eitaa logo
شاهنامه فردوسی
1.1هزار دنبال‌کننده
57 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خلاصه داستان های شاهنامه با چاشنی طنز
مشاهده در ایتا
دانلود
✨ با مرگ بهمن ، طبق وصیتش ، همای چهرآزاد صاحب تاج پادشاهی شد ! 👑 ✨ همای یه باگ داشت و اینکه از بهمن حامله بود ! 🤰 ✨ بچه پسر به دنیا آمده بود و طبق وصیت بهمن سلطنت به فرزند پسر میرسید و از آن طرف پادشاهی به همای مزه کرده بود و نمی‌خواست تاج رو از دست بده!!! 👑 ✨ برای اینکه سلطنتش در خطر نباشه شایعه کرد بچه مرده !!! 🤫 ✨ روی بازوی بچه هم یه بازوبند بست و با کلی طلا و جواهر ، بچه رو داخل یک صندوقچه چوبی به امان خدا انداخت داخل رودخانه ! 💎🌊 ✨ چند درباری رو هم فرستاد دنبال صندوق تا ببینند این طفل به کی و کجا میرسه ! 👀 ✨ صندوق رفت و رفت تا به یک مرد گازر رسید !( گازر به کسانی گفته میشد که کارشان شستن لباس های مردم بود !) 🧺 ✨ گازر ، با دیدن بچه و جواهرات همراهش ، کیفور شد و رفت منزل! 💰 ✨ همسر هم که تازه بچه اش مرده بود با دیدن بچه جدید خوشحال شد! 👶❤️ ✨ اسم پسر رو داراب گذاشتند(چون از آب گرفته شد ) و از روستا به یک مکان با ویوی لاکچری نقل مکان کردند ! 🏡🌊 با فروش جواهرات ، صاحب منزل و زمین و سایر مستغلات شده بودند ! 💎🏠 ✨ داراب با گذشت زمان تبدیل به یک موجود غیر عادی شده بود ! عاشق تیراندازی و جنگ و این حرفا! 🏹⚔️ ✨ در تمام شهر معروف به داراب تک تیرانداز شد! 🎯 ✨ بعد یه مدت داراب می‌فهمه که پدر و مادرش فیک هستند و با همه کات می‌کنه و میزنه به دل کوچه و خیابون ! 😐 ✨ داراب با باقیمانده مال و منال یه اسب و تیرکمان خرید و رفت در خدمت ارتش! 🐎🏹 ✨ ورود داراب به ارتش ایران همزمان شد با جنگهای ایران و روم ! سرجوخه داراب هم بشمار سه خودش رو به منطقه جنگی رساند ! ⚔️ ✨ در یکی از روزهای جنگ ملکه همای به همراه سردارانش از سربازان در حال سان نظامی بود که چشمش به داراب افتاد و قلبش به لرزه افتاد! 👀❤️ ✨ یه پسر خوش تیپ و خوش هیکل و چهار شونه ! 😎 ✨ دستور داد حواستون به داراب باشه و آمارش رو دربیارید ! 🕵️ ✨ در ادامه جنگ ، رومی ها قسمتی از ایران رو اشغال کردند و وضع خیلی خراب بود! ⚔️ ✨ رشنوا فرمانده سپاه ایران ، موج جدیدی از حملات رگباری رو فرماندهی می‌کنه و شکست جبران میشه و قیصر روم مجبور به پذیرش تمامی شرایط صلح شد ! 🛡 ✨ رشنوا نامه میزنه به همای و میگه زدیم پاره کردیم و اروپا رو رنده نمودیم و آخر نامه میگه این پسره بود که گفتی هواش رو داشته و آمارش رو دربیارید ، خدمتتان عرض کنم که بابا و ننه ش این رو از آب در آوردن و معلوم نیست اصل و نصبش کیه !!! 📜 ✨ ملکه ، سرچ رو تخصصی تر می‌کنه ! 🔎 ✨ با دیدن بازوبند و همه ی مشخصات می‌فهمه این پسره ، داراب پسرش هست و به جشن سنگین میگیره و اعلام می‌کنه داراب از نسل پادشاهان ایران هست و قضیه صندوق و رودخونه رو رسماً اعلام می‌کنه!!!! 👑🎉 ✨ با مرگ همای خانوم، داراب رخت پادشاهی رو به تن میکنه و کدخدای مملکت میشه ! 👑
🔴 قسمت چهل و سوم شاهنامه 🔻 پادشاهی داراب 🔻دیپورت ناهید به روم بخاطر بوی بد دهن 🔻آغاز پادشاهی دو برادر در ایران و روم 🔻حمله اسکندر به ایران 🏵قهرمانان این قسمت: 🔹داراب : پادشاه ایران 🔹دارا : پسر داراب و شاه بعدی 🔹ناهید: دختر قیصر روم و زن دارا 🔹اسکندر : پسر داراب و برادر دارا که قیصر روم میشه !
