#قسمت_نود_و_پنج
#ناحله✨🌱
و مشغول چک کردن نمرم.
اعصبانی شدم و جواب هانیه رو دادم
_۱۷.۲۵ !!! تو چند شدی؟
بعد چند دقیقه جواب داد.
+پووفففف
من ۱۴ شدم.
دیگه بیخیال اس ام اس بازی شدم .
بعد چک کردن اینکه کدوم سوالا رو اشتباه جواب دادم لپ تاپو بستمو رفتم پایین.
جلو تلویزیون نشستم و روشنش کردم .
یه چند دیقه بی هدف کانالا رو بالا و پایین کردم و بعدشم خاموشش کردم.
کلافه یه پوفی کشیدم.
میخواستم بعدظهر با هانیه برم بیرون ک کنسل شد.
به خودم گفتم زنگ بزنم ب ریحانه ببینم در چ حاله!!
تو این چندماه که درگیر امتحانا بودم و اونم مشغول آزمونای حوزش اصلا همو ندیده بودیم .
شمارش رو گرفتم.
بعد چهارتا بوق جواب داد.
_سلام خوبی؟کجایی؟
+بح بح سلام خانوم دکتر .چه عجب شما یادی از ما کردی.باکلاس شدی دگ به ما نگاه هم نمیکنی
_برو بابا این چ حرفیه
نمیدونی چقدر سخته این درسای کوفتی.
+چرا اره . گناهم داری خودت.
کی بیکار میشی؟
_امروز بیکارم. میای بریم بیرون؟
+بیرون ک ن والا دارم ی سری چیز درست میکنم.
ولی تو میخای بیای خونمون؟
کسی نیستا!میتونی راحت باشی.
قبول کردم و گفتم که بعد از نهار میرسم پیشش!
تلفن رو قطع کردم و رفتم حموم
__
مشغول اتو کردن مانتوی زرشکیم بودم.
کارم که تموم شد روسریم رو هم اتو کشیدم و رفتم تو اتاق.
لباسای تو خونه رو با لباس هایی که میخواستم بپوشم عوض کردم و یکم ادکلن زدم.
چادرم رو هم سرم کردمو بعد زنگ زدن به مامان و اجازه گرفتن ازش با آژانس رفتم خونشون.
صدامو صاف کردمو در زدم
بعد از چند دقیقه ریحانه اومد پایین و در و باز کرد
باهم سلام علیک کردیم و رفتیم تو خونشون
چادرم رو در اوردمو گذاشتمش یه گوشه.
ریحانه مشغول بریدن یه چیزایی بود
گفتم:
_عه کار داشتی میگفتی مزاحمت نشم.
+نه بابا کار چیه. تفریحه اینا
_خب بگو تفریحت چیه؟داری چیکار میکنی؟
+چ میدونم بابا
کارای محمده دیگه. یه سری فایل فرستاده برام که برم چاپ کنم و تکثیر کنم.
بعدشم گفت که جدا کنمشون از هم
محمده دگ.چ میدونم اه. میگه واسه اردوی راهیان نور میخاد .
رفتم جلو و مشغول نگا کردن به کاغذا شدم
رو یکی نوشته بود
((رابطه مان را با خدا آن چنان نزدیک کنیم که همیشه و در همه حال ، خدا را همراه خود بدانیم . وقتی که خدا را همراه خود دانستیم ، گناه نخواهیم کرد
شهید علیرضا تهامی...))
زیرش هم نوشته بود :
"به نیابت ظهور آقا امام زمان سهم شما ۱۰ صلوات!"
یه لبخند نشست رو لبم.
سمت چپ ریحانه یه سری کاغذ آچار رو هم تلمبار شده بود.
رفتم بببنم رو اونا چی نوشته
انگار یه نامه بود
یکیش رو گرفتم تو دستم و مشغول خوندنش شدم...
(((سلام رفیق.....
از وقتی که میخواستی برای راهیان ثبت نام کنی فکرم با تو بود
آمدی و از بین آن همه آدم خواستم رفیق بهشتی تو باشم....
هم مسیرت باشم
حالا که داری میروی به رسم رفاقت چند کلامی حرفهایم رابشنو...
