eitaa logo
📗🇮🇷یازهراس♡شهیدتورجی زاده🇵🇸📗
3.1هزار دنبال‌کننده
18.6هزار عکس
8.4هزار ویدیو
221 فایل
#یازهــرا «س»💚 شهـــــ⚘ــــــیدزهرایی محمدرضا تورجی زاده🌷 📖ولادت:۱۳۴۳/۴/۲۳ 📕شهادت:۱۳۶۶/۲/۵ 🕯مزار:گلستان شهدای اصفهان 🆔️خادم شهید⚘ @s_hadi40 ♻️خادم تبادل🗨 ↙ @AA_FB_1357 #ثواب_کانال_تقدیم_حضرت_زهرا_س♡✅
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 زنان عنکبوتے 🕷🕸 قسمت30  شهاب بعد از دو روز آمده بود خانه و با حالت نیمه هوشیار و تبدار نشسته بود کنار بچه هایش به بازی با اسباب بازی چوبی بچه ها یک خانه جنگلی درست کرده نکرده گفت: - بانو جان تقدیم به شما با همان احساسات گذشته تا حال! محدثه کاسه خالی اش را گذاشت توی ظرف شویی و با تأسف سر تکان داد: - نگواین به جای اون خونه جنگلیه که از دوران عقد وعدشو دادی! شهاب فکرش را هم نمی کرد که با این کار نه تنها گشایش نشود برای حرفی که می خواهد بزند که گیر هم بیفتد. سرفه خشکی کرد و گفت: - ای بابا! عزیز من، مگه چقدر از ازدواجمون میگذره که شما نا امید شدی؟ مرده و قولش؛ اونم من! شما جون بخواه، شمال و کلبه جنگلی در شان شما نیست ! هربار که حرف می زد سرفه اش بیشتر می شد. محدثه چشم ریز کرد و نگاه دوخت به صورت شهاب. شهاب زیر نگاه محدثه قیافه اش از حق به جانب تا  بی خیال و بعد هم به پشیمان و آخرش به ملتمس تغییر کرد و صدای سرفه اش در خانه پیچید. محدثه پتوی و متکایی آورد و کنار اسباب بازی بچه ها انداخت. هرچه اصرار کرده بود شهاب استراحت نکرده و تنها کمی آش و دو لیوان جوشانده خورده بود و یک حمام داغ. حالا هم از آن جا تکان نمی خورد. سر روی متکا گذاشت و پتو را دور خودش پیچید محدثه قاشق عسل را مقابل لبش گرفت. عسل که خورد سرفه هایش آرام گرفت و دوباره لب زد: - به جان عزیزت که خودمم، شرایط زندگی سخته و الا که شما در جریانید مردا همه زندگیشون خانومشونه! محدثه چشم بر هم گذاشت و گفت: - خیالت راحت اگر غیر از این بود که من اینجا نبودم. اونم بعد از چند روز چند روز نبودنای شما! تب باعث می شد که شهاب چشمانش را نتواند باز نگه دارد. محدثه دستمالی نمدار آورد و داد دست بچه ها تا با دستان کوچکشان محبت های بابا را جبران کنند. آن وسط شهاب دعوای دو تا پسرش را کم داشت و دختر شیرین زبانش را که گفت: - بابا! خوب شد تب کردی اومدی پیشمون؟ شهاب چشم گرد کرد و رو به محدثه گفت: - من نیستم تو خونه به اینا چی یاد میدی بانوجان! محدثه لب گزید و به بچه ها چشم غره رفت. خیلی شب ها و روزها می شد که بی حضور شهاب می گذشت و او مجبور بود با ترفندهای متفاوت فضای خانه بی بابا را پر از نشاط نگه دارد. خیلی وقت ها قید دل خودش را می زد و می گذاشت بودن های شهاب با تمناهای بچه ها پر شود و خودش بنشیند و به این صفایی که در خانه افتاده است لبخند بزند. کمی آبمیوه گرفت و آمد کنار بچه ها - هرکی بابا رو دوست داره یه خورده ساکت باشه تا حال بابا خوب بشه. شهاب را صدا کرد تا لب های خشکش کمی از تب خالی شود. شهاب موهای فرفری دخترش را بوسید و آرام به بچه ها گفت: - هرکی بره تو اتاق و تا بابا نگفته نیاد بیرون بستنی جایزه داره . حرف از دهانش خارج نشده بود که سه تایی دویدند. شهاب خنده اش را رها کرد تا فضای خانه را پر کند و گفت: - در جا آدم رو می فروشند. تا حالا رو سروکولم بودند، به وعده ای تنها گذاشتند، عبرت بگیر که تنها من برای تو خواهم ماند و نه این سه فرزند. پس من را این گونه چون مجرمان منگر که نگاهت جان گداز است و تلخ فرود! محدثه خنده اش را با تکان سرهمراه کرد: - یعنی شهاب مهدورالدمی! حیف حیف که حالت خوب نیست. ده ساله قراره منو ببری کلبه جنگلی بازم حق به جانبی! - کلبه ها فدات ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
محدثه مردش را می شناخت. فراز و فرودهای محبتیش را هم بلد بود.اگر اوضاع کار گذاشته بود و مالی، دنیا را برایش مهیا می کرد. ادامه نداد بحث را و گفت: - اصل کارت را با زبون خوش بگو والا مجبور می شم التماست کنم . شهاب چشمان پر از تبش را دوخت به محدثه و گفت: - هر چیه از گور این کلبه بلند شد. از اول هم باید با تو رو راست بود. ببین من نیاز به یه خانم دارم با این مشخصات؛ دل و جرئت: صدا رو و زبان: صد. آشناییت با مد: پنجاه . خیاطی: مسلط . آشنایی با برندها: صد. وقت بیکاری: دوهفته تا یک ماه. با هر کلمه شهاب چشمان محدثه هم گشادتر می شد: - نگو که تکواندوکار و چاقوکشم باشه! شهاب اول فقط نگاه کرد و وقتی که فهمید محدثه چه برداشتی کرده تا ده تط خندید. محدثه تا موقع شام که سوپ را با آرامش خودش و سليقه و درست کرد، تا فرنی را به خورد شهاب بدهد، تا بچه ها را بخواباندی به طور مورد به شهاب معرفی کرد و هر بار با توضیح بیشتر جواب منفی شنید. که داشت نا امید می شد که محدثه با قطعیت دخترخاله شهاب را پیشنهاد داد. اما شهاب خود محدثه را توجیه کرد. در ذهن شهاب یک جرقه ای زده شده بود و دلش می خواست مطمئن شود. فردا که شهاب هنوز در تب و لرز دست و پا میزد محدثه راهی مؤسسه ای شد که همه عواملش بچه های متدینی بودند که مشغول کار ترویجی بودند. محدثه رفت تا به عنوان خیاطی که سر از طراحی هم در می آورد با آنها وارد گفتگو شود. مؤسسه ای در خیابان ایران با وجههای اسلامی! امیر که حال شهاب را دید و توصیه دکتر به یک هفته استراحت برای او، رصد تمام عواملی که در تور قرار گرفته بودند را داد به تیم سینا و سرپرستی تیم شهاب را به سید. تیم آرش هم که اطمینان پیدا کرد سرتیم اصلی خیابانی و فضای مجازی فروغ، فتانه است. کارش کمی سرعت بیشتری گرفت. فتانه مدل فعال در فضای مجازی بود! آرش صفحه را باز کرد و گفت: - این فتانه دانشجوی کارشناسی گرافیک دانشگاه علامه امینی تهران بیست سالش بوده به آکادمی زیبایی تو تهران میزنه که چند تا از بازیگرا هم میشن مشتریش..ما، س د، ط ط ... بازیگرا که به این راحتی زیر بار نمیرن، زبردست په تازه کار بیست ساله میرن یعنی پشتیبانی آرتیستی!... یعنی کار هدفمند و حساب شده و اصلا نمیشه گفت تصادفی بوده؟ بالای صفحه را آرش نشان داد و سینا متعجب گفت: - اُللَ... چه قدر فالوور داره؟ ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 زنان عنکبوتے 🕷🕸 قسمت31 - به رتبه برتر تو میکاپ آرتیست هم آورده ... صفحاتی که دنبال میکنه برای فشن بلاگرها و هنرپیشه ها و فشن آیکونای مطرح جهانه ... تقصیری ندارند اعضای این پیج ها. صاحب پیج هرچه بگذارد، اعضا می بینند. اعضا که صدای گریه و صورت گرفته و ماتم زده دختران فرار کرده و گول خورده و فروخته شده را نمی گذارند. این جا فقط آن چه ادمین بخواهد می گذارد. این ها هم که غیر از تبلیغ خودشان و بالا بردن فالوورها دغدغه ای ندارند. امیر پرسید: - این کیه؟ - این شوهرشه، حمید دانشجو بوده که الآن به عنوان عکاس حرفه ای مد داره فعالیت میکنه. دبی هم دفترداره! به عنوان مدلینگ و استایل و فوتوشوت توی دبی و ترکیه و کشورای آسیایی فعاله! به سبکی هم داره به اسم مدگردی! عکساش برای ارائه مد توی اروپا و آسیا و... شهاب بلند خواند: - درس هایی از فتانه ؟ - توی این صفحه مدل لباس و آرایش ارائه میدن. فیلم میذاره از میکاپ هایی که داشته و کلاس هایی که راه انداخته. پول خوبی هم به جیب میزنه . سینا ابرو در هم کشیده و لب برچیده مات مانده بود که آرش گفت: - شب و روز بیداره داره کار میکنه این بشردوپا؛ به طوری هم وانمود میکنه انگار زن فقط جسمه ، اجازه زندگی هم فقط توی همین زمینه ها داره ، زن کلایه حیوون دو پای بی اندیشه و روح! جوون ما هم لذت ظاهری این و مکان هایی که عکس میذاره و پول و شهرتش رو می بینه دیگه هوش از سرش میره. پشت صحنه رو که خبر نداره! شهاب حرف ذهنش را بلند می گوید: - یعنی چی که اعضا تقصیر ندارن، مگه عقل ندارن؟ خوب و بد رو نمی فهمن؟ اینکه یکی داره سرشون رو گرم میکنه ! خب خودشون می خوان که دنبال می کنن! امیر سری تکان داد و نگاهش رفت روی تابلوی روبه رویش که با خط خوش نوشته بود: - خدایا تو مرا به نگهبانی خودت، نگهدار و با حفاظت خودت محافظتم کن! لحظاتی پلک بر هم گذاشت، زمزمه کرد تا دلش آرام بگیرد. چشم که باز کرد نگاه بچه ها را روی خودش زوم دید. راست نشست و از آرش پرسید: - ارتباط اینا با هم؟ آرش مثل ورزشکاری که میان میدان تمام تلاشش را کرده اما آن چه که برنده اش می کند فقط تلاش نیست، زمان هم هست. دقیقه ها را باید به نفع خودش جلو ببرد تا برنده بودنش تثبیت شود، چانه بالا داد: - توی این چند روز که شما فرمودید یه لحظه رو هم از دست ندادیم! به یه نتایجی رسیدیم که قطعی نیست ... خب فقط اینو بگم که تبلیغ یکی تو کانال بقیه یعنی یک شبکه ! اگر اجازه بدید من به مرور بکنم! صفحه لب تاب را بست و ماژیک را برداشت و مقابل تخته ایستاد. امیر چشم دوخته بود به صفحه سفید که حالا داشت با ماژیک پر می شد - کار بر روی زن های ایران از ۸۹ شروع میشه و با حواس جمع ما دی ماه ۹۰ برچیده می شه . اما الآن اگر اینترنت رو جستجو کنید این روزها خبرها و متن های تولید شده با عنوان مدلینگ بیش از تصاویر آن در رسانه ها مهم شده... حتى دارند تلاش می کنند تا توسط وزارت خانه مدل بودن رو به شغل موجه و ثبت شده جلوه بدن! ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
با مجوز یک هفته ای شنود که شما گرفتید داره خیلی چیزا روشن می امیر دستش را آرام کوبید روی دسته صندلیش: - فقط یه هفته سید. خیلی توجیه کردم تا مجوز گرفتم ! الان سه روزش موندها سید برگه ای را مقابل امیر گذاشت و ادامه داد: - همین چهار روز خیلی چیزا دستگیرمون شد. البته با کمک مرد داخل مؤسسه که اطلاعات خوبی به سینا داره میده! در مورد خود مسئول به جستجوی ساده کردیم. طرف آدم خرابی نیست. نگاهی چرخاند سمت آرش و گفت: - بیشتر از سمت خانمش نالانه و البته چون دستی بر آتش مجوز مؤسسه ها داره و میتونسته کمکی بکنه، شده مورد مناسب تور فروغ خانوم. خب یه مقدارم کمربندش قابلیت شل شدن داشته ، خود فروغ مدیریتش کرده ... سینا غرزد: - نگو که نمیدونه به اسم مدلینگ دارن زنامون رو به فنا میدن. سید شانه بالا انداخت و در ماژیک را گذاشت و با کف دست کوبید رویش. صدای تقش سکوت اتاق را شکست - نمیشه که ندونن. رفت وآمدش با فروغ خودش عين فنائه. مسئول موسسه ای که خرابه ، میشه هدفش زنده کردن عزت و شخصیت زنها باشه . زن های جامعه رو داره لجن مال میکنه منتهی رنگ و لعاب داره لجنش؛ مدل و مدلینگ. فقط گام اول نیروسازیشون رو خیلی حساب شده روی زنهای مطلقه و مورد دار بستند. وقتی که زن وارد فضای فساد بشه دیگه از خانواده و پاکی دامن و افکار بلندش کنده میشه و به زندگی انگلی راه می اندازه، پشیمون هم بشه با توجه به فضای اینستا و عکسای نامناسبش و بی آبروئیاش هیچ راه برگشتی برای خودش نمی بینه. یا تا آخرش توی ایران می مونه و جزو باند هم نباشه انفرادی فساد میکنه یا میره دبی و ترکیه و اروپا اونجا هم زندگیش با تن فروشی اداره میشه، بعد هم برای پول هرکاری میکنه. می بینی سر در آورده از صدای آمریکا و تصویر بی بی سی. اصلا سیاسی نبوده، سیاسی شده چون دیگه هیچی برای از دست دادن نداره . پشتوانه هم نداره ، پول و پورن ... امیر دست از زیر چانه اش برداشت و گفت: - با سینا برید رستوران میز رزرو کنید، این رو هم دعوت کنید. ساعتش رو بهم خبر بدید. از شهرستان چه خبر؟ سید دسته بزرگی از ورقه ها را مقابلش صاف کرد و گفت: - راستش بعد از رفتن شما به شهرا، اونا هم کار رو جدی تر و دقیق تر دارن پیگیری می کنند. بچه های سیستان و مشهد و کرج تونستند نیرو داخل مؤسسه ها پیدا کنند که خب همه همون به ویژگی ثابت رو دارند؛ سرمایه گذاری روی زن های ناخوب! سینا با خنده گفت: - ناخوب ! دوباره سید پاگذاشت توی کار آقای حداد عادل! سید جدی نگاهش کرد: - اصلا در شان آقای حداد نیست برای زنهای هرزه کلمه تولید کنه. من دارم جور ایشون رو میکشم! چیه شماها اصلا خلاقیت ندارید؟ ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
صـحیفہ‌سجادیہ را اگر مطالعه بکنید و جنبہ دعایۍ کلمات را ندیده بگیرید هر دعایِ آن یك درس عالۍ از معارف اسلامی و قرآنی است. اگر کسی خطبه مولا‌علی؏ در توحید را كہ خطبه اول نھج‌البلاغہ‌ است جلو خودش بذارد یا دعای اول آن را کہ در تحمید است «حمد‌ِالھـے» جلوی خودش بگذارد، می‌بیند این دو مثل هم‌ هستند و فرقۍ باهم ندارند، خطبہ‌اند و درس. ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💬 | حَبیبی حسین و نِعمَ الْحَبیب روی لبمه اَلسَّلامُ عَلَی الْحسین بردن نامت اَحلیٰ مِنَ العسل، حسین... ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
🔴الحوثی: اسرائیل از بمب‌ سمی در غزه استفاده می‌کند 🔹رهبر انصارالله یمن:بمب‌های ویرانگر و موشک‌های پیشرفته‌ای که به رژیم صهیونیستی داده می‌شود آخرین چیزی است که فناوری های آمریکایی و انگلیسی و برخی کشورهای غربی به آن دست یافته‌اند. 🔹این بمب‌های قوی برای مقابله با ارتش‌های مجهز و پایگاه‌های نظامی بزرگ ساخته شده‌اند اما اکنون بر سر زنان و کودکان و زیرساخت‌های غزه ریخته می‌شود. 🔹آمریکا مسئول اول این سطح از ویرانی و جنایت در غزه و تداوم آن در این مدت است. حمایت‌های ‌گسترده آمریکا به گونه‌ای است که گویی اسرائیل بخشی از ارتش آمریکاست. 🔹دشمن صهیونیستی از بمب‌های سمی فسفر سفید در حمله به غزه استفاده می‌کند که درجه سوزش آن به ۸۰۰ درصد می‌رسد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌🕗 قرار شبانه (هرشب ساعت ۸ ) زمزمه عاشقی ❤️ 🌸صلوات خاصه امام رضا(ع) 💚اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرتَضَی ، اَلْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ ، وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوْقَ الْاَرضِ وَ مَنْ تَحتَ الثَّریٰ ، اَلصِّدّیٖق الشَّهیدِ ، صَلوٰةً کَثیٖرَةً تٰآمَّةً ، زٰاکِیَةً مُتَوٰاصِلَةً ، مُتَوٰاتِرَةً مُتَرٰادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیٰائِکَ. 🌸ان شاء الله سلامت و حاجت روا بشوید.. 🚩 ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ @shahidtoraji213 ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━
📞 از هـادی بہ همۂ خواهـران ... حجابتـان را مثل حجـاب حضرت زهرا (س) رعایت ڪنید نہ مثل حجاب هـای امروز چون این حجـاب هـا بوی حضرت زهـرا (س) نمی‌دهد.
😂 مجروح بامزه 🌾 خيلی شوخ بود. هر وقت بود، خنده هم بود. هر جايی بود، در هر حالتی، دست بردار نبود.  💥خمپاره كه منفجر شد، تركش خورد و گفت: «بچه ها ناراحت نباشيد ، من می روم عقب، امام تنها نباشد!! » امدادگرها كه می‌گذاشتندش روی برانكارد، از خنده روده بر شده بودند.🤣        ‌‌‍
حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞نماآوا|سَيِّدُ السّاجِدین 🌀همخوانی استدیویی عربی و فارسی در مدح حضرت امام سجاد علیه السلام 🎊به مناسبت ولادت با سعادت حضرت زین العابدین علیه السلام 📌جدیدترین اثر: 💠گروه تواشیح بین المللی تسنیم💠 🔸تهيه شده در: 🎙استدیو تسنیم اصفهان اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم 🇮🇷  @shahidtoraji213
💠اطلاعیه جذب مدافع حرم 📌ویژه داوطلبان دفاع از حرم اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم 🇮🇷  @shahidtoraji213
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
. 🇮🇷 ما تو جمهوری اسلامی به دنیا اومدیم 🇮🇷 +ببینید و افتخار کنید✌️ ✅ واقعا این آمار چرا گفته نشده؟؟
🌷🕊 هر شب جمعه دلم یاد شهیدان می‌کند یاد زین‌الدین و همت، یاد چمران می‌کند حاج‌قاسم، تا سحر یاد شهیدانم ولی چشم‌ها را یاد چشمان تو گریان می‌کند ﴿شب‌جمعه شهدایادکنیدتاشما رانزدارباب یادکنند﴾ هدیه به روح ملکوتی و بلندهمه شهیدان ازصدراسلام تاکنون،امام‌شهدا،حاج‌قاسم عزیزمون 🌷
حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️ فرج 🌺بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ☀️اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ وَبَرِحَ الْخَفاءُ  وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاءُوَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِ اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيان وَانْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛يا مَوْلاناياصاحِبَ الزَّمانِ ؛الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرينَ 💠دعــای ســـلامتی امــام زمــــان(عج)💠 ⚜"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ 🍃اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"⚜ 🔴اگرهمگی یڪدل و یڪصدا برای ظهوردعاڪنیم قطعاً امرشریف ظهوربه زودی محقق خواهدشد🤲 ⛅️اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجُ⛅️ 🚩 ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ @shahidtoraji213 ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━
💠اطلاعیه جذب مدافع حرم 📌ویژه داوطلبان دفاع از حرم اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم 🇮🇷  @shahidtoraji213
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅ واقعاً عجیبه که داره کارهای دولت رو بیان می‌کنه! 😲👆در یه دقیقه، ٢۰ عملکرد برجسته دولت را برشمردن... 📲📱ما مریدان حضرت آقا اقلاً نشر بدیم. ⛔️ در کار انعکاس رسانه‌ای عملکرد دولت انقلابی، واقعاً ضعیف عمل شده... انتشار حداکثری با شما ✅
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زیاد وقت نمیگیره اما شنیدن و دیدنش واجب برای همه ماست! فقط26ثانیه...✌️ 🗣 سبحان برکتی اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم 🇮🇷  @shahidtoraji213
حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ❤️ 💚 💚 💝 💝 🌼🍃مهرتوراخدابه گل وجانمان سرشت 🍃🌼دنیای درکنارتویعنی خودبهشت 🌼🍃بایدزبانزدهمه دنیاکنم تورا 🍃🌼بایدکه مشق نام توراتاابدنوشت ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ 🌤اَلَّلهُمـّ؏جِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج🌤 إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
📚زیارتنامه📜♥️ به نیابت از 🌹برای امر فرج و حاجت روایی همه بزرگواران✅... 🌻======✨=======🌻 🍃🌼🌸🌸🌼🌸🌸🌼🍃 بسم الله الرحمن الرحیم 🌸يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِك🌸....🤲 🍃🌼🌸🌸🌼🌸🌸🌼🍃 🌻======✨=======🌻 🌼التماس دعای فرج🌼 زاده🚩 ╭─*═ঈ🇮🇷ঈ═*─╮  @shahidtoraji213 ╰─*═ঈ❤️ঈ═*─╯
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
••|🎻🎷|•• 🔉نواهنگ محشر و بسیار زیبا و فوق العاده عالی عمریست لحظه لحظه دلم بی قرار توست 😔 🎸•••|↫
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 زنان عنکبوتے 🕷🕸 قسمت32 امیر سراغ شهاب را گرفت. سینالب گزید و سید نفسش را حبس کرد. ارش اهل گفتن نبود پس دوباره می ماند سید که برای گفتن حرف های خاص سپر بلا بود: - به یه مورد شک کرده داره پیگیری میکنه. منتهی خب چون در حد شک بود دیگه به شما... در اتاق باز شد و شهاب تا امیر را دید در جا برگشت و در را بست. چند تقه به در زد و بعد آرام وارد شد. خودش از نگاه امیر متوجه شد که چه شده، صفحه را روشن کرد و ایستاد جلوی آن و بعد خیلی معمولی سلام کرد: - آقا توی اون برف و بوران که بودم یه چیزایی شنیده بودم که یادم رفت به شما بگم. بعد توی تب که بودم یادم اومد و پیگیر شدم تا امروز. رو کرد به آرش و اشاره کرد تا صفحه را بالا بیاورد: - آقا این دوتا مؤسسه رو اسمش رو شنیدید؟ اخم های امیر درهم رفت. مؤسسه های معروفی بودند که روی بحث حجاب کار می کردند. خوش نام هم بودند. شهاب ادامه داد: - همینه آقا ظاهر کار خوبه! حتی امروز من و خانمم خريد هم کردیم. ولی اینکه اسمشون توی دهن اونا چه کار می کرد مشخص نیست. یا دارن میزنن. یا هم راهشون کردند منتهی نرم و غیر محسوس. من اینو پیگیری کنم یا سید و سینا! - شما قرار بود یه هفته استراحت کنی الآن با این سینه خراب راه افتادی توی دود و دم تهران برای چی؟ شهاب رنگ محبت و دعوای امیر را تشخیص میداد و البته این که امیر با این گزارش پیگیر خواهد شد. حتی اگر از خودش نخواهد. سکوت کرد و آرام از اتاق رفت بیرون. محدثه توی ماشین منتظرش بود. ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗زنان عنکبوتے 💗 قسمت33 غیر از تهران و مشهد، رصد دقیق شیراز بچه ها را به نتایج دقیقی رساند. صدف خواهرزاده فتانه از ترکیه برگشته و عازم شیراز بود، سینا او را تا فرودگاه همراهی کرد. قبل از سوار شدن با امنیت پرواز هماهنگ شد: - به جانم جواد، جانم جواد! - تو دوباره با من کار داشتی ذکر گرفتی! - به جان جواد این از مزخرترین کارای عالمه که من اسیرش شدم. الآن از ذوق این که دارم از شرش خلاص میشم وجودم ناخودآگاه ذکرگو شده! سینا حين حرف زدن صدف را با اشاره سربه جواد نشان داد: - فقط خیلی مارمولکن. الآن این تیپیه، بره سرویس بهداشتی بیاد بیرون اون تیپی میشه، بره زیر صندلی بیاد بالا به برند دیگه می شه، ببین ساکشم تحويل نداد! جواد با خنده گفت: - پس اسلحش باهاشه ! سینا دلش می خواست داد بزند اما خندید - آره اسلحه شون بی لباسیه! پوشیدنشون قربون نپوشیدن می ره! توی گوششون خوندن که شما زنها می تونید زورو بشید اینا هم همه داراییشون رو تقدیم مردا کردن شاید به یه جایی برسن... هدف سرمایه گذاری هم کاملا واضحه اینا رو کرده برده... برده جسمی... یعنی اگر بشه زن ها رو خراب شهوات کرد اون وقت میشه شبیه این شعبه صدتا شعبه در صد جای ایران زده بشه . زن ها هم پایه گذار حرکت باشند. به مسی علینژاد - علینژاد نه ! پولی نژاد! - همون، همون میاد توی میدونشون؛ مخصوصا با پیش زمینه ای که در ذهنها گذاشته شده که زن در ایران محدود است، مظلوم است، مورد اذیت و آزار است، میشه گفت موفقیت از صد، هشتاده. ورود و کار بر روی زنها بستن یعنی خروجی قطعی گرفتن! - چه دل پری داری تو! مصیبت بار من کردی خودتم خلاص دیگه! صدف از گیت رد شد، جواد دست سینا را فشرد و راه افتاد. با کاردقیقی که تیم های شهرستانها داشتند انجام می دادند تمام موردهای در تور اطلاعاتی قرار گرفته بودند؛ شهرهای بزرگ استان البرز و مشهد و همدان و کرمانشاه و قم و اصفهان و یزد و... سینا خودش را رساند سر قرار با مرد: - دیر کردی ؟ مرد چشمانش را بست و سرش را میان دستانش فشرد: - سرم داره میترکه! من میذارم میرم توی جنگل زندگی می کنم اما دیگه توی این کثافت خونه نمی مونم! سینا برای مرد کمی شربت درست کرد و تا خودش نخواست حرفی نزد.باید میگذاشت کمی آرام بگیرد و الا ممکن بود دست به کاری بزند که تمام پرونده را از بین ببرد ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213
دیروز تