دلم جواب بلا میدهد صلای تو را
صلا بزن که به جان میخرم بلای تو را..
#آقای_جان_ما #شعر_آئینی
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸
شآلی 𓂃 ִֶָ𐙚🌾
کتاب آنشرلی در اوِنلی (جلد ۲) انتشارات قدیانی این جلد روایت آنه در سن ۱۶ - ۱۷ سالگی هست که معلم شده
بله آن عشق بود؛ عشقی واقعی با افسونی رویاگونه و افسانهوار. شاید کمی دیر آمده بود، چون گل سرخی که بهجای تابستان در پاییز روییده باشد، اما باز همان گل بود، با همان عطر و طراوت و زیبایی. 🌹🍂
[ کتاب آنشرلی در اونلی ]
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸
کتاب آنشرلی در جزیره (جلد ۳)
انتشارات قدیانی
کتابی هست که با خوندنش روحم به پرواز در میاد و به آرامش میرسه 🕊 این جلد در مورد ۱۸ تا ۲۰ سالگی آنه هست، خاطراتی که اکثرش در مسیر دانشگاه رقم میخوره و آنه رو با احساساتی درگیر میکنه. - به نظرم خونه دانشجویی که نصیبش میشه یه چیزی شبیه تحقق رویائه. همچنین دوست داشتم بعضی قسمتها با توضیح بیشتری همراه میشد و آخر هم نفهمیدم ماجرای خاستگاری تئودورا دیکس و لودویک چی بود که چندبار بهش اشاره شد.
به طور کل اونقدر داستان و قلم نویسنده برام گیرا بوده که فوری خوندمش و فعلا هر قلم و ژانری به چشمم نمیاد.
پن: تو این روزای جنگی با خودم میگم "آه آنه، چه خوب که جنگ رو تجربه نمیکنی. در دنیای تو هم کشورهای زورگو وجود دارند؟"
۱۴۰۵/۳/۱۸
[ یادداشت جلد دوم ]
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸
شآلی 𓂃 ִֶָ𐙚🌾
کتاب آنشرلی در جزیره (جلد ۳) انتشارات قدیانی کتابی هست که با خوندنش روحم به پرواز در میاد و به آرا
الآن زندگی مثل فنجانی پر از خوشی است که به لبهایم نزدیک کردهام، ولی حتما کمی تلخی هم دارد. همه فنجانها همینطورند. این تلخی یک روز زیر زبان من هم میآید. فقط امیدوارم موقع چشیدنش مقاومت و شجاعت داشته باشم.
[ کتاب آنشرلی در جزیره ]
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸
کتاب آنشرلی در ویندی پاپلِرز (جلد ۴)
انتشارات قدیانی
دوست داشتنی بود؛ روایت دورانی هست که آنه باید مدیر مدرسه شهر جدیدی بشه و با اهالی اونجا و داستانهاشون ما رو سر کیف بیاره. در این جلد "خیرخواهی و وساطت" آنه شرلی برام برجسته بود. 🍁
۱۴۰۵/۴/۱۱
[ یادداشت جلد سوم ]
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸
کتاب آنشرلی در خانه رویاها (جلد ۵)
انتشارات قدیانی
خوب بود. این جلد آغاز زندگی مشترک آنه و گیلبرت هست، با خاطرات فراموش نشدنی از اولین خونشون و شخصیتهای جدید به یاد موندنی مثل کاپیتان جیم، لسلی مور، مادام کورنلیا و... ⛵️ این جلد برام عطر دریا داشت.
گزارشی که در اثنای مطالعه نوشته بودم؛
سراسر مجموعه آنشرلی پر شده از [حمایت اجتماعی] آدمها از هم. چیزی که تو زندگی مدرن امروز کمرنگ شده و جاش واقعا حفره ست. افرادی که ناتوان میشن، تنها میشن و.. جایی برای دورهم جمع شدن دارن. شما گرین گیبلز رو ببینین؛ آن و ماریلا و ریچل و دوقلوها. هرکدوم روی سخت زندگی بهشون چشمک زد اما بعد زیر یک سقف جمع شدن و مراقب هم شدن. و کلی مثال دیگه. 🌿
پن۱: مثلا آن که به وقت دوریِ گیلبرت تنها میشه اما اون و دوستش به هم سر میزنن و این حفرهی تنهایی رو باهم پر میکنن. آه شاید تو دنیای واقعی پیدا کردن همرگوریشهها راحت نباشه یا اونها همیشه به هم نزدیک نباشن
پن۲: چقدر آن رویاگونه میتونه اصلاح ذات البین کنه و گره رابطه و مشکلات دوستانش رو باز کنه؛ با وجود اغراق ماجراها، ولی ازش یاد گرفتم و این بیتفاوت نبودنش رو دوست دارم. - آن با وجود تجربههای تلخی که تو زندگیش داشت اما حالا دختر با اعتماد به نفسی هست، درسته از دوستنداشتهشدن خوشش نمیاد اما بازم با جسارت میره برای گره گشایی. کاری که احتمال برخورد نامناسب در اون هست و به نظرم این اعتماد به نفس و جسارت نقطهی سختیه.
۱۴۰۵/۴/۲۹
[ یادداشت جلد چهارم ]
➺ @Shaaliart ˚₊⊹࣪𓍯𓏸