کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽ 💠پله پله تا خدا❤️ 🔖قسمت اول 🌟شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده، فرزند رجبعلی ۶ دی سال ۱۳۶۶ در روستای
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت دوم
💞رضا و رامین حاجیزاده دو برادر بودند که رضا، ۶سال از برادرش، رامین بزرگتر بود. رضا برای رامین همانند برادر، رفیق و پدر بود که علاقهی بسیاری به همدیگر داشتند و همیشه رضا پشت برادر کوچکش بود.
☺️رضاجان نسبت به رامین با اشتیاق و پُر شورتر بود و به عبارتی از دیوار راست بالا میرفت.
⚽️به شدّت بچه فعالی بود و وقتی بازی میکرد، معلوم نبود اینجا خانه است یا زمین بازی. البته شیطنت خطرناکی نداشت و فقط جنب و جوش زیادی داشت.
💜احترام به پدر و مادر و دیگران یکی از خصلتهای اخلاقی رضاجان بود و از همان کودکی هم خیلی به من و پدرش احترام میگذاشت.
🕌آقا رضا از دوران کودکیاش خیلی به مسجد میرفت. مسجد موسیابنجعفر، کوچه نیما، واقع در دریای۳۳ شهرستان آمل بود که آقارضا به آنجا میرفت و حضور فعالی در آنجا داشت.
🎙راوی: مادر شهید
🗯 #ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽ 💠پله پله تا خدا❤️ 🔖قسمت دوم 💞رضا و رامین حاجیزاده دو برادر بودند که رضا، ۶سال از برادرش، رامین
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت سوم
🕌آقا رضا از همان دوران کودکی در بسیج مسجد فعال بود و در تمامی مراسماتی که در مسجد برگزار میشد،حضور داشت.
🌈اوقات فراغت و تابستانش را در مسجد میگذراند که شامل کلاسهای نقاشی، قرآن و... بود.
🤼تفریح و سرگرمی را هم خیلی دوست داشت و به ورزش کشتی علاقهمند بود.
😍آقا رضا اخلاقش زبانزد بود. او نسبت به من و پدرش خیلی کوتاه میآمد؛ حتی با اینکه حق با خودش بود ولی کوتاه میآمد. رضاجان بچهی خیلی رئوف، مهربان و حرفگوشکُنی بود.
🎓رضا جان مقاطع تحصیلی خود را در آمل گذراند و دیپلم فنی خود را از هنرستان امام علی علیهالسلام دریافت نمود.
🎙راوی: مادر شهید
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽ 💠پله پله تا خدا❤️ 🔖قسمت سوم 🕌آقا رضا از همان دوران کودکی در بسیج مسجد فعال بود و در تمامی مراسما
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت چهارم
🧏♂وقتی که آقارضا از مسجد محل متوجه شد که سپاه نیرو جذب میکند، اول اومد با من مشورت کرد و گفت «سپاه نیرو میخواد، من ثبتنام کنم؟» بهش گفتم «اسم بنویس پناه بر خدا»
💞آقا رضا همیشه کارهایی را که میخواست انجام بده، با من مشورت میکرد. رفاقت من با بچههام خیلی زیاد بود؛ برای همین همهی کارهاشون رو برام تعریف میکردند.
🥰من خیلی نذر کرده بودم تا رضاجان جذب سپاه پاسداران بشه.
🪖رضا جان به تحقیق کارهای سپاه میپرداخت تا مقدّمات استخدامش آماده شد و تمام مراحل گزینشش را به سلامت گذراند و در سن ۱۸سالگی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استخدام شد و در همان سال به محل آموزش اعزام شد.
🧨اوایل جذبش در سپاه مأموریت بود و ما خیلی کم آقارضا را در خانه میدیدیم...
🎙راوی:مادر شهید
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت پنجم
🥰وقتیکه حدود ۲۰ سالش بود از ملاکهای همسری که ایده آلش بود برایم صحبت کرد به چند نفر سپردم که یک دختر محجبه برای پسرم میخواهم.این را هم بگویم که چون دختر نداشتم دخترهای سر زباندار را خیلی دوست داشتم که عروسم شوند تا هم صحبت هم باشیم.
😇بعد از ۲ ماه پیگیر شدن برای مورد مناسب دختر خانمی را به من معرفی کردند که به تازگی در کوچهی ما ساکن شده بود وقتی از خصوصیاتش گفتند خواستم هماهنگ کنند که یک روز به منزلشان برویم.
😅به بهانه مهمانی و آشنایی به منزلشان رفتیم،به پدر مریم گفتم قصد ما از آمدن خواستگاری است ایشان هم گفت ما تازه به این کوچه آمدیم و شما را نمیشناسیم.
👮♂تا خواستم خودمان را دقیق معرفی کنم آقا رضا گفت مامان جان اجازه میدهید من شروع کنم مرد باید خواستگاری کند نه زن!من هم خوشحال شدم و او شروع کرد اعوذ بالله من الشیطان رجیم و خودش را معرفی کرد حدود نیم ساعت صحبت کرد و پدر مریم جان هم سکوت کرده بود سپس گفت پسری که خواستگاری خودش را به دست میگیرد پس میتواند گلیمش را هم از آب بیرون بکشد و دخترم را خوشبخت کند...
🎙راوی:مادر شهید
☝️#تصویر_باز_شود✔️
🗯 #ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت ششم
🪖رضا جان دوره اول حضورش در سپاه را سال۱۳۸۶ به مدت ۱۰ ماه در همدان گذراند و سپس برای آموزش تکاوری در اسفندماه ۱۳۸۷ به مدت ۱۱ ماه به اصفهان رفت.
💥بعد از دورههای حضورش در سپاه،سپس در تیپ۳ امامت سپاه کربلا که مستقر در چالوس بود، مشغول به خدمت شد.
☺️رضا جان هر روز مسافتِ منزل تا محل کار خود را که حدود صدها کیلومتر بود(از آمل تا چالوس)، با همکارانش میرفت و غروب به خانه میآمد و هیچگاه در این رفت و آمدها خستگی از خود نشان نمیداد.
☄آقا رضا در مأموریتهای دفاعی و امنیتی شرکت میکرد؛ مخصوصاً دفاع از مرزهای کشور کرمانشاه و پیرانشهر و زاهدان...
💔اسامی دوستان و همرزمان رضاجان که در تیپ۳ امامت_سال۱۳۹۳ با لشکر ۲۵ کربلا ادغام شد_ در راه دفاع از حریم انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند، عبارتست از:
🕊شهید مدافعحرم حسین بواس
🌹شهید مدافعحرم اسماعیل خانزاده
🕊شهید مدافعحرم روح الله صحرایی
🌹شهید مدافعوطن رضا قربانی میانرودی
🕊شهید مدافعحرم مصطفی شیخ الاسلامی
🌹شهید مدافعحرم سردار محرمعلی مرادخانی
🎙راوی:مادر شهید
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت هفتم
💞رضا جان و آقا روحالله
💛رضاجان و آقا روحالله و چند نفر از دوستانشون، رفقای صمیمی هم بودند. قبل از اینکه وارد سپاه بشوند، با هم دوست بودند؛ طوری که در غمها و شادیهایشان شریک همدیگر بودند...
🎀رفاقتشون خیلی با صفا و ساده بود و این صمیمیّت رو به خانوادههای خود نیز کشانده بودند...
📚در حین مأموریتهایی که میرفتند، درسهایشان را هم ادامه میدادند و با همدیگر به دانشگاه میرفتند...
👨🎓آنها در دانشگاه آزاد فرهنگ و هنر علمیكاربردی آمل، در رشتهی حقوق تحصیل میکردند که مدرک لیسانسشون را بعد از شهادتشون برایمان آوردند...
🎓در حین مأموریت، به دانشگاه هم میرفتند ولی در دانشگاه نبودند و فقط تو امتحانات حضور داشتند. اساتید دانشگاه وقتی سوال میکردند که "آقای حاجیزاده کجاست؟"، همه میگفتند رفته ماموریت؛ چون به کرمانشاه و پیرانشهر و... هم میرفتند، دیگه نمیتونستند به دانشگاه برن...
🎙راوی:مادر شهید
☝️#تصویر_باز_شود✔️
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت هشتم
♨️زمزمهی رفتن به سوریه
🪖رضا جان سال۱۳۹۲ پس از شهادت و آوردن پیکر مطهر سردار شهید اسماعیل حیدری(اولین شهید مدافعحرم شهرستان آمل) زمزمهی رفتن به مناطق برونمرزی را سر داد و با آمادهکردن مقدمات، اصرار به حضور در مأموریت برونمرزی و رفتن به سوریه داشت.
🤔بالاخره آقا رضا اعلامِ رفتن کرد و گفت که میخواهد برای سوریه اسم بنویسد. من گفتم:«مادر! تو که تمام سال ماموریتی! حالا چرا سوریه؟ کشور خودت که هست!»
🧑🎓گفت:«مامان اسم نوشتیم مشخص نیست که ما اعزام بشیم. الان باید بریم زبان عربی یاد بگیریم.»
😅منم به این هوا که آقارضا میخواد کلاس بره و زبان عربی یاد بگیره!!!
🙏تا اینکه در سال۱۳۹۴ اجازهی رفتن به سوریه آن هم بدون مقدمه خواست که با رفتنش مخالفت کردم!
💔چون واقعاً برام سخت بود! محمدطاهایش تازه به دنیا آمده بود و فاطمهحلمایش تازه دو سالش شده بود. منم مخالفت کردم.
گفت:«مامان اجازه نمیدهی؟!»
گفتم:«نه»
گفت:«جانِ مامان اگه اجازه ندی، منم نمیرم امــــا....»
🎙راوی:مادر شهید
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت نهم
♨️اجازهی رفتن به سوریه
🗣«شما میگویید "نرو"، من نمیروم ولی در عجبم که به عنوان یک مدّاح در مجلس روضه مینشینی و حسینحسین و یازینب سر میدهی...
🕌در عجبم که برای امام زمان(عج)گریه میکنی اما حالا که میخواهم برای دفاع از حرم خانم زينب علیهاالسلام بروم، مانع میشوی...
🤗باشه! به جانِ مامان نمیروم اما روز قیامت، باید خودت جواب آقا اباعبدالله و خانم فاطمه زهرا علیهماالسلام را بدهی!»
😒منم گفتم:«باشه! تو نرو من خودم جوابشون رو میدم.»
✌️آن روز ماجرای اعزام به نفع من تمام شد و گذشت. ما پنجشنبه با هم منزل آقا رضا صحبت کردیم. رفتم مسجد، دعای کمیل خواندم و برگشتم خونه.
😨گفته شده انسان مؤمن شب که میشه تمامی اعمال آن روز رو مرور میکنه که چه کار کرده. من با خودم یه تأمّلی کردم و گفتم:«اگه بگم نرو، کار من با مردم کوفه فرقی نداره!»
📱صبح روز جمعه نان گرم گرفتم و میخواستم به خانهی رضاجان بروم. برای اینکه بچهها با صدای زنگ آیفون بیدار نشوند، به گوشی آقا رضا زنگ زدم.
☺️با محمدطاهایش دمِ در به استقبالم آمد. گفتم:«من به رفتنت راضیام! برو!» آقارضا خوشحال شد و گفت: «پس دیگه مامان اجازه میدی بروم؟»، گفتم: «آره.ولی شرط داره...!»
🎙راوی: مادر شهید
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت دهم
💔شهادتصمیمیترینرفیق
🤕رضا جان گفت:«هر چی باشه قبوله فقط شما اجازه بده!»
😌گفتم:«وقتی رسیدی سوریه، اول برو حرم بیبی زینب علیهاالسلام و سلام منُ به بیبی برسون و به خانم بگو مامان من گفته"من بچهام را سالم دادم و سالم هم میخوام!"»
🙏رضا جان گفت:«جانِ مامان! تو اجازه بده، مطمئن باش منم میگم.»
☎️روز دوم که به سوریه رسیدند، من با آقا رضا تماس گرفتم و گفت:«مامان من در حرم هستم و همون اول پیام شما رو به بیبی رسوندم.»
💞بار اول اعزامش به سوریه، شهید روحالله صحرایی و رضای من با هم همسفر بودند.
🔥حدوداً یکماه و نیم از رفتنشان نگذشته بود که دمدمای صبح روز دوشنبه ۱۶آذرماه ۱۳۹۴، عملیاتی برای آزادسازی منطقهی وادی ترک داشتند و سردار شهید محرمعلی مرادخانی دستور حمله را صادر کرد.
🔫در آن عملیات وقتی آقا روحالله برای برداشتن مهمّات اقدام میکند، تکتیرانداز تکفیری قلبش را هدف قرار میدهد...
🩸و اینچنین بود که آقا روحالله در دو سهمتری رضاجان به فیض شهادت نائل آمد و پسرم هم از ناحیه دست به شدت زخمی شد.
💨🚑بعد از شهادت شهید صحرایی، رزمندگان بهمدت دوساعت درگیری داشتند ولی آقارضا با همان وضعیت، شهید صحرایی را تا آمبولانس همراهی میکند...
🎙راوی: مادر شهید با اندکی تغییر
☝️#تصویر_باز_شود✔️
🗯#ادامه_دارد...
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهیدمدافعحرم رضاحاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
🌱برای دیدن زندگینامه تکاور پاسدار شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده " #پله_پله_تا_خدا " را دنبال کنید🌹☝️🏻
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽
💠پله پله تا خدا❤️
🔖قسمت آخر
💔خبر شهادت
📞پنجشنبه روز مبعث رسول اکرم بود، از مسجد موسی بن جعفر برایم زنگ زدند که امروز برنامه داریم و شما باید بیاین.من اون روز اصلا حوصله و توانی نداشتم با این حال گفتم باشه می آیم.
🔈من شروع به خواندن شعر امام زمان(عج) کردم.وقتی شعر را میخواندم، میدیدم اهل مسجد همه دارند گریه میکنند.تعجب کردم و با خودم میگفتم من زیاد چیزی نمیگفتم و فقط شعر خواندم.
😊ساعت ۶ بود که برنامه ما تموم شده بود.یکی از همسایه ها به اصرار بهم گفته بود که حاج خانم امروز باید به امامزاده ابراهیم(ع) برویم و من رو با خودش برد.
😔در همان لحظه، ناگهان افتادم!( حالا بدونید که همان ساعت آقارضا شهید شده بود!)
😥فرداش نزدیک ظهر بود که دیدم گوشیم زنگ میخورد. وقتی گوشی را گرفتم عروسم با گریه بلند گفت: مامان ما بیچاره شدیم و گوشی را قطع کرد!
💔من دوباره زنگ زدم ، مادرِ عروسم گوشی را برداشت و گفتم مریم خانم چی میگه که ما بیچاره شدیم؟! میگن که آقا رضا شهید شده...
🕊جمعه ساعت ۲ و نیم بعد از ظهر خبر شهادت آقارضا را از عروسم شنیدم. رضایم پنجشنبه ساعت ۶ و نیم شهید شده بود...
🎙راوی: مادر شهید
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#پله_پله_تا_خدا
🌹تنها کانال رسمی تکاور پاسدار
شهیدمدافعحرم رضاحاجی زاده👇🏻
🍃| @shahid_reza_hajizadeh
کانال رسمی شهید رضا حاجی زاده
﷽ 💠پله پله تا خدا❤️ 🔖قسمت آخر 💔خبر شهادت 📞پنجشنبه روز مبعث رسول اکرم بود، از مسجد موسی بن جعفر بر
با سلام🌱
همراهان همیشگی کانال
از شما دعوت میکنیم جهت جستجوکردن زندگینامه تکاور پاسدار شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده با این
هشتگ "#پله_پله_تا_خدا"
ما را در کانال رسمی شهید مدافع حرم رضا حاجی زاده یاری فرمایید🙏🏻🌺
✔️قسمت اول تا قسمت آخر زندگینامه شهید