هدایت شده از
امام زادگان عشق
ا ❀✿🌺❀✿🌺❀✿
✨روز دوشنبه روز زیارتی
#امام_حسن(علیه السلام)
#امام_حسین(علیه السلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
🌷 السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صِفْوَةَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صِرَاطَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَیَانَ حُکْمِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نَاصِرَ دِینِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیُّ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْقَائِمُ الْأَمِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَالِمُ بِالتَّأْوِیلِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْهَادِی الْمَهْدِیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الطَّاهِرُ الزَّکِیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا التَّقِیُّ النَّقِیُّ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقِیقُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ.🌷
🌷اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالعَنْ أعْدَاءَهُم🌷
🌼اللهم عجل لولیک الفرج🌼
❀✿🌺❀✿🌺❀✿
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍂
بسم الله الرحمن الرحيم
🌹 #تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن_جلسه_375
🌹 آیات81و82 سوره آل عمران
🌸 وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الْنَّبِيِّينَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُمْ مِّنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَ أَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الْشاَّهِدِينَ(81) فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(82)
🍀 ترجمه: و هنگامى كه خداوند از پیامبران پیمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصدیق مى كرد، باید به او ایمان آورید واو را یارى كنید. (سپس خداوند) فرمود: آیا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا مى گیرید؟ (انبیا در جواب) گفتند: (بلى) اقرار داریم، (خداوند) فرمود:خود شاهد باشید ومن هم با شما از جمله گواهانم.(81) پس كسانى كه بعد از این (پیمان محكم،) روى برگردانند، آنان همان فاسقانند. (82)
🌷 #أخذ: گرفت
🌷 #میثاق: عهد و پیمان محکم
🌷 #النبیین: پیامبران
🌷 #ءاتيتكم: به شما عطا کردم
🌷 #مصدق: تصدیق کننده
🌷 #لتؤمنن: بايد ايمان آورید
🌷 #لتنصرنه: او را یاری کنید
🌷 #إصرى: بار سنگین عهد و پیمان
🌷 #الشاهدین: شاهدان، گواهان
🌷 #تولی: روی گرداندن
🌸 پیامبران گذشته و همچنین پیروان آنها با خدا پیمان بسته بودند که به پیامبران بعد از خود ایمان آورند و او را يارى کنند. « و إذ أخذ الله ميثاق النبيين لمآ ءاتيتكم من كتاب و حكمة ثم جآءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن و لتنصرنه: و هنگامی که #خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می کرد، باید به او ایمان آورید و او را یاری کنید.» در آیات #قرآن بارها به یکی بودن هدف پیامبران اشاره شده است و این آیه 81سوره آل عمران نمونه ای از آن می باشد.
🌸 البته گرفتن #عهد و پیمان از پیامبران، همراه با گرفتن عهد و پیمان از پیروان آنها است. موضوع پیمان این بود که اگر پیامبری بیاید و نشانه های او با آنچه در کتاب آسمانی آنها آمده یکی بوده هم باید به او ایمان آورند و هم او را یاری کنند. سپس برای تأكيد بيشتر #خداوند می فرمايد: « قال ءأقررتم و أخذتم على ذلكم إصرى قالوا أقررنا قال فاشهدوا و أنا معكم من الشاهدين: فرمود: آيا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا می گیرید؟ ( انبیا در جواب) گفتند: بلی اقرار داریم، (خداوند) فرمود: خود شاهد باشید و من هم با شما از جمله گواهانم. »
🌸 در آیه 82سوره آل عمران، قرآن پیمان شکنان را مورد مذمت قرار می دهد و می فرماید: «فمن تولی بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون: پس کسانی که بعد از این (پیمان محکم) روی برگردانند، آنان همان فاسقانند.» و طبق آیه 80 سوره توبه خداوند #فاسقان را هدایت نمی کند. و کسی که مشمول هدایت الهی نشد، سرنوشتش دوزخ و عذاب شدید الهی است.
🔹 پيام های آیات81و82سوره آل عمران 🔹
✅ در #مدیریّت_الهى، لازمهى سپردن مسئولیّتها، گرفتن عهد و پیمان است.
✅ هر جا كار سخت است، پیمان گرفتن لازم است. دست برداشتن از آیین و سنّت موجود، و ایمان و حمایت از شخص نوظهور، ساده نیست. لذا #خداوند میثاق مى گیرد.
✅ آمدن #پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله قطعى است، لذا از همهى انبیا پیمان گرفته شده است.
✅ جریان #نبوّت، مایهى وحدت است.
✅ #انبیا داراى هدفى مشترک هستند. لذا پیامبران قبلى، آمدن انبیاى بعدى را بشارت مى دادند ونسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند، وپیامبران بعدى، انبیاى قبل را تصدیق مى كردند.
✅ #ایمان به تنهایى كفایت نمى كند، بلكه حمایت نیز لازم است.
✅ وقتى انبیاى پیشین موظّف به ایمان وحمایت از پیامبر اسلام هستند، پس پیروان آنها نیز باید به او #ایمان آورده و از او اطاعت كنند.
✅ حمایتى #ارزشمند است كه از ایمان سرچشمه گرفته باشد.
✅ پیمان شكن #فاسق است.
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
#شهید شدن دل مےخواهد!
دلے کہ♥️
آنقدر قوے باشد و بتواند
بریده شود از همہ #تعلقات
دلے که آرام، #لہ_شود زیر پایت بہ وقت
بریدن و رفتن
🌹و شهدا"دلدار بی دل"بودند🌹
سلام✋
#روزتان_شه🌹دایی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
11.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرض سلام و احترام
به اتفاق خانواده محترم دعوتید به یادواره شهدای گمنام و گرامیداشت ۴۸ یادمان شهدای گمنام استان قم
زمان جمعه ۲ دی ماه
ساعت ۲۰:۰۰
حسینیه ۱۴شهید گمنام کوه خضر نبی
« علیه السلام »
🌹〰🇮🇷〰🌹
قرارگاه فرهنگی شهدای گمنام
🌹〰🇮🇷〰🌹
#خداحافظ_سالار
روایتی از زندگی ۴۰ساله همسر گرامی سرلشکر شهید حاج حسین همدانی
#قسمت : هشتاد و سوم
عمه ادامه داد: خیلی تو بیمارستان دنبالت گشتیم توی کدوم
بیمارستان اهواز «بودی؟
یکی از همراهان به جای حسین جواب داد: «حاج آقا رو برای جراحی پا بردیم رشت. آخه تیر کالیبر خورده بود زیر کاسه زانوش اما توی اتاق عمل به جراحها اجازه نداد بیهوشش کنن مبادا در حال بیهوشی اطلاعات مربوط به عملیات رو لو بده بعد از عمل وقتی دید مردم رشت برای عیادتش به زحمت میآن و میرن
گفت راضی به زحمت مردم نیستم
ببریدم اهواز. بهار زودرس اهواز در بهمن
ماه
رسیده بود ما که سرما و برف و
یخبندان همدان را در این ماه دیده
بودیم ذوق میکردیم که در این
هوای مطبوع بهاری حسین کنارمان
هست کمکم صندلی چرخدار را کنار
گذاشت و با عصا راه رفت.
هر روز چند نفر از فرماندهان سپاه به خانه می آمدند و با حسین جلسه می گذاشتند هنوز بهمن به روزهای
آخر نرسیده بود که حسین خداحافظی کرد و رفت . همهٔ
سرسبزی و طراوت بهارانه اهواز
پیش چشمم بی روح شد.
نزدیک عید از همدان برایمان میهمان آمد.
اکرم خانم بود و دخترش که برای احوالپرسی حسین آمده بودند تعریف میکردند که همدان از
بس بمباران شده مردم به باغات وروستاهای اطراف رفته اند و عده کمی مانده اند که کارشان تشییع شهدای
جبهه و بمباران شده است.
به محض ورودشان اهواز هم بمباران شد. با تعجب گفتند: «مثل اینکه
اینجا اوضاع از همدان بدتره
حداقل روزی یک بار سروکله هواپیماهای عراقی توی آسمان اهواز
پیدا میشد وقت بمباران باید همه به چاله بزرگی که گوشه حیاط کنده ،بودند میرفتیم ،
👇👇👇
چاله حکم سنگر اجتماعی را داشت که اگر بمب روی سقف خانه ،خورد ساختمان روی اهالی آوار نشود. این جان پناه در
مقابل یک نارنجک هم مقاومت
نداشت چه برسد به بمب و موشک چند صد کیلویی اما وقتی رادیو اعلام وضعیت قرمز میکرد و آژیر قرمز
کشیده میشد داخل همین چاله که میرفتیم احساس امنیت میکردیم. تعدادمان زیاد بود و جان پناه کوچک و تاریک عمه ، اکرم خانم و دخترش و بچه ها در هم مچاله میشدیم وقتی از
جان پناه بیرون می آمدیم کف جان پناه به خاطر نم خاک پر میشد از قورباغه و مارمولک و حتی بچه مار.
جانورها سرگرمی وهب و مهدی شده
بودند.
یک بار وهب بیرون از جانپناه برای
خزندگان لانه ساخت. روی جعبه
چندان محکم نبود دختر اکرم خانم پا روی جعبه گذاشت
و جعبه شکست ، نوه عمه جیغ کشید . با وهب داشتم دعوا میکردم که یک هواپیما مثل یک هیولا از میان ابرها به سمت شهر شیرجه زد. آن قدر پایین آمد که فکر کردیم دارد سقوط می کند. بمبهایش را روی خانه ها رها کرد و اوج گرفت. هنوز گردوخاک نخوابیده بود که به جای یکی چند هواپیما میان آسمان چرخیدند.
همه به طرف جان پناه دویدند. اکرم خانم و دخترش، وهب و مهدی و من که زهرا را بغل کرده بودم شانه به شانه هم نشستیم و تنها عمه بیرون بود صدایش میزدیم بیا تو
سنگ
و شیشه میریزه رو سرت عمه هم انگار که از همه سروصدا گوشش کیپ شده باشد صدای ما را نمی شنید وسط حیاط ایستاده بود و با مشت گره کرده رو به آسمان صدام و خلبانها را خطاب و عتاب و نفرین میکرد. آن قدر جدی و محکم که انگار خلبانهای صدام
روی پشت بام نشسته اند و دادوهوار او را میشنوند . بالاخره خسته شد و آمد کنار ما و یک گوشه کز کرد
تا این حد از ،بمباران سهمیه هر روز و برایمان عادی بود ما هم طبق معمول تا آژیر سفید اعلام شود، بلند بلند حرف میزدیم یا صلوات میفرستادیم ولی آن روز، صدام تصیمم ،داشت آب چشم مردم اهواز را به حدی بگیرد که اگر زنده ماندند شهر را خالی کنند.
بمب از پی بمب فرود میآمد و جانپناه با انفجار هر،بمب مثل گهواره می جنبید و چپ و راست میشد. گویی زلزله به جان زمین افتاده بود زلزله ای که پایان نداشت.
هواپیماها بمبهایشان را روی شهر میریختند و میرفتند بلافاصله چند تای دیگر می آمدند. جان پناه روباز بود و توده عظیم دود که از هر طرف شهر به آسمان
می رفت پیدا .
زهرا را محکم توی آغوش گرفتم وهب و مهدی به پاهایم چسبیدند سکوت سرد و سنگین داخل جان پناه فقط با انفجار بمبها شکسته میشد یک لحظه به این فکر کردم که الآن چه مادران و کودکانی که با هم تکه تکه میشوند و شاید مقصد یکی از این بمبها خانه ما باشد. بچه ها را بغلم چسباندم و زیر لب شهادتینم را گفتم چشمانم را بستم و صورت خاک خورده حسین در خاطرم زنده شد و طنین صدای مهربانش در گوشم پیچید: «پروانه،
صبور باش»
هواپیماها همچنان مثل لاشخور توی آسمان میچرخیدند و تا آژیر سفید
زده شود اهواز زیرورو شد.
نزدیک عید حسین سری به خانه زد و گفت: «اسبابها رو جمع کنین.»
به خانه به دوشی عادت کرده بودم دیگر نمی پرسیدم کجا
و چرا؟
تابعی اسباب کشی پی درپی ما بخاطر مسئولیت حسین در جبهه بود. خودش که حرفی نمیزد و من
حدس میزدم که صحنه جنگ از
جنوب به سمت غرب یا شمال غرب
تغییر کرده که او میخواهد ما را به
همدان ببرد.
بر
مقداری خرت و پرت را که داشتیم پشت یک وانت ریختیم عمه قبل از ما با میهمانها ازاهواز به همدان برگشته بود، اول به تهران رفتیم و با همان وانت و اثاثیه از سمت گردنه آوج به طرف همدان برگشتیم.
سرما و کولاک از درز شیشه ها زوزه میکشید و داخل می آمد وهب و مهدی به هم چسبیده بودند و میلرزیدند. من هم زهرا را داخل پتو پیچیده بودم نفس که میکشیدیم از دهانمان بخار بیرون می آمد و
لایه های یخ شیشه های داخل ماشین را ضخیم تر میکرد. بخاری ،ماشین
زورش
به سرما نمی چربید..
⬅️ ادامه دارد ....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