خُدایا ؛
آسِمانَتْ را می خواهم . .
دیگر زَمینَت بوی زِندِگی نِمیدَهَد.
لُطفاً آسِمانَتْ را بِه قِیمَتِ #شَهادَت
بِه مَن هدیه کن . .🍁
آقا مصطفی فرمانده مون بود و توی اتاق فرماندهی داشت با کسی حرف میزد . .
یکی از رزمنده ها با عصبانیت وارد شد.
قبل از اینکه اعتراضش رو به زبون بیاره، گفت: چرا اتاق فرماندهی سرده؟!!
آقا مصطفی گفت: چون گازوئیل نداریم و بخاری خاموشه . .
رزمنده با تعجب گفت: من با عصبانیت اومدم بهتون اعتراض کنم که چرا اتاق همهٔ رزمندهها دو تا بطری گازوئیل داره و اتاق ما یکی . .
🎙راوی:
همرزم شهید مصطفی صدرزاده
#کسیکهازهمهنوکرترهدرجهاشبالاتره🌿