وقتی علی راه افتاد سمت میدون، مقتل میگه: فنظر الیه نظر آیس ٍ...
یعنی حسین با یأس و نا امیدی به پسرش نگاه کرد...
😭😭
گفت پسرم من باباتم
منم دل دارم...
قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که مهر پدران نیست کم از مادرها
پسرم! میروی، امّا پدری هم داری
نظری گاه بیندار به پشت سرها
سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها😭
#علی_اکبر_لطیفیان
داری میری برو
اما هوای خواهراتو هم داشته باش...
نگاه کن
ببین چطور تو خیمه دلشون شور افتاده...
😭😭
نگاه کن چطور اشک تو چشای سکینه و رقیه حلقه زده...
😭😭
یه سر برو خیمهشون پسرم
دلشونو به دست بیار علی جان
😭