انسان شناسی 107.mp3
11.58M
#انسان_شناسی ۱۰۷
#استاد_شجاعی
#آیتالله_نجفی_قمشهای
▪️اساساً چیزی از نعمتهای بهشت، در دنیا وجود ندارد، چون دنیا ظرفیتِ تجلیِ این نعمتها را ندارد!
▫️پس چگونه میتوان بدونِ مشاهده و فهمِ بهشت، به آن مشتاق شد، و برای بدست آوردنش تمام سبک زندگی را تنظیم کرد؟
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
در این شلـــــــوغے دنیـــــــا
فراموشتــــــــان نڪردیم
در شلوغـــــــــــے قیامتـــــ
فراموشمــــــــان نڪنید
آے شہــــــــــداء ...
.
🌠☫﷽☫🌠
🕊زیارتنامه ی _شهدا🕊
🌹🌱اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ🌷
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ🌷
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ🌷
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ🌷
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ🌷
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ🌷
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ🌷
بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم🌷وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا🌷
فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹🌱
🌟شادے ارواح مطهر #شـهدا #امام_شهدا #اموات #صلوات
آمادگی نوجوانان برای ماه رمضان استاد اخوی.mp3
29.17M
#تربیت_دینی
#روزه_اولی_ها
#آموزشوالدین
#ماهرمضان
✅ چگونه نوجوانان و روزه اولیها را برای ماه مبارک رمضان آماده کنیم؟🤔
✅ #استاد_ابراهیم_اخوی؛ روانشناس نوجوان در این جلسه یک ساعته، نکات کاربردی مورد نیاز والدین و مربیان را در راستای سوق دادن نوجوانان به روزهداری و نیز مدیریت همزمان نوروز و ماه رمضان، آموزش میدهند.
❌ این صوت مهم #رایگان و به صورت #نذر_فرهنگی در اختیار شما قرار می گیرد، اما شرط استفادهاش این است که صوت بالا را همراه با #لینک برای حداقل 10 مخاطب یا گروه ارسال بفرمایید.
مشاوره تلفنی | معرفی و ثبتنام دورهها | سایت همنو
╭─┅─🍃🌺🌸🌺🍃─┅─╮
همنو | همراهان نوجوان
@eakhavi
╰─┅─🍃🌺🌸🌺🍃─┅─╯
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 تیزر فصل جدید برنامه زندگی پس از زندگی
🌹🍃بعون الله الملک الاعلی🍃🌹
به یاری خداوند تعالی، فصل پنجم مجموعه زندگی پس از زندگی از یک روز قبل از آغاز ماه مبارک رمضان هر روز ⏰️ساعت ۱۷ ⏰️
مهمان نگاه شما بزرگواران خواهد بود.
🔸تهیه کننده: عباس موزون
در ایام #ماه_مبارک_رمضان
✅ هرروز ساعت ۱۷
بازپخش یک بامداد و ۱۲ و نیم روز بعد
از شبکه چهار سیما
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#زندگی_پس_از_زندگی
#تجربه_نزدیک_به_مرگ
🆔 @zendegindetv4
-1029562622_-57113831.mp3
7.03M
🎙 #قسمت_سی_و_نهم از کتاب #دکل
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🕒 مدت: ۱۴ دقیقه و ۳۸ ثانیه
💾 حجم: ۳ مگابایت
اولین مستند داستانی گام دوم انقلاب
به قلم: روح الله ولی ابرقوئی
ناشر: انتشارات شهید کاظمی
9⃣3⃣#قسمت_سی_و_نهم
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت پنجاه و یکم
📝 فریــــاد رس ♡
🔸️ پس از شهادت محمّد افراد زیادی به دیدارمان آمدند و در آن روزهای سخت با حضور خود تسلّی بخش خاطرمان شدند.روزی طلبه ای جوان به منزل ما آمد و خود را«نقوی» معرّفی کرد و پس از قرائت فاتحه، خاطرۀ بسیار جالبی را از محمّد برایم نقل فرمود
🌷او در حالی که گریه کلامش را می برید، مدام این جمله را تکرار میکرد والله ، خدا شاهد است که از شنیدن خبر شهادت محمّد به قدری سوختم که باورش برای شما دور از انتظار به نظر می رسد. پسرم؛ حاج هیبت الله با تعجّب پرسید: شما محمّد ما را از کجا می شناسید؟ پاسخ داد: شهید گردنم حقّ زندگی دارد چون او مرا از مرگ نجات داد.
🔸️با کنجکاوی پرسیدم: مایلم بدانم برادرم چه کار خیری در حقّتان روا داشته است؟ او مدام سر تکان میداد و با دو دست بر سر می زد و جریان را برایم تعریف می کرد او چند سالی از من کوچکتر بود ولی آن قدر نسبت به همۀ بچهها محبّت می ورزید که هر کسی در هر سنّ و شرایطی با او راحت بود و مشکل گشای دوستان به حساب می آمد
🌷یک شب در اواسط هفته دل درد شدیدی به من دست داد کمی داروی گیاهی خوردم و خوابیدم. نیمه های شب از شدّت درد بیدار شدم و مثل مارگزیده ها بر خود پیچیدم، گویا همه خواب بودند و صدایم در دل تاریکی به گوش هیچ کسی نمی رسید، مانده بودم چه کنم، باید کسی را در جریان وضعیّتم قرار میدادم که حالم را خوب درک کند و دست ردّ به سینه ام نزند،
🔸️ناگاه محمّد برزگر را به خاطر آوردم و گفتم: اکنون محمّد تنها محرم و مرهمی است که بی درنگ به فریادم می رسد.
🌷یک دست به دیوار و دستی بر شکم ؛افتان و خیزان خود را به حجره محمد رساندم مثل هر شب نور ضعیفی از زیر در اتاقش بیرون می تابید
🔸️با زحمت در زدم که محمد سریعا در را به رویم بازکرد.
سجاده ای درگوشه اتاق پهن بود و شمع کوچکی داخل نعلبکی قطره قطره آب می شد.از چیدمان اتاق دانستم نماز شب می خواند
🌷محمد تا اوضاع مرا دید بدون هیچگونه پرسشی مرا به دوش کشید و تا حیاط برد.
گفتم :ازکجا وسیله جورکنیم؟
با خوشرویی پاسخ داد:"الحمدالله دوچرخه ای هست که همیشه جور مرا می کشد؛این هم نبود با جان و دل شما را کول می کردم و تادرمانگاه می رساندم.
🔸️بی معطلی سوار دوچرخه شدیم و به راه افتادیم
محمد به سرعت رکاب می زد و من سرم را روی شانه اش گذاشته بودم و از دل پیچه می نالیدم تا اینکه به بهداری رسیدیم.
🌷بی رمق کنار حیاط بهداری خزیدم ؛ اصلا توان راه رفتن نداشتم ؛محمد باز هم مرا از جلو درمانگاه تا نزد پزشک کول کرد و پرستار را از وضعیتم آگاه کرد و مرا به اتاق معاینه فرستاد
🔸️پزشک برایم سرم و دارو نوشت و محمد با همان دوچرخه به داروخانه شهر رفت و دواهایم را خرید و فورا خودش را به درمانگاه رساندوتاصبح کنارم نشست
وقتی سرم تمام شد به حجره بازگشتیم
🌷محمد مرا به اتاق خود برد و تا چند روز مثل یک پرستار از بنده مراقبت کرد تا اینکه کاملا بهبود یافتم
و با کمک شهیدبرزگر دوباره به زندگی برگشتم
چند وقت از این ماجرا گذشت
از بچه ها می شنیدم
محمد مدام مرخصی می گیرد و داوطلبانه درجبهه ها شرکت می کند
🔸️نگرانش بودم و دوست داشتم یک بار دیگر روی ماهش را ببینم
تا اینکه بالاخره او را در کتابخانه حوزه ملاقات کردم
گفتم: آقا محمد.....
شهید فورا مرا شناخت و بطرفم آمد
🌷گفت: سلام علیکم، گفتم: پارسال دوست امسال آشنا، کجایی پسر؟
نگفتی دلتنگت می شویم؟
لبخندی زد و گفت: حقّ با شماست،
مرخّصی بودم.
🔸️پرسیدم: چرا این قدردر حوزه غیبت داری؟ شاید داماد شدی و ما را محرم نمیدانی!
گفت: فعلًا که جنگ زندگی را بر کام ملّت تلخ کرده است انشاءالله برای مراسمم حتماً خبرت می کنم. گفتم: آدرس بدهی حتماً با خانواده در مراسم شادیت خدمت میرسیم
شهید با اصرار نشانی اش را داد و در حقیقت قصدم این بود برای جبران محبّت گذشته ها در جشن ازدواجش شرکت کنم،
🌷 چه میدانستم تقدیر مرا به مراسم ترحیمش میکشاند. مدّتی بود که او را دیگر در مدرسه نمی دیدم و سراغش را از طلاب گرفتم،آنها گفتند: محمّد به جبهه رفته است . دلهره داشتم و چیزی که انتظارش را نداشتم سرم آمد...
ادامه دارد ....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