۱ شهریور ۱۴۰۳
شایدم اونموقع که تیم ملی والیبال بازی ها رو میبرد و همزمان با دوستم ذوقامون و میریختیم تو اسمس و برا هم میفرستادیم...
۱ شهریور ۱۴۰۳
۱ شهریور ۱۴۰۳
شایدم اونموقع که از بابام پلاستیک پر پاستیل و از مامانم اون گردنبد دستبند تاس سیاه سفید و عیدی گرفتم...
۱ شهریور ۱۴۰۳
حتی یادمه تاج هایی تو بازار بود که یکم تکونش میدادی
تق میشکست
و هر بار میشکست ، مامانم برام میخرید
حتی مغازه ای که باهم میرفتیمم یادمه
۱ شهریور ۱۴۰۳
ོ شَبیهِ اَبر...
حتی یادمه تاج هایی تو بازار بود که یکم تکونش میدادی تق میشکست و هر بار میشکست ، مامانم برام میخرید
مامان میدونم میبینی
خدا برام نگهت داره...💙
زندگی با تو واقعا بهاره...
۱ شهریور ۱۴۰۳
یه حاج خانوم بینهایت پیر تو مترو رد شد و بهم گفت لباست چقد قشنگه
ذوق من بماند
نشست رو صندلی و شروع کرد بافتنی ببافه 😄
خدایا این پیرزن هایی که مثل رولت نسکافه ای خوشمزن و زیر سایت سالم نگه دار...
۱ شهریور ۱۴۰۳