وقتی روی رمل های فکه قدم زدی،
وقتی داستان غربت و بی کسی کانال کمیل را می شنیدی
وقتی سکوت و بغض فروخورده ی هور را دیدی
وقتی در هوای طلاییه نفس می کشیدی
وقتی از غربت علم الهدی و دوستانش وجودت آکنده از درد میشد...
وقتی نسیم کربلا را در علقمه حس کردی،
وقتی آرامش اروند رادیدی وروزهای نا آرام گذشته اش را با دستان بسته غواص ها یاد کردی،
وقتی بر سجده گاهی به وسعت آسمان در دو کوهه سجده کردی
وقتی بغض گلویت در نهر خین شکست
و وقتی چادرت با خاک شلمچه درآمیخت و روضه ی زهرایی ساخت،
کنارت بودم،همه جا
همه ی حرفهایت راشنیدم
همه ی قول هایت را
راستی حواست به قول هایت باشد
داری می روی و دلم نگران توست
نگران تویی که دود شهر تورا از نفس انداخته
تویی که خسته ای از گناه
تویی که....
دعوتنامه ات را که میخواستم امضا کنم دلم برایت میتپید .دعوتت کردم
که بگویم از زمین های خاکی هم می شود اوج گرفت تا شهادت
که بگویم من هم ،همین روزها را گذراندم ،در همان جایی که تو هستی بودم و...
که بگویم درس خواندنت،اخلاق خوبت،گوش به حرف رهبر بودنت، انتخاب هایت (چه شخصی و چه اجتماعی)وهمه و همه سلاح امروز توست مبادا سلاحت را زمین بگذاری،چون دشمن همان است و راه همان
که بگویم هوای انقلاب را داشته باش
راستی هر وقت که دلت گرفت
صدایم کن
من همیشه آماده ی از جان مایه گذاشتن برای توام ...
سال بعد هم منتظرت هستم!)))
﷽❣
#سلام_امام_زمانم
؏ــشق آن دٰارم کِہ تـــٰــا آید؛
↶نَـــــفس !
أزجمـــــٰال دلبــَـــرم گویَم :
↶فَقـــط !
□ "حَقّ پـــــرستَم" ؛
مُقتـــــدٰایم «مَهـــــد؎ﷻ ۔۔𑁍» أست !
تٰا أبـــــد أز سَـــــرورم گویَم:
⇦ فَقــط ...
﴿ألسّـــــلٰام؏َـــلیک یـــٰــابَقیة الله۔۔𔘓﴾
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
نهج البلاغه
حکمت 106 - نکوهش ترجیح دادن دنیا بر دین
وَ قَالَ عليهالسلام لاَ يَتْرُكُ اَلنَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لاِسْتِصْلاَحِ دُنْيَاهُمْ إِلاَّ فَتَحَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ🌹🍃
و درود خدا بر او، فرمود: مردم براى اصلاح دنيا چيزى از دين را ترك نمىگويند، جز آن كه خدا آنان را به چيزى زيانبارتر دچار خواهد ساخت
🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌹شهید رضا چراغی
اهل پارسايي، تقوا و ديانت بود و همواره نسبت به انجام واجبات و ترك محرمات تقيه خاص داشت، از دنيا و زخارف آن پرهيز مينمود و اهل ريا و رياست نبود، وقتي او را به عنوان فرمانده لشگر معرفي كردند و از او خواستند به سپاه منطقه 10 تهران برود و حكم فرماندهياش را بگيرد، گفت: خجالت ميكشم دنبال اين چيزها بروم
عاشق شهادت بود- 11 بار مجروح شد و خودش گفته بود كه اگر خدا بخواهد، بار دوازدهم شهيد ميشوم و چنين هم شد
در مسئوليت هايي كه به عهده ميگرفت، جدي و پر كار بود، نسبت به حفط بيت المال سخت حساس بود و هرگز از آن استفاده شخصي نميكرد
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
🔰 سفارش شهید:
بايد سپاه آنچنان شود كه پاسداران بعنوان فريضه واجب خدمت نمايند، نه به عنوان شغل، چرا كه اين دو بازوی ولی فقيه سپاه و روحانيت شغلی ندارد و نبايد سپاهی بودن و روحانی بودن را شغل حساب نمود، چقدر ابرقدرتها از اين سپاه نو پا می ترسند، چرا كه برادر سپاهی به عنوان فريضه وارد سپاه ميگردد، نه حق مأموريت می خواهد نه فوقالعاده بدی آب و هوا، بلكه هر كجا كه سختر باشد وارد می شود كه اجرش عظيمتر است.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
📌 شهید دباغ : اگر در برابر فساد ، کفر و منکرات بی تفاوت هستید منتظر غضب ما باشید
🔹️ غواص شهید مهدی دباغ وصیتنامه بسیار طوفانی دارد و از مردم در قبال خون شهدا مطالبه گری می کند، شهید دباغ می گوید:
◇ ما باید قدر نعمت ولایت فقیه را بدانیم. به شفاعت شهدا امیدوار نباشید.
◇ شهید با کسی قوم و خویشی ندارد، اگر راه شهدا که همان راه اسلام است را ادامه دادید از ما هستید و گرنه خیر.
🔸️ من از جانب خودم و دوستانم می گویم: از یکایک شما بازخواست میکنیم که با خون ما چه کردید.
◇ آیا در مقابل کفر، منکرات و فساد فاسدان ایستادید یا گذشتید و گفتید به ما چه؟ اگر بی تفاوت بودید منتظر غضب ما باشید.
◇ اگر اشکی دارید، بر مظلومیت خاندان اهل بیت (ع) و سالار شهیدان بریزید».
#غواصشهید_مهدی_دباغ
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
آیت الله مجتهدی ره: دو چیز است که گناهان را نابود می کند:
1⃣مرض :
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) به یکی از اصحابشان که مریض شده بود مؤعظه کردند و فرمودند :
خدا بیماری تو را وسیله کاستن گناهانت قرار داده است.
آدم که تب می کند کفاره گناهانش است.
ناراحت نشید از این که مریض شدید ، شکوه نکنید ، فایده مرض این است که گناهان را نابود می کند.
2⃣سجده :
در روایت داریم که آدم به سجده برود و مدتی بر سجده باشد و ستایش کند.
حدیث است که
سجده گناهان را می ریزد ، همان طور که باد در فصل پاییز برگ درخت را می ریزاند.
گناه آدم را سنگین میکند ، مثل بعضی ها که دیدید نماز صبح که می خواهند بخوانند ، انگار که کوه رویشان است.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌹سال ۱۳۵۹بود.برنامه ی بسیج تا نیمه شب ادامه یافت.دو ساعت مانده به اذان صبح کار بچه ها تمام شد.
ابراهیم بچه ها را جمع کرد.از خاطرات کردستان تعریف میکرد.
خاطراتش هم جالب بود هم خنده دار.
بچه ها را تا اذان بیدار نگه داشت. بچه ها بعد از نماز جماعت صبح به خانه هایشان رفتند.
ابراهیم به مسئول بسیج گفت: اگر این بچه ها، همان ساعت میرفتند معلوم نبود برای نماز بیدار میشدند یا نه، شما یا کار بسیج را زود تمام کنید یا بچه ها را تا اذان صبح نگهدارید که نمازشان قضا نشود.
🌷شهید ابراهیم هادی🌷
یاد امام و شهدا با صلوات🌷
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌹خوشا به حال آنان که
در این دریای طوفان زده دنیایی
با شهادت "صید خدا " شدند ....
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهید_حسن_صیادخدایی
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
نماز اول وقت در حال صخرهنوردی!
نماز اول وقتش ترک نمیشد. حتی وقتی توی برفهای کوه یا در حال صخرهنوردی بود!
یکبار در کوههای توچال، نزدیک پناهگاه شیرپلا و شروین، صخرهنوردی میکرد. جای خطرناکی بود. زیر پا را که نگاه میکردی، چشمت سیاه میرفت. موقع اذان به همراهش گفت طناب را شل کند. خودش را به تختهسنگی رساند. راحت نمیشد نشست. همه ترسیده بودند. قلاب را باز کرد و نمازش را خواند!
سردارشهیدحاج#حسن_تهرانی_مقدم 🕊🌹
یادش گرامی وراهش پررهرو
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh