برگردنگاهکن
پارت410
–من و تو که تنها نیستیم، دونفریم. بعدشم خودت با هلما مگه اون جا زندگی نمی کردید، پس چرا اون اتفاق افتاد؟
با گوشهی چشمش نگاهم کرد.
–هلما اصلا خونه پیداش نمی شد. همه ش خونهی مادرش بود. مادرشم که با کسی رفت و آمد نداشت. یه مسجد میرفت که دخترش باعث شد اون جام نره. حاضرم قسم بخورم اگر همه با هم زندگی کنیم هم مشکلات مون کمتر می شه هم راحتتر زندگی میکنیم. الان نرگس خانم رو ببین اونم داره تو همون ساختمون زندگی می کنه و مشکلی نداره، چون به قول خودش طعم تنها زندگی کردن رو چشیده.
ابروهایم بالا رفت.
–آخه تو زندگی جمعی که اختلافات بیشتر می شه.
نوچی کرد.
-اونم دلیل داره، که مهمترینش غیبت و فضولی تو کار همدیگه س. اگه افراد حد و مرزا رو رعایت کنن و همین دو مورد رو که گفتم، کنار بذارن خیلی از مشکلات حل می شه. زندگی گروهی خودش یه دانشگاهه. تو همین زندگیا خیلی چیزا یاد میگیریم، وگرنه هر کسی بره یه گوشه واسه خودش تنها زندگی کنه که نتیجه ش می شه همین آدمایی که طاقت شنیدن یه بالا چمت ابروئه رو ندارن. دیدی جدیدا هیچ کس تحمل اون یکی رو نداره، حتی خواهر و برادر. اکثرا با دوستاشون رفت و آمد می کنن اگرم اختلافی با دوستشون پیدا کردن راحت کنار می ذارنش.
سرم را کج کردم.
–یعنی من از عُهده ش برمیام؟
دستم را گرفت.
–امتحانش مجانیه.
یک هفته بعد هلما ما را برای مراسم چهلم مادرش دعوت کرد. خودش به مادر زنگ زده بود و دعوت کرده بود. نادیا میگفت آن قدر با مادر درد و دل کرده بود که اشک مادر هم درآمده بود و گفته بود که حتما میآید.
وقتی سر خاک رسیدیم فقط لعیا و ساره و یک خانم که تقریبا همسن مادر بود آن جا بودند.
مادر نوچ نوچی کرد.
–بنده خدا راست میگفت کسی رو نداره.
هلما با دیدن ما خیلی خوشحال شد و مادر را در آغوش کشید و گریه کرد.
–حاج خانم رو سرم منت گذاشتین اومدین. در حقم مادری کردین. بعد به رستا و مادر اشاره کرد و رو به آن خانم گفت:
–خاله! مادر و خواهر بهترین دوستم هستن. خالهی هلما جلو آمد و احوالپرسی و تشکر کرد. رستا زیر گوشم گفت:
–مطمئنی این خاله شه؟ خیلی سرده.
هلما دوباره کنار مزار مادرش نشست و مثل ابر بهار اشک ریخت و شروع به درد و دل کرد.
در آخر حرف هایش گفت:
–مامان جان دعا کن زودتر بیام پیشت. دیگه من این جا کسی رو ندارم. این حرفش باعث گریهی همه شد.
مادر کنارش نشست.
–این چه حرفیه می زنی دخترم؟ تو خدا رو داری. ناشکری نکن.
موقع خداحافظی ساره رو به هلما گفت:
–تلما میخواد بیاد خونه ت.
هلما با لبخند نگاهم کرد و قربان صدقهام رفت. بعد هم گفت:
–پس مادر و خواهرت چی؟ باید اونام بیان. یه ناهار دور هم میخوریم بعد برن.
شانهایپی بالا انداختم.
–نمیدونم بیان یا نه. هلما آن قدر اصرار کرد که مادر راضی شد همراه ما بیاید.
جلوی در ورودی رستا از ماشین پیاده شد و از هلما به خاطر این که نمیتواند بالا بیاید عذرخواهی کرد و بچههایش را بهانه کرد.
خانهی هلما آن قدر کوچک بود که حتی نتوانسته بود یک ست کامل مبل داخلش بچیند.
برای همین خودش روی زمین نشست.
ساره بلند شد و برایمان چای آورد.
خالهی هلما از کیفش یک نایلون بیرون آورد بلوزی از داخلش بیرون کشید و مقابل هلما گذاشت.
–خاله جان پاشو لباست رو عوض کن. دیگه بسه مشگی پوشیدن.
هلما زیر لب تشکر کرد.
–ممنون خاله، حالا بعدا عوض می کنم.
مادر هم فوری به من اشاره کرد.
روسری کادو پیچ شده را از کیفم بیرون آوردم و به مادر دادم. مادر کادو را روی میز گذاشت.
–دخترم ناقابله. ان شاءالله هر چی خاک اون خدا بیامرزه عمر تو باشه. تو جوونی باید زندگی کنی. با مشکی پوشیدن که چیزی درست نمی شه. پاشو این روسری رو روی سرت امتحان کن ببینیم رنگش به صورتت میاد.
اشک در چشمهای هلما حلقه زد.
–چرا زحمت کشیدید؟ شرمنده م کردید. به خدا همین که این جا اومدید خیلی خوشحالم کردید. بعد با هق هق گریه ادامه داد:
–چهل روزه چشمم به در بود که شاید یکی بازش کنه. اصلا تو این مدت یکی نگفت بدون مادر شدی حالت چطوره؟ زندهای یا مرده؟ یک هفته مریض شدم هیچ کس به جز ساره سراغم نیومد. اگر مادرم بود اصلا نمیذاشت آب تو دلم تکون بخوره. قدرش رو ندونستم. دلم براش خیلی تنگ شده.
لیلافتحیپور
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯
🔴توصیه های امام صادق به مسافران کربلا
🔹 يَلْزَمُكَ حُسْنُ الصَّحَابَةِ لِمَنْ يَصْحَبُكَ ....
وَ كَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَلْزَمُكَ التَّوْقِيرُ لِأَخْذِ مَا لَيْسَ لَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَعُودَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِذَا رَأَيْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاة...
» با همسفرها خوشرفتار باش
» زیاد نماز بخوان و صلوات بفرست
» به اموال دیگران احترام بگذار
» چشم از حرام ببند
و نیازمندان در راه مانده را، ملاقات و یاری کن
📚 کامل الزیارات، باب ۴۸ حدیث ۱
#اربعین #امام_حسین ع #ماه_صفر
14.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏮 خداوند افراد ظالم را چگونه مجازات می کند؟
🎙#استاد_عاملی
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯
⊰⃟𖠇🌹࿐ྀུ🌹༅࿇༅═┅─
❣هر صبح روزمان را با سلام به ساحت مقدس چهارده معصوم علیهم السلام منورومتبرک کنیم.
❣سلامتی و ظهور آقا امام زمان صلوات.
سلام امام زمانم
بی تو این فاصله ها طاقت من را برده
ساعتم زنگ زده عقربه هایش مرده
کاش باور کنی از دوری تو "دلتنگم"
این دل خسته ام از دوری تو پژمرده
صبح سه شنبتون مهدوی 💚💫
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯
6.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹نعمت توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
🎙استاد رفیعی
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯
4_6010094453375633591.pdf
2.1M
🔘 نمازی برای دردهای نگفتنی...
فایل PDF دستورالعمل « نماز استغاثه به امام زمان علیه السلام »
📚 مفاتیح الجنان .
📚 بحارالانوار ج99 ص245.
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯
11.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستی با آقا
بسیار زیباست👌
✋نشر دهیم
#به_عشق_امامزمان
#به_نیت_فرج
╭━━⊰❀🏴❀⊱━━╮
@ShahidToorajii
╰━━⊰❀🖤❀⊱━━╯