"مادرم! بی مزد و منت خانه داری میکنم"
میبرم، می آورم، هر لحظه کاری میکنم
رشته ای از نهرهای جنت الاعلی ست این
شیر را در کام نوزادم که جاری میکنم
آتش خشم خدا بر من گلستان میشود
چون به غرغرهای طفلم، بردباری میکنم
گرچه آرام است خانه نیمه شب ها، تا سحر
در هوای چشمشان، ساعت شماری میکنم
میشوم پیغمبر مبعوث در این خانه، چون
پای درس و مشق ها، آموزگاری میکنم
میپزم با حب اهل بیت، شام ساده ای
خانه را مثل حرم آیینه کاری میکنم
گرچه در چشمم ندارد فرق پیچ و میخ و پرچ
پیش همسر، گَه گُداری دستیاری میکنم
در پس آن قامت مردانه، میخوانم نماز
پشت سنگر، باز مشق رستگاری میکنم
بچه ها را میکِشم در حلقه ی آغوش خویش
چشم میدوزم به تو، پروردگاری میکنم
گریه هایم نیست از غمهای روی شانه ام
من برای خنده ی "تو" بیقراری میکنم
شاید اصلا باید آن مصراع را تغییر داد:
"مادرم! با قصد قربت خانه داری میکنم"
شاعر: فهیمه انوری
@gheseshakhsiatemehvari