کشتیشکستخوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا
🍃
گر چشم روزگار بر او فاش میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
🍃
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
🍃
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
🍃
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا
🍃
زان تشنگان هنوز به عَیّوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
🍃
آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا
🍃
خوشنویسی اثر استاد #ناصر_صادقی
#ترکیب_بند
#محتشم_کاشانی
برای یک حال خوش ...
👈 به شاعرانه بپیوندید!
دَر دلم بود که جان دَر ره جانان بدهم
جان ز من نیست که در مقدم او جان بدهم
🍃
جام می ده که در آغوش بُتی جا دارم
که از آن جایزه بَر یوسف کنعان بدهم
🍃
تا شدم خادم درگاه بُت باده فروش
به امیران دو عالم هَمه فرمان بدهم
🍃
از پریشانی جانم ز غمش باز مپرس
سَر و جان دَر ره آن زلف پریشان بدهم
🍃
زاهد! از روضۀ رضوان و رُخ حور مگوی
خَمِ زُلفش نه به صَد روضۀ رضوان بدهم
🍃
شیخ محراب! تو و وعدۀ گلزار بهشت
غمزۀ دوست نشاید که من ارزان بدهم
🍃
خوشنویسی اثر استاد #غلامحسین_امیرخانی
#غزل
#امام_خمینی
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
🍃
کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
🍃
دهروزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
🍃
در حلقهٔ گل و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
🍃
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بینوا را
🍃
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
🍃
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
🍃
آن تلخوَش که صوفی امُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
🍃
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
🍃
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
🍃
آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
🍃
خوبان پارسیگو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
🍃
حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِیْآلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
🍃
خوشنویسی اثر استاد #حسین_احسنت
#غزل
#حافظ
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
🍃
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟
🍃
من نمیدانم
که چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید.
🍃
واژهها را باید شست.
واژه باید خودِ باد، واژه باید خودِ باران باشد.
🍃
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
🍃
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت.
🍃
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.
🍃
رختها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم.
🍃
خوشنویسی اثر استاد #محمدجواد_علی_بابایی
#شعر_نو
#سهراب_سپهری
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش
خون طاقت ریخت دندان بر جگر افشردنش
🍃
مزرعی کز اشک دردآلود من آتش دمید
ناله خیزد چون سپند از دانههای خرمنش
🍃
یک نگه بیش از شرار من هوس نگشود چشم
عالمی را کرد پنهان گرد از خود رفتنش
🍃
هر خمی زان زلف مشکین طاق مینای دلست
شانه را دست تصرف دور باد از دامنش
🍃
جنبش مژگان گرانی میکند بر عارضش
سایهٔ گیسو کبودی میرساند بر تنش
🍃
نقد عاشق از دو عالم قطع سودا کردن است
چون نگه ربطی ندارد دل به مژگان بستنش
🍃
عشق را با خانه پردازان آبادی چه کار؟
کردهاند این گنج از دلهای ویران مسکنش
🍃
خط مشکینی که در چشم جهان تاریک کرد
سرمه دارد چشم خورشید از غبار دامنش
🍃
برمدار ای جستوجو دست از تپیدنهای دل
این جرس راهی به منزل میگشاید شیونش
🍃
ناتوانی پردهٔ اسرار مطلبها مباد
نالهگاه عجز میگردد نگه پیراهنش
🍃
بار اندوه فنا را زندگی نامیدهایم
شمع جای سر بریدن میکشد بر گردنش
🍃
قامت خمگشته بیدل التفات ناز کیست
همچو ابرو گوشهٔ چشمیست بر حال منش
🍃
خوشنویسی اثر استاد #محمدجواد_علی_بابایی
#غزل
#بیدل_دهلوی
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
غمِ زمانه که هیچش کَران نمیبینم
دَواش جز مِیِ چون ارغوان نمیبینم
🍃
به تَرک خدمتِ پیرِ مُغان نخواهم گفت
چرا که مصلحتِ خود در آن نمیبینم
🍃
ز آفتابِ قَدَح ارتفاعِ عیش بگیر
چرا که طالعِ وقت آن چُنان نمیبینم
🍃
نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
🍃
بدین دو دیدهٔ حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
🍃
قدِ تو تا بِشُد از جویبارِ دیدهٔ من
به جایِ سرو جز آبِ روان نمیبینم
🍃
در این خُمار کَسَم جرعهای نمیبخشد
ببین که اهل دلی در میان نمیبینم
🍃
نشانِ مویِ میانش که دل در او بستم
ز من مَپرس که خود در میان نمیبینم
🍃
من و سفینهٔ حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن دُرفشان نمیبینم
🍃
خوشنویسی اثر استاد #علی_شیرازی
#غزل
#حافظ
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید
ور در همه باغستان سروی نبود شاید
🍃
در عقل نمیگنجد در وهم نمیآید
کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید
🍃
چندان دل مشتاقان بربود لب لعلت
کاندر همه شهر اکنون دل نیست که برباید
🍃
هر کس سر سودایی دارند و تمنایی
من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید
🍃
گر سر برود قطعا در پای نگارینش
سهلست ولی ترسم کاو دست نیالاید
🍃
حقا که مرا دنیا بی دوست نمیباید
با تفرقه خاطر دنیا به چه کار آید
🍃
سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در
تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید
🍃
ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی
تا خون دل مجنون از دیده نپالاید
🍃
بر خسته نبخشاید آن سرکش سنگین دل
باشد که چو بازآید بر کشته ببخشاید
🍃
ساقی بده و بستان داد طرب از دنیا
کاین عمر نمیماند و این عهد نمیپاید
🍃
گویند چرا سعدی از عشق نپرهیزد
من مستم از این معنی هشیار سری باید
🍃
خوشنویسی اثر استاد #علی_شیرازی
#غزل
#سعدی
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!
جز سر کوی تو ای دوست، ندارم جایی
در سرم نیست، بجز خاک درت سودایی
🍃
بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر
سجده آرم که تو شاید، نظری بنمایی
🍃
مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ
غمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی
🍃
این همه ما و منی، صوفی درویش نمود
جلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدایی
🍃
نیستم، نیست، که هستی همه در نیستی است
هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمایی
🍃
پی هر کس شدم، از اهل دل و حال و طرب
نشنیدم طرب از شاهد بزم آرایی
🍃
عاکف درگه آن پرده نشینم، شب و روز
تا به یک غمزه او، قطره شود دریایی
🍃
خوشنویسی اثر استاد #غلامحسین_امیرخانی
#غزل
#امام_خمینی
برای یک حال خوش ... 😊
👈 به شاعرانه بپیوندید!