کجا را نشانه گرفتی ؟
چشم هايت ،
نگاه زیبای کدام
سفیر ملکوت را به نظاره رفته است؟
ما را ميهمان نگاهت مىكنى ؟
دل میرود چ ساده! آدم است ديگر!
دلش میرود برايت ! ساده !
قبل از دل عقل تأیید ميكند! چ عقلی؟ عقلها ز بوی زلف تو مستاند همه !
#پاسدار_مدافع_حرم
محمودرضا
رفیق شهیدم🌹🌹🌹🌹🌹
شبتون شهدایی🌙
@shahid_beyzaii
مـادر نبوده ای
ڪہ بدانـی غمِ پسر ؛
آتش بہ جان مادرِ دلتنگ میزند . . .
#مادر_شهـید
#روزت_مبارڪ
#پاسـدار_مدافع_حـرم تبریز
#شهـید_وحید_فرهـنگی
@shahid_beyzaii
#رفیق_شهیدم
هـوای دلم ...
باران نگاهت را میخواهد
مـی شود بر من بباری ؟!
هوای دلم که پُر شود از باران نگاهت
منم چون تـو لایق می شوم ...
گاهی نگاهی علمدار ...
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهیدمحمودرضا بیضایی
💠 "
@Shahid_beyzaii
مادر مرا چو زاد
به پیشـانیام نوشت
قربانـی اش ڪنید
که این نذر زینب (س) است ...
#پاسدار_مدافع_حـرم
#شهید_حجت_اصغری
#سالروز_ولادت
@Shahid_beyzaii
گذشت ...
شب ِ هـجر و
یار از سفر آمد
پیکر مطهر
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهـید_ابراهیم_عشریه
بعداز گذشت ۳ سال از زمان شهادت
شناسایی و به میهن برمیگردد
خبر آمد ...
که از سیاهی شام ؛
نور صبحی سپید آوردند
پیکر مطهر
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهـید_مهدی_ثامنی_راد
بعداز گذشت ۴ سال از زمان شهادت
شناسایی و به میهن برمیگرد
#خدا_عاشقش_شد...
اوایل ازدواجمان
برای شهادتش دعا میکرد ،
می دیدم که بعد از نمـاز
از خدا طلب شهادت میکند...
نمازهایش را
همیشه اول وقت میخواند،
نماز شبش ترک نمیشد،
دیگر تحمل نکردم ،
یک شب آمدم و جانمازش را جمع کردم،
به او گفتم: تو این خونه حق نداری
نماز شب بخونی، شهیــد می شی!
حتی جلوی نماز اولوقت او را میگرفتم!
اما چیزی نمیگفت ....
دیگر هم نماز شب نخواند !
پرسیدم :
چرا دیگه نماز شب نمیخونی؟
خندیــد و گفت:
کاریو که باعث ناراحتی تو بشه
تو این خونه انجام نمیدم،
رضایت تو برام از عمل مستحبی مهمتره،
اینجوری امام زمان هم راضی تره ...
بعداز مدتی برای شهادت هم دعا نمیکرد،
پرسیدم: دیگه دوست نداری شهید بشی؟؟
گفت: چرا ، ولی براش دعا نمیکنم!
چون خودِ خدا باید عاشقم بشه
تا به شهـــــــادت برسم ...
گفتم : حالا اگه تو جوونی
عاشقــت بشه چیکار کنیم؟؟
لبخندی زد و گفت:
مگه عشق پیر و جوون میشناسه؟!
✍ به روایت همسر شهید
#فرمانده_حسین
#پاسدار_مدافع_حـرم
#شهید_مرتضی_حسینپور
#دومـین_سالـروز_شهــادت
@shahid_beyzaii
🏴 " شهدا و امام حسین (ع)"...
آقاحامد سالها تو هیئت فاطمیه (س) طالقانے تبریز به عزاداری مشغول بود. وقتے ایاممحرم مےشد یڪی از چرخهای مخصوص حمل باندها رو براے خودش برمےداشت و وظیفه حمل اون چرخ رو بہ عهده میگرفت و با عشق و علاقهی خاصے هم این ڪار رو انجام میداد.
وقتے عاشورا میشد برای هیئت چهار هزارنفر نهـار مےدادیم کہ حـامد منتظـر می شد همه کمکم برن، تا کارِ شستن دیگ ها رو شروع ڪنہ، با گریه و حال عجیبے شروع بہ ڪار مےڪرد ، بهش مےگفتن آقا حـامد شما افسرے و همـه شمـا رو مےشناسند بهتره بگذاریـد بقیه این ڪارو انجـام بدن...
می گفت : " اینجـا یہ جایی هست ڪہ اگه سردارم باشی باید شکسته شوی تا بزرگ بشی" و همینطور میگفت: " شفـا تـو آخـر مجلسه ، آخرِ مجلسم شستن دیگهاست ومن از این دیگها حاجتـم رو خواهم گرفت "
که بالاخره این طور هم شد ...
✍ راوی : دوست شهید
#پاسدار_مدافع_حـرم
#شهید_حامد_جوانی
#لبیڪ_یاحسیــن
🏴🏴
@shahid_beyzaii