16.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️نماهنگ بصیرتی و بسیار زیبای «رفیق شهیدم»❇️
🔸منم علی لندی، منم حسین فهمیده
یک دهههشتادی، که حاج قاسمُ دیده🔸
💠حتما این نماهنگ رو با بچهها ببینید💠
🎤با نوای:
حاج ابوذر روحی
و۱۱۰ نفر از بچههای دهه هشتادی و دهه نودی
9.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترويج بي حجابي فعل حرام و خلاف قانون!! *ارادت به شهدا با کشف حجاب*#کاری_سازمان_دهی_شده!!
#توصیه_شهداء_به حفظ_حجاب
⬅️ پوزش از بابت تصویر
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
سلام..
یک شماره بین ۱ تا ۱۸ انتخاب کنید و روی پیوند زیر بزنید و ببینید رفیق شهیدتان کیست؟
یک صلوات مهمانش کنید.
۱. digipostal.ir/cofa3zi
۲. digipostal.ir/cmdgvds
۳. digipostal.ir/cu961hs
۴. digipostal.ir/cabb62c
۵. digipostal.ir/c87kide
۶. digipostal.ir/ceiv42d
۷. digipostal.ir/csenas8
۸. digipostal.ir/cezkkiq
۹. digipostal.ir/c0enl2t
۱۰. digipostal.ir/ck0hv4j
۱۱. digipostal.ir/cfir815
۱۲. digipostal.ir/cjt5fhz
۱۳. digipostal.ir/cwbze98
۱۴. digipostal.ir/cwpcc6j
۱۵. digipostal.ir/cjarjqv
۱۶. digipostal.ir/cpexi3q
۱۷. digipostal.ir/cufmm0j
۱۸. digipostal.ir/c3fxydo
اگر دوست داشتید برای دوستانتان هم بفرستید .
11.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای خاک بر سرت امریکا 😧😧
حالا دیگه باید توی تمام روستاهای ایران هم دوربین بذاری 😂😂😂
ساخت موشک توسط روستائیان نیاسر بهشهر😳😳😳ودعوت ازسردارحاجی زاده . به کوری چشم دشمنان 🇮🇷
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
با سلام
تعداد۳عدد شناسنامه با یک عدد سند ازدواج بنام پرویز نارویی پیدا شده است.
جهت تحویل با شماره های ذیل تماس گرفته شود.
۰۹۱۳۹۵۵۵۰۰۸ ۰۹۳۶۷۳۰۳۶۹۰
انا لله و انا الیه الراجعون
مادر شهید#محمد_هادی_ذوالفقاری به فرزند شهیدش پیوست.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
13.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن خاک سرده، نظر شما چیه؟ 🥺❤️
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#اسم_تو_مصطفاست |
#قسمت : ۱۱۰
شب سال تحویل بود، اما به جای اینکه در خانه بمانی گفتی: «جایی برای سخنرانی دعوتم، نزدیک هشتگرد.» - اونجا چرا؟ - برای مدافعان حرم مراسم گرفتن، باید برم سخنرانی! - پس من و فاطمه هم میایم! . عزیز، تو الان نباید زیاد یک جا بنشینی، خسته میشی! . نگران من نباش، کنارتو راحتم! با تو آمدم، مراسم که تمام شد گفتی:
برای سال تحویل بریم بهشت زهرا.»
به مامانم هم خبر دادم و همگی رفتیم بهشت زهرا سر مزار شهدا، اما درست لحظه سال تحویل یکدفعه غیب شدی. وقتی آمدی گله کردم:
کجا رفتی آقامصطفی؟» - پیش دوستام، اونا که پیش خدا روزی میخورن! . ولی دلم میخواست وقت سال تحویل پیش من باشی! جوابم را ندادی. اخمهایم در هم رفت. وقت برگشت وقتی خانواده ام میخواستند بروند خانه خودشان، با یک تعارف رفتی بالا. - بیا بریم خونه خودمون!
. حرف بزرگتر رو نباید زمین انداخت! مجبور شدم دنبالت بیایم. شاید می خواستی از اخم وتخم من دربروی. وقت خواب دوباره پرسیدم:
مصطفی اونجا کار تو چیه؟ اعتراف کن چرا مدام میخوای بری
سوریه؟» - بی خیال!
رویت را برگرداندی، اما من چانه ات را گرفتم و به طرف خودم چرخاندم:
جوابم رو بده!» - اذیت نکن عزیزا . بگو. اعتراف کن!
بازهم خندیدی ولی بی صدا:
درصورتی که قول بدی به کسی نگی!» - به خواجه حافظ شیرازی که دستم نمی رسه، ولی نخواه به بقیه نگما . جدی میگم، به هیچکی، حتی پدر و مادرت، پدر و مادرم و دوست و
آشنا
- باشه قول میدم! به من فرمانده گردانم! بلند خندیدم. دست گذاشتی روی دهانم. - یواش، چه خبره! - برو بابا من که فکر می کردم فرمانده
تیپی، فرمانده گردان که چیزی نیست!