فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️اینو حتما ببنید ..
#سعیدجلیلی 🌸
خواب نمیریم که واقعا آقای جلیلی باید بیاد خیلی حیف هست همچین آدم خوب و با اخلاص♥️
- صبحم بھ طلوعِ
- دوستت دارم توست˘˘!
- ˼#ایهاالعزیزقلبم♥️˹
#ذکرروزجمعه
ــــ ـ بِھنٰامَت الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
۱۰۰ صلوات روزانه هدیه به امام زمان عج ❤️
@shahidanbabak_mostafa🕊
#روزانهـ
زیارت عاشورا
به نیابت از شهیدحسین هریری❤️
Ali-Fani-Ziyarat-Ashoura.mp3
11.65M
زیارت عاشورا به نیابت از
#شهیدحسین هریری🌿
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یـٰارنیسٺیماَمـٰا . .
میشَـۅَدبِہبَهـٰاۍِخۅبڪَردَنِ
حـٰاݪِدِݪِمآنبیـٰایۍ؟!(:❤️🩹"
#امام زمان
@shahidanbabak_mostafa
کانالرسمیشهیدبابکنوریو شهیدمصطفیصدرزاده❤️
یـٰارنیسٺیماَمـٰا . . میشَـۅَدبِہبَهـٰاۍِخۅبڪَردَنِ حـٰاݪِدِݪِمآنبیـٰایۍ؟!(:❤️🩹" #امام ز
امام زمانم
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این #عاشق دلسوخته
ارباب ندارد؟
تو کجایی گل نرگس
ز فراقت دل من تاب ندارد ..💔
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرج
@shahidanbabak_mostafa
جعبهشیرینےروجلوشگرفتم
برداشتوگفت:"میتونمیڪےدیگهبردارم؟"
گفتم:"البتهسیدجون،اینچهحرفیه"
برداشتومثلهمیشههیچڪدامرانخورد.
میبردخانهشیرینےهاےزندگےرو
تاباخانوادهقسمتڪنه..🌸
#شهیدسیدمرتضیآوینی🌱
@shahidanbabak_mostafa🕊
چه قشنگ میگه:
تَبَارَک الذَّی اِن شَآءَ جَعَلَ لَکَ خَیرا..
+پر برکت است خدایی که اگر مصلحت
بداند بهتر از این برای تو قرار میدهد🌿♥️
#ایه گرافی
@shahidanbabak_mostafa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بهقُربمیرسه کسیکهخوببندگیکنه؛
شهیدمیشه اونی کهشَهیدزندگیکنه(: ♥️
#شهیدانه
@shahidanbabak_mostafa🕊
تو زندگیت فقط به دو نفر اعتماد کن..
یکی اونی که تو آینه نگاه میکنی و میبینیش
یکی اونی که به آسمون نگاه میکنی
و نمیبینیش ...🌿♥️
@shahidanbabak_mostafa🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ماندهام پای دلم... پشتِ دری... رو بهخودم
#ماه میداند و من... حالِ مرا... دور از تو..♥️!
#یاصاحب_الزمان
@shahidanbabak_mostafa🕊
#پزشکیان در مناظرات ده بار گفت من در لشکر عاشورا همرزم شهید باکری بودم ، همش میگفت من جبهه بودم
#قالیباف میگفت من فرمانده لشکر بودم ، خلبانم ، فرمانده نیروی انتظامی بودم و...
#پورمحمدی همش میگفت من همه جا بودم ، من منافقین خلق رو جمع کردم و...
جالب اینکه
#جلیلی یکبار هم نگفت من برای ایران قطع عضو شدم...
شاید هنوز هم خیلی از مردم ندانند یک پایش در جبهه قطع شده
حافظ کل قرآن است ولی ندیدم یک آیه قرآن بخونه ،
داشت برنامه هاش رو میگفت؛))
#سیاستمدار_دلخواه_مردم
ما رئیس جمهور با اخلاص و خاکی میخوایم ..
#سعیدجلیلی ♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بعضی ها چه شجاعانه می روند در دل ِ دشمن و در میان آتش، آبشان میکنند...و بعضی ها همینجایی هم که هستند، در آسایش و آرامشی هم که دارند هیچ کاری نمیکنند لیکن ادعایشان گوش عالم را کر کرده است..
#حاجقاسم 🌿❤️
@shahidanbabak_mostafa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رأی میدم به عشق رهبرم به آقای جلیلی ..♥️
#سیدرضانریمانی🎤
دلخوشی ِ قلبــم؟!
آدم شبیه کسی میشود که
دوستــش دارد..♥️!
@shahidanbabak_mostafa🕊
بهم میگفت: ملیحه!
ما یه دیدن داریم
یه نگاه کردن؛
من تو خیابون شاید ببینم
ولی نگاه نمیکنم ..
#شهیدعباس_بابایی🕊•
راوی همسر شهید
#شهیدانهــ
@shahidanbabak_mostafa🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خودم آگاهم به حال خودم...
آگاهم به دلم... و به گناهانم!
مۍشود براے دلمان ڪارے کنۍ...!؟
ای شهید برایمان دعا کن
که محتاج دعایت هستیم ...
•° من با تو تحویل مۍشوم🌿
#شهیدبابک_نوری🦋
@shahidanbabak_mostafa🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سمت تو از تمامی مردم فراریام
ای با غریبهای جهان آشنا، حُسين جان
"أَلسَّلامُ عَلى
مَنِ الاْجابَهُ تَحْتَ قُبتِهِ..♥️"
@shahidanbabak_mostafa🕊
🍄رمان جذاب #رهایی_ازشب 🍄
قسمت ۱۱۰
کامران مقابلم بود و من باتمام غرورم ازش حلالیت میطلبیدم!گفتم:
_منو ببخش که اینهمه اذیت شدی .تو اینقدر خوب بودی که هربار میبینمت از خودم متنفر میشم و عذاب وجدان میگیرم .
بازعصبی بود.یه حسی بهم میگفت داره هنوز به مسعود فکر میکنه..گفت:
_با این حرفها آخرش میخوای به چی برسی؟؟!
آه کشیدم:
_ببخش و بگذر..همین!!
گفت:
_سوار شو برسونمت.
اینو گفت و خودش رفت تو ماشین نشست.
🍃🌹🍃
اصلا نمیشد از رفتارات کامران چیزی فهمید. داخل ماشین بی مقدمه گفت:
_از اون لحظه خیلی بدم میاد…
باتعجب از آینه نگاهش کردم.گفت:
_بدم میاد وقتیکه با شنیدن اسمش قیافهت اونجوری میشه.
اون از کی حرف میزد؟؟؟پرسیدم:
_تو از کی حرف میزنی؟
او با غیض گفت:
_حاج مهدوی!
در دلم گفتم امکان نداره که در صورتم حالتی دال بر احساساتم نسبت به حاج مهدوی وجود داشته باشه..ولی فاطمه هم میگفت پیشتر از اینها فهمیده بوده..چیزی نگفتم! بجاش تسبیح رو در آوردم وذکر خفیهی لاالهالاالله گفتم.او هم حرفی نزد! منو سر کوچه پیاده م کرد.گفت:
_داخل نرفتم که واست حرف در نیارن..
پوزخند زدم:
_هه!!! اول آبروم رو میبری و با کمک یکی دیگه موقعیتم رو تو ساختمون بهم میریزی بعد میگی نگرانی واسم حرف در بیارن؟
او به سردی گفت:
_هنوز اون قدر نامرد نیستم.
🍃🌹🍃
آره واقعا کامران نامرد نبود!
فقط مسعود میتونست اینکار کثیف و بکنه.اما چطوری؟!نمیدونم.!دنیای مسخره ای بود.تا دیروز دوستم بودند.هوامو داشتند.. پناهم بودند .هرچند دروغین وبه ناروا..ولی تنهاییم رو پرمیکردن.اما از وقتی مسیرمو ازشون سوا کردم دشمنم شدند! #اینه_حکایت_دنیا! !
خواستم پیاده شم.که انگار خواست اتمام حجت کنه.
_اگه به فکر حلالیت افتادی بهم زنگ بزن …
این یعنی او هنوز هم به ازدواج اصرار داشت.احساس کامران به من منطقی نبود. همونطور که احساس من به حاج مهدوی دوراز عقل بنظر میرسید.نمیدونم حکمت این اتفاقها چی بود.
🍃🌹🍃
پیاده شدم.
صدام کرد.نگاهش کردم.سرش رو چرخوند سمتم و نگاهی ملتمسانه و عاشقانه بهم انداخت.
_دروغ گفتم! نمیدونم چرا…ولی حلالت کردم..نمیتونم ازت متنفر باشم.تو یک جورایی #تاوان_گناهانم بودی! من #با_دل_خیلیها_بازی_کرده_بودم.حالا دارم اون خیلیها رو میفهمم.وقتی #مثل_یک_تیکه_دستمال_مینداختمشون_دور یک کلمه بهم میگفتن.. همونی که الان من بت میگم.. یه روزی حسرت داشتنمو میخوری…
اشکش ریخت و پاشو گذاشت رو گازو رفت..
🍃🌹🍃
دل و روح منم با خودش برد..
وقتی در فیلمهاو داستانهامیدیدم قهرمان زن قصه،یک عاشق ثابت قدم داره با خودم میگفتم خدا بده شانس.مگه میشه تو واقعیت این اتفاق بیفته؟!حالا من قهرمان قصه بودم و یک عاشق بی منطق و مظلوم،گیرم اومده بودامامن خوشحال نبودم! دلم میخواست بمیرم ولی اون عاشقم نبود.چون او انتخابم نبود.نه اینکه حاج مهدوی انتحابم بود نه..ولی بههرحال انتخابم یک مرد با ایمان بود..کامران یکی شبیه خودم بود..شبیه مردهای جذاب توی قصه ها..من دنبال اون مردها نبودم..من دلم مرد باخدا میخواست. .
خواستم آه بکشم که یادم افتاد من در آغوش خدا هستم.تو دلم به خداگفتم:
از این یکی هم سربلند عبورم بده خدا…نمیدونم راه درست کدومه!
🍃🌹🍃
برای فاطمه قصه اونروز رو تعریف کردم. او گفت:
_از کجا میدونی اون مرد با خدا کامران نیست؟! اگه از خدا چنین مردی خواستی پس بهش اعتماد کن. .
گفتم:
_آخه کامران..بهت گفته بودم که نظراتش درمورد مذهب ومذهبیا چیه؟! اون نمیتونه اون مرد باشه.اون #غافله..اگه من با اون بیفتم خودمم کم میارم…#شاید_بهم_عشق_بده_ولی_خدا_رو_بهم_نمیده فاطمه..
فاطمه سکوت عمیقی کرد وبعد از چند لحظه حرفم رو تایید کرد..
_آره راست میگی..خواستم بگم شاید تو بتونی سربه راهش کنی ولی بعد دیدم این نگاه خیلی خوش بینانست.. واقعا دلم براش میسوزه رقیه سادات..اون حتما خیلی عاشقه که با گذشت اینهمه مدت باز سراغت اومده.
خجالت زده گفتم:
_بنظرت چه کاری درسته؟!
فاطمه نگاه دقیقی بهم کرد.پرسید:
_تو خودت دلت چی میگه؟! دوسش داری؟
فاطمه که جواب سوال منو میدونست.!چرا این سوال رو ازم پرسید؟ او که میدونست من دنبال چه مردی هستم.
🍁🌻ادامه دارد…
نویسنده:
#فــــ_مــقیـمــے
#ڪپے_بدون_ذڪر_نام_نویسنده_اشڪال_شرعے_دارد.