرد !!!
🔹ماجرای گنج کیخسرو در شاهنامه و در بخشهای پایانی پادشاهی اسکندر!!!
اسکندر پس از کلی کشورگشایی و مقابله با یاجوج و ماجوج تا سفر به کوه قاف و دیدار با اسرافیل ، راهی شهر بابل میشه، تا گنج افسانهای کیخسرو رو تور کنه !!!
میگن کیخسرو قبل از غیبت و عروج اسرارآمیز خودش، تمام تاجوتخت، جواهرات و ثروت بیکران شاهنشاهی رو در جایی پنهان کرده بود تا دست روزگار و آدمیزاد بهش نرسه !!!
اما اسکندر آمار این گنج عظیم و باستانی رو پیدا میکنه و میزنه یه اسم خودش!
اما سه سوته بعد پیدا کردن گنج کیخسرو، رو به قبله میشه و از عالم هستی خداحافظی میکنه !!!!