eitaa logo
رفیق شهیدم حمید قبادی نیا
343 دنبال‌کننده
237 عکس
109 ویدیو
2 فایل
شهید ۸ سال دفاع مقدس شهید حمید قبادی نیا ولادت : آبادان ۱۳۳۸/۷/۲۳ شهادت: تنگه رقابیه(عملیات فتح المبین ) تاریخ شهادت: ۱۳۶۱ /۱ /۴ محل تدفین:گزار شهدای آبادان خادم كانال @admin_shahid_hamid
مشاهده در ایتا
دانلود
حصر آبادان.... 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
ساده و بی ریا... 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
"مُستجاب الدّعوه هستم" آبادان ای سرزمین لاله ها زنده بین "حمید قبادی نیا" رازها در لعلِ خندان من است جلوه ی سبز بهاران من است عهد عزت با حبیبم بسته ام سالکانه عارفی وارسته ام عاشقانه دیده ام وجهِ خدا مُستجاب الدّعوة هستم با دعا شافع روز جزا، جانا، "حمید" می دهم بر جانِ سرگشته نوید شعر در مورد سردار از برادر نوروز اکبری زادگان (سرگشته) ☞ https://eitaa.com/shahid_hamid
عدالت خواه... 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
حواسش به جزئیات بود... 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
خیلی با محبّت بود در یکی از تابستان ها که مدارس تعطیل بود چند ماه را کار کرده بود وقتی دستمزدش را گرفت به جای این که برای خودش خرج کند و مثل پسرهای هم سن و سالش به فکر سر و تیپ خودش باشد، بیشتر دستمزدش رو داد وبرای من گردنبند طلا خرید. چون می دید با حقوق کارگری،آقام نمی تونه از این خرج ها بکنه و فکر می کرد خواهرش ممکنه احساس کمبود بکنه. قلب مهربان و روح بزرگی داشت. 《خاطره ازخواهر شهید》 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
فکر کنم آخرین مرخصی بود که برای دیدن خانواده به ایذه آمد. من در اون موقع برای مشکل قلبی که داشتم، می خواستم به تهران پیش دکتر بروم. همان روز که به ایذه آمد ما قبل از او از ایذه به ماهشهر رفته بودیم، وقتی آمد و دید ما نیستیم، بلافاصله به دنبال ما به ماهشهر آمد تا ما را ببیند. شاید می دانست که این آخرین دیدار ما می باشد. در همون دیدار بود من از پرسیدم: ، تو رو خدا جنگ کی تموم میشه؟ با حالت خاصّی گفت: جنگ تازه شروع شده. این جنگ هم تموم بشه تا آمریکا هست جنگ ما ادامه داره. «خاطره ازخواهر شهید» 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
دوران راهنمایی درس می خواند. تازه سال اوّلی بود که دولت تغذیه رایگان را در مدارس شروع کرده بود. این طور که می گفتند قرار بود روزی 12 ریال به بچّه ها تغذیه بدهند که شامل بستنی با سیب، پسته ، خوراک لوبیا، شیر با بیسکویت یا غیره بود. که هر روز مقداری از آن را کم می کردند. یک روز هنگامی که تغذیه را تقسیم کردند، سر کلاس بلند می شود و اعتراض می کند که چرا سهمیه هر دانش آموز که 12 ریال است، شما نصف آن را به ما می دهید؟ را به دفتر می برند و ناظم مدرسه با پرخاش می گوید: اگر بار دیگر اعتراض کنی، سرو کار خودت و پدرت با سازمان امنیت (ساواک) است و را شدیدا تهدید می کند. «خاطره ازخواهر شهید» 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
تا آن جا که یادم می آید تو خونه هیچوقت باعث جارو جنجال و اذیّت پدر و مادر یا بقیّه بچّه ها نمی شد. نسبت به پسرهای هم سن و سالش خیلی پاک و بی آلایش بود. ساده لباس می پوشید، پول کم خرج می کرد، خلاصه با پدرو مادر راه میومد. «خاطره ازخواهر شهید» 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
وقتی دخترم به دنیا اومد. به اتّفاق بقیّه خانواده به خونه ما اومدند. اون موقع صد تومن به دخترم کادو داد که قیمت یک جفت گوشواره بود. «خاطره ازخواهر شهید» 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid
به عکاسی خیلی علاقه داشت. قبل از ازدواج من یک دوربین عکاسی برایش سوغات آورده بودند. که خیلی باهاش عکس می گرفت. تو جشن عروسی ما بند دوربین را به گردنش انداخته بود و عکس های خیلی زیبا و زیادی گرفت. «خاطره ازخواهر شهید» 💌 کانال قبادی نیا https://eitaa.com/shahid_hamid