🔹 بعد کفن و دفن ملکه ، داراب رخت پادشاهی رو بر تن می‌کنه و در اولین حرکت برای رومی ها لوکیشن عربستان رو می‌فرسته برا جنگ !!! ⚔️ 🔹 در یک نبرد سنگین ، رومی ها را از گارانتی خارج می‌کنه جوری که قیصر روم دستا رو برد بالا و گفت هر چی تو بگی!!! 🏳️ 🔹 داراب هم گفت دخترت ناهید رو بده تا زنم بشه و البته باید غرامت هم بدی و خراج سالانه رو برام شبا واریز کنی!!! 👑💰 🔹 ناهید با کلی جواهرات میاد ایران و با داراب ازدواج میکنه ! 💍 🔹 یه شب بوی بد دهن ناهید ، حال داراب رو خراب می‌کنه و پزشکان دربار یه دارو به اسم اسکندر بهش میدن و بوی دهنش خوب میشه !!! 🤢🧪 🔹 ولی ناهید از چشم داراب میفته و دیپورت میشه به سمت روم !!! ✈️ ( تو ایران دختر کم بود رفتی زن خارجی گرفتی!!!! 😂) 🔹 ولی ناهید از داراب حامله بود و بعد یه مدت بچه بدنیا میاد و بخاطر همون دارو اسم بچه ش رو اسکندر میذاره! 👶 🔹 داراب هم دوباره ازدواج میکنه و اسم پسرجدیدش رو دارا میذاره ! 👑 🔹 بعد مرگ داراب ، دارا پادشاه میشه و در اولین حرکت دستور میده که همه کشورهای همسایه باید سالیانه به من خراج بدن و ازونجایی که زور ایران می چربید همه کشورها قبول میکنند! 💰 🔹 دارا ، دو شهر جدید هم درست می‌کنه : 👈 قلعه دارا و داراب ! یکی در بین النهرین و دیگری در استان فارس! 🏰 🔹 مورخان میگن منظور فردوسی از دارا همون داریوش سوم هست ! 📜 🔹 در آن سر دنیا ، قیصر هم میمیره و اسکندر میشه شاه ! 👑 🔹 فرستادگان دارا به روم میرن و به اسکندر میگن باید پول بدی!!! 💰 ولی اسکندر میزنه زیرش و میگه من پول زور نمی‌دم ! 😎 🔹 دارا هم قاط میزنه و میگه حالتو میگیرم و بیا جنگ ! ⚔️ 🔹 اولش تو مصر با هم شاخ به شاخ میشن و اسکندر ، دارا رو شکست میده و مصر را فتح می‌کنه و میاد به سمت ایران ! ⚔️ 🔹 اسکندر نمی‌خواست ادامه بده و یه روز با لباس مبدل میره قصر دارا و میگه نماینده اسکندر هست و قصد جنگ نداره و فقط یه کریدور میخواد بره پدر کشورهای دیگه رو بسوزونه! 🕵️ 🔹 دارا اولش میگه بیا رد بشو و کاری ندارم و تازه اسکندر رو هم به یه پارتی به صرف ابشنگولی دعوت می‌کنه !!! 🍷 🔹 تو پارتی اسکندر رو هیج کی نمیشناسه ولی فرستادگان دارا که به روم رفته بودند از شانس بد همون لحظه برمیگردند و اسی رو آنالیز میکنند و به دارا میگن این خودشه !!! 😳 🔹 بگیر بگیر شروع میشه و اسکندر الفرار! 🏃💨 🔹 بعد فرار از دربار ایران ، اسکندر به نیروهاش میگه به ایران حمله کنیم و حالشون رو بگیریم ! ⚔️ 🔹 در یک جنگ سنگین ، دارا شکست میخوره و به سمت کرمان فرار می‌کنه! 🏇 🔹 دارا از شاه هندوستان درخواست کمک می‌کنه تا موتور اسکندر رو بیاره پایین !!! 🇮🇳 🔹 اسکندر هم میفهمه و دوباره گرد و خاک می‌کنه ! 🔥 🔹 اینجای شاهنامه ، فرماندهان پشت دارا رو خالی میکنن و حاجی دور و برش خالی میشه ! 👥 🔹 دارا با سیصد یار باقیمانده از کرمان خارج و به سمت مرزها حرکت می‌کنه که دو وطن فروش بی اصل و نسب به اسم جانوسیار و ماهیار خیانت میکنند و دارا رو با کارد و خنجر در چادرش خط خطی میکنند!!! 🗡 🔹 اون دو نامرد پیکر نیمه جان دارا رو تحویل اسکندر میدن !!! 💀 🔹 اسکندر هم که تازه فهمیده بود دارا داداششه میزنه زیر گریه و فیلم هندی شروع میشه! 😭 🔹 اون دو تا خائن وطن فروش رو هم به چند قسمت مساوی تقسیم می‌کنه ! ⚔️ 🔹 دارا هم در نفس های آخرش میگه کار من تمومه و گریه نکن و با مردم ایران خوش رفتاری کن و ازین حرفا ! 🥀 🔹 اسکندر هم یه تشییع باشکوه برای داراب میگیره و به شهر اصطخر میره و تاج‌گذاری میکنه ! 👑
🔴 قسمت چهل و چهارم شاهنامه 🔹اسکندر پسر پادشاه ایران !!! 🔻 فتح جهان از ایران تا چین و هند و مکه و اندلس 🔻هم‌صحبتی با اسرافیل در کوه قاف 🔻همسفر شدن با خضر نبی برای بدست آوردن آب حیات 🏵قهرمانان این قسمت: 🔹 اسکندر: فاتح جهان 🔹روشنک: دختر دارا و همسر اسکندر 🔹فور: جوانی که مقابل اسکندر ایستاد
🔹فردوسی که معتقد بود اسکندر یک شاهزاده ایرانی هست و موفق شد برادرش دارا رو شکست بده و ایران رو فتح کنه !!! 🔹 اسکندر در اولین حرکت در شهر اصطخر تاج گذاری کرد و از همسر دارا دلجویی کرد و از روشنک دخترش خواستگاری کرد !!! 🔹زن دارا اولش مخالفت کرد ولی دید نمیشه مقابل اسکندر ایستاد و دخترش رو فرستاد خونه ی اسکندر ! 🔹اشراف زادگی و ادب روشنک تو دل اسی نشست و عاشقش شد ! 🔹اسی به مادرش ناهید هم نامه داد که بیا ایران ، دور هم خوش باشیم و تازه بیا روشنک رو ببین و کیف کن که چه عروسی برات آوردم !!! 🔹اسکندر بعد یه مدت خوشی زد زیر دلش و هوای هندوستان کرد ! 🔹اون روزها کید ، پادشاه هند بود! 🔹پادشاه هند هم که فهمید اسی شال و کلاه کرده براش ،شل کرد و دست ها رو برد بالا و پرچم سفید رو برد بالا ! 🔹 « کید » چهار تا هدیه خفن رو برای اسکندر فرستاد و حسابی پاچه مالی کرد ! 🔹خاک تو سرش ، دخترش رو دو دستی داد به اسکندر !!! 🔹 پزشکش و یک فیلسوف هندی خ باسواد و جام جادوییش رو هم کنار دخترش به اسکندر داد! 🔹این وسط ، یکی از حکومت های محلی هند به پادشاهی مرد تنومندی بنام فور بهدغیرتس بر خورد ، قبول نکرد که زیر پرچم اسکندر بره! 🔹فور برای اسکندر خط و نشون کشید و حسابی تیکه بارونش کرد! 🔹اسکندر هم قاط زد و به سمت محله ی فور لشکرکشی کرد ! 🔹دو نفر بجای جنگ تصمیم گرفتند نبرد تن به تن داشته باشند! 🔹فور خیلی قوی و تنومند بود ! 🔹اسکندر حریف فور نمیشد تا اینکه اسکندر به ضرب دوز و کلک فرمانده هندیان رو کشت و به چهار قسمت مساوی تقسیمش کرد ! 🔹سربازان فور هم وضعیت رو دیدند آب قندی شدند و بیخیال جنگ و تسلیم شدند!
🔹اسکندر بعد از گذشت و گذار در هند و اطرافش ، تصمیم گرفت به مکه لشکر کشی کرد !!! 🔹در مکه به استقبالش رفتند و اسکندر هم سیس معرفت گرفت و به حاکم مکه گفت مشکل شما چیه ؟! اون هم گفت یه قوم آپاچی به ما حمله میکنند و ما رو اذیت می‌کنند ! 🔹اسکندر هم زد اونا رو فیتیله پیچ کرد! 🔹اسکندر بعد مکه ، مصر و اندلس ( اسپانیا) رو هم لوله کرد . 🔹اسکندر همه جا رو جارو میکرد و صافکاری راه انداخته بود !!! 🔹در ادامه مسیر صافکاری ، به یه قوم بدبخت رسید که از ترس میلرزیدن و جون نداشتند؟! 🔹گفت چرا اینطوری درب و داغون هستید؟! اونا هم گفتند یه قوم وحشی بنام یاجوج و ماجوج ما رو اذیت می‌کنند !!! 🔹اسکندر هم وسط دو تا کوه براشون یه دیوار آهنی درست کرد تا از دست آزار و اذیت یاجوج و ماجوج، آب بندی بشن ! اون بدبختا هم براش دعا کردند!!!
🔹اسکندر بعد فتح جهان ، به مدت دنبال اکسیر آب حیات هم رفت ولی چیزی گیرش نیومد تا اینکه با خضر پیامبر آشنا شد! 🔹با هم به دنبال چشمه آب حیات رفتند که وسط راه اسکندر گم شد و به چشمه نرسید! 🔹اسکندر دوباره قاط زد و افتاد دنبال فتح چین !!! 🔹شاه چین هم که دید این بچه عقل درست و حسابی نداره ، شل کرد و دست ها رو برد بالا !!! 🔹حکیم فردوسی میگه که اسکندر به آخر جهان هم رسید جایی نزدیکی کوه قاف !!! 🔹از کوه قاف بالا رفت و با فرشته ای بنام اسرافیل دیدار و گفتگو کرد و فهمید دنیا همش بازیه !!! 🔹اسکندر بعد یه مدتی روان درمانی، رفت رو تنظیمات کارخونه و برای بدست آوردن گنج کیخسرو به بابل رفت! 🔹در بابل گنج کیخسرو رو بدست آورد ! 🔹یکی از روزها یک نوزاد بدنیا آمد که سر شیر داشت و بدن آدمیزاد که بعد یک روز مرد! 🔹بدن بچه را که به اسکندر نشون دادند ترسید و تن لرزه گرفت! 🔹ستاره شناسان هم تعبیر کردند که باید فکری به حال بیل و کلنگ قبرت بکنی! 🔹بالاخره موتور اسکندر در همون بابِل، پیاده شد و با یک خداحافظی همه رو خوشحال کرد !!!
🔴 ماجرای گنج کیخسرو !!!
🔹ماجرای گنج کیخسرو در شاهنامه و در بخش‌های پایانی پادشاهی اسکندر!!! اسکندر پس از کلی کشورگشایی و مقابله با یاجوج و ماجوج تا سفر به کوه قاف و دیدار با اسرافیل ، راهی شهر بابل میشه، تا گنج افسانه‌ای کیخسرو رو تور کنه !!! میگن کیخسرو قبل از غیبت و عروج اسرارآمیز خودش، تمام تاج‌وتخت، جواهرات و ثروت بی‌کران شاهنشاهی رو در جایی پنهان کرده بود تا دست روزگار و آدمیزاد بهش نرسه !!! اما اسکندر آمار این گنج عظیم و باستانی رو پیدا میکنه و میزنه یه اسم خودش! اما سه سوته بعد پیدا کردن گنج کیخسرو، رو به قبله میشه و از عالم هستی خداحافظی میکنه !!!!