#دلنوشـــــــــــتـــه🌸
🍃 چشم #پدر دلگرم به لبخند #مادر و چشم مادر خیره به #اشک شوق پدر شد و بار دیگر #جوانمردی پا به عرصه هستی گذاشت.
.
🍃پسرشاگرد خوبی بود وپدرهم معلم خوبی که راه ورسم مردانگی رابه اوآموخت.
.
🍃 محمدرضا شیفته ی مردانگی #سید_الشهدا و غیرت #ابوالفضل شد . رد پای آموخته هایش، سبب شد تا سِیلی از #جوانان را شیفته مرام و خوشرویی خود کند،ردپایی که عطر #ایمان در جای جای خاکش به مشام میرسد و مشام هارا نوازش میکند.
.
🍃در گفت و گوهایش با مادر گفته بود.
«قول میدهم مادر که #شهید شوم آخر»
سر را فدای #حرم عمه سادات کرد و قول او برای همیشه ماندگار و یادگار شد.
غیرتش باعث شد جانش را #فدا کند تا مبادا نگاه چپ حرامی ها سوی حرم عقیله بنی هاشم باشد.
.
🍃چه #عاشقانه پر کشید و جام شهادت را سر کشید. رفت اما تجربه و مردانگی خود را به یادگار گذاشت تا سرمشق شیر مردانی باشد که #عشق به وصالِ #معشوق دارند و آرزوی نوشیدن جام #شهادت در #دل....
.
📆تـاریخ تـولـد: ۲۶/فروردین/۱۳۷۴.تهران
.
📆تـاریخ شـهادت: ۲۱/آبان/۱۳۹۴.حلب
.
📅تاریخ انتشار: ۲۵/فروردین/۱۳۹۹
.
🥀مـحل مـزار: گلزار شهدای علی اکبر چیذر
.
📚کتاب های منتشر شده در رابطه با شهید:
#ابووصال
#یک_روز_بعد_از_حیرانی
🆔|• @dehghanamiri
#رسم_رفاقت
حالا دیگر از هم مدرسه ای تبدیل شده بودید به هم دانشگاهی. همان قدر دوست و همان قدر با مرام. خیلی از کار های صادق را خودت انجام می دادی. از ثبت نام و انتخاب واحد اینترنتی تا باز کردن گره کارهای آموزشی. آن هم نه مثل همه و از طریق راه عرفش. اخلاق و رفتار دبیرستانت را هنوز داشتی. میرفتی می نشستی توی دفتر آموزش مقابل معاون آموزشی. تسبیح سبزت را دست می گرفتی و توی دستت می چرخاندی: کار این بنده خدا رو راه بنداز. بعد دوباره تسبیحت را می چرخاندی. همان تسبیحی که سوئیچ موتورت رو به اون وصل کرده بودی. همان تسبیحی که بهنام بعد ها صاحبش شد. آن قدر تسبیح سبزت را می چرخاندی و اصرار میکردی که فقط به خاطر اینکه تو از اتاق بیرون بروی کار صادق را راه می انداختند😂 فقط برای اینکه تو را نبینند.
همه ی این مرام و معرفت بازی هایت باعث شده بود که ارتباطتت با صادق بیشتر شود.بیشتر از قبل با هم بیرون می رفتید. مزار شهدای گمنام کلکچال،کهف الشهدای ولنجک،هیئت چیذر و پارک جنگلی. یا ساندویچی چمن، یا کافه ی قرار.پاتوق کم نداشتید. گاهی همسر صادق هم همراهتان می آمد و گاهی چادر سر نمی کرد. تو با صادق و همسرش حرف میزدی و او را به چادر سر کردن تشویق میکردی.
- زن با چادر زیباتر میشه. باوقار تر میشه.
به صادق هم گفته بودی : خیلی مواظب خانمت باش که جلوی چشم نامحرما نباشه و دوستات خیلی خانمت رو نشناسن.
چقدر بزرگ تر از خودت فکر میکردی. چقدر غیرت و ناموس برایت مهم بود. چادر را دوست داشتی و از دست کسانی که پوشش مناسب نداشتند حرص می خوردی : پول ندارن لباس و روسری بلند تر بخرن؟ بیان چادر سر کردن رو از مادر و خواهر من یاد بگیرن.
با صادق همراه و هم دل بودی تا بالاخره راه تو جدا شد و پر کشیدی...🕊
خاطرات #شهید_محمدرضا_دهقان
برشی از #کتاب : #یک_روز_بعد_از_حیرانی
🌾 @Shahiddehghan_amiri🌾
《بسم الرب الشهداء والصدیقین》
#برشی_از_کتاب
#یک_روز_بعد_از_حیرانی
#دل_بی_دلبستگی
تو آرزوی شهادت داشتی . به مادر هم همین را گفته بودی . همان آخرین باری که با خانه تماس گرفتی .
سه شنبه آخرین تماست بود و هیچ کس گمان نمی کرد این آخرین تماس است...
همان سه شنبه آخر هم مثل همه ی تماس ها می خندیدی و شوخی می کردی. اما وقتی اصرار کرده بودی: ((دعا کن من شهید بشم.)) کاملا جدی بودی . مادر نگفت که دعا نمی کند . حتی نگفت دعا می کند. فقط گفته بود:(( محمدرضا، نیتت رو خالص کن.))
شکندارم که راست می گفتی :((به خدا نیتم خالص شده . به والله قسم دیگه یه ذره ناخالصی تو وجودم نیست .))
یعنی خودش هم به حرف خودش باور داشت آن لحظه که گفته بود : (( مطمئن باش این دفعه شهید می شی ))
همین جمله کافی بود تا صدای قهقه ات از پشت تلفن بلند شود.خوشحال شدی اما راضی نشدی . گفته بودی : ((یک چیز دیگه بگم؟)) _دیگه خودت رو اینقدر لوس نکن .
_یکچیز دیگه هم میخوام.
_بگو.
_ دعا کن اگر شهید شدم،بدنم سر نداشته باشه.....
|• @shahiddehghan_amiri •|
کتاب⇦ یڪ روز بعد از حیرانے⇨
🌸کتابی با موضوع خاطرات شهید مدافع حرم،محمد رضا دهقان امیری↯...🌸
#یک_روز_بعد_از_حیرانی
پشت جلد:۳۵۰۰۰تومان
باتخفیف:۲۸۰۰۰تومان
💝💝💝💝💝
برای تهیه کتاب
@kanizalhosain
♦️| لازم به ذکر است،به تمامی کاربران گرامی {کانال شهیددهقان} که تمایل به خرید کتاب دارند تخفیف ویژه داده میشود...🌺🍃