هدیه به شهیدعلی پرنده غواص🌷
از پرنده قصه ئی آغاز کن
قصه ی غواص مارا باز کن
از خدا می گفت و اثار وجود
با دعا با لحظه هایش در سجود
ازدعاو ذکر یارب یاربش
از نمازو ناله ی نیمه شبش
جنگ های تن به تن در زیر آب
لحظه های مرگ وماندن حرف ناب
لحظه هایش لحظه های راز بود
باخدای خوب خود دمساز بود
قصه ای از عشق را اغاز کرد
حمله بودو حمله او پرواز کرد
گفت یاران جملگی مردی کنید
بعد ما احساس هم دردی کنید
دین حق را بعد ما یاری کنید
خون دشمن برزمین جاری کنید
پرگشایم با پرنده پا به پا
یا ببندم بهر خود بال دعا
با دعا سنگربه سنگرمی رود
پا به پای شیر مردان می دود
بی هیاهو می شود بیدار شد
هم صدا بالحظه دیدارشد
یابه دیدارخدا راهی شویم
سردهیم تا لایق شاهی شویم
سرگزاریم برقدم های ولی
جان ببازیم در ره سیدعلی
من به عشقش می نمایم هروله
بی محابا می کنیم خودرا یله
#محمد_فاریابی
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
نفهمیدم آخر چه میخواستی
تو از عمرِ مناز چه میکاستی...
زدی تیشه بر ریشهی دوستی
چو آتش ز آهم تو برخاستی...
خزان را به باغِ دلم کاشتی
به غم چهرهام را بیاراستی...
به یکشب کشاندی مرا تا کفن
چو طوفان بهعمرم تو پیماستی...
چرا ایفلک؟ کجپسندی و پست
ندیدم به عمرم چو روراستی..!
بهیک رنگیِ ساقی و مِیْقَسم
هنوز از تبِ باده با ماستی...
من آیینه بودم تو تصویرِ من
تو اعجازْ ازآیینه میخواستی..!؟
هنوزم چو ماهی ، فریباستی
نمیخواهمت گرچه زیباستی...
ز گردون ندیدم به جز کاستی
ز بردن بریدم که رویاستی...
نهفردوسیاممن،نهحافظ،نهشمس
فقط شاعرِ عشقم و راستی...
به لطفِ غزلهای درخواستی
نوشتم دوخط آنچه میخواستی...
✍حسن_کریمزاده
📓درخواستی
#منتظر✓
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
عشق! خورشید شدی و به تنم تابیدی
جرعهای نور به پیراهن من پاشیدی
کوه یخ بودم و در هر نفسم سرما بود
این تو بودی که حرارت به دلم بخشیدی
#حمیدرضا_آبروان
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
بهاری بود و حسّ دیگری داشت
شبیه گل مجال کمتری داشت
نوشتم تا بماند تا همیشه
رییسی که مدال نوکری داشت
#سیدعلی_خوشقامت
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
Dar In Donya Har Ke Ra Didam (320).mp3
935.2K
یااباعبدالله الحسین(ع)🌷
با وجودت فخر بر عالم وادم می کنم
هر زمان در نافله یادت دما دم می کنم
یا حسین در هردوعالم سر پناه من تویی
کی درین دنیای وانفسا سری خم می کنم
اشک ریزان توام در روضه ها پروانه ام
بال وپر می سوزم و مرهم فراهم میکنم
دعوتم کن دربهشت کوی تو باشم حسین
گر بخواهی جان ناقابل فدا هم می کنم
در زیارت نامه ها حس میکنم درد وغمت
سیلمیگردد دوچشمم فخر بر غم می کنم
دل بسوزدجان بدرد اید نفس کم آورد
وقتی یاد اکبرت آن ماه عالم می کنم
هدیه جز این جان ناقابل چه دارم بهرتان
من همان را هم بدان تقدیم یارم می کنم
در میان سینه وقلبم که چادر می زنم
خیمه را وقف علمدار دو عالم می کنم
در دم جان دادنم باشی پناهم می دهی
دامنت گیرم بدست جان را فدا هم می کنم
می خری عبد گنه کار خودت را یا حسین
جان دگر در تن ندارم زحمتم کم می کنم
#صدیقه_شادابنیک
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ تصاویر بزرگان سرزمین ما، ایران که در این ویدئو می بینید،
#مولانا
#حافظ
#سعدی
#خیام
#فردوسی
#شمستبریزی
بر اساس الگو برداری از نقاشی ها، مجسمه ها و اطلاعات موجود از شمایل این مشاهیر و با کمک هوش مصنوعی خلق شده است
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
...و غروب
با تو دلتنگترین عکسام بود !
که دل ِ خاطره قاباش کردم...
تو نخواندی از دل :
چشمهایم افقی
- نام ِ ترا زمزمه داشت...
#گویا_فیروزکوهی
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
کاش ...
چمدانی است از آرزو ؛
که هرگز به مقصد نرسیده است ...
#مهتا_منتظر
🟩 عضو کانال
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
علت عاشق زعلت ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
آتشی از عشق در خود برفروز
سر به سر فکر و عبارت را بسوز
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او زحرص و عیب کلی پاک شد
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و جالاک شد
#مولانا
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky
May 11
🌸 رمان جذاب #درحوالی_عطریاس🌸
#قسمتنهمودهم
همه دور سفره نشسته بودیم..
همه چیز آماده بود گرچه هفت سین مون دوتاسین کم داشت،
ولی غذاهای خوشمزه مامان رنگ و بوی زیبایی رو به سفره داده بود،
خیره به تلویزیون بودیم
که تا دقایقی بعد سال نو رو اعلام میکرد، همه مون بودیم جز پدری که مثل هرسال فقط سهممون از داشتنش قابی بود که کنار آیینه سفره قرار داشت،
همین و بس،
پدری که رفت تا یک شهر در #امنیت باشه،
همه ساکت بودن و تو دل خودشون دعا میکردن،
عمو جواد باصدای بلند شروع کرد به خوندن دعا :
_یامقلب القلوب والابصار یا ...
چشمامو بستم،
پارسال همین جا عاشق شدم، عاشق عطریاس، و حالا بعد یک سال باز سر سفره ای نشسته بودم که عباس هم بود،
خدایا تنها دعام در این لحظات آخر سال خوشبختی تمام جوون هاست،
جوونایی که پاک موندن و به بهانه ی عشق و دوست داشتن نخواستن پاکی خودشون رو از بین ببرند،
عشق هاشون درون سینه مهار کردن که فقط تو بدونی و بس، میدونم که پاداششون برابره با #شهادت،
پس خدایا در این لحظات رسیدن به سال جدید قلب هامونو دگرگون کن تا همونطوری که خودت گفتی با ذکر تو آروم بگیریم،
خدایا عشق های پاک رو در سال جدید هدیه کن به همــه ...
چشمام بسته بود
که صدای تلویزیون که سال جدید رو اعلام کرد باعث شد همه باهم روبوسی کنن.
روبوسی ها که تموم شد، شیرینی تعارف کردم و نوبت غذا شد، محمد و عباس غذاشونو برداشتن و رفتن تو حیاط،
عموجوادم بعد چند دقیقه رفت حیاط پیش پسرا، دیگه با خیال راحت میتونستم غذامو بخورم،
وجود آقاجواد و ملیحه خانم سر سفره ی عید، هر سال بهمون دلگرمی میداد،
عمو جواد تو سپاه بهترین رفیق بابا بود،
پنج سال پیش بعد شهادت بابا در نزدیکی مرز، عموجواد هر سال تصمیم گرفت با ملیحه خانم بیاد خونمون و سال نو کنارمون باشه،
سه چهار روز بیشتر نمی موندن و بعدش برمیگشتن خونشون شمال،
همیشه محمد میخندید و میگفت
_همه عید میرن شمال ولی عمو جواد از شمال میاد اینجا!
هر سال کنارشون خوش بودیم
تا اینکه پارسال پسرشون عباس که از خارج برگشته بودم باهاشون اومد و ....
آه که همه ی مشکلاتم از همون جایی شروع شد که تک پسر عمو برگشت ایران و امسال هم شاید به خاطر دیدن محمد اومده!
٭٭٭٭٭
فردا عمو جواد اینا برمی گشتن شمال، این دوسه روزه رو هم به سختی عباس رو تو خونه تحمل کردم!!
خب سختیای خودشو داشت
اینکه نگاش نکنم، این که سعی کنم زیاد نخوام مست عطرش بشم، این که نشنوم چطوری میخنده و هزار تا مصیبت دیگه که به هر کی بگم میزنه تو سرم و میگه به همینا میگن عشق دیگه خودتو چرا محروم میکنی ازش، اما هیچکس نمیدونه که بعدش فقط نقشش تو خیالاتم پررنگ تر میشه و من هر روز بیچاره تر!
#ادامه_دارد....
🌸نویسنده: بانو گل نرگــــس
💠💠💠💠💠💠
در محفل ما شعر سخن می گوید
👇👇👇
@shaeranehayemahkhaky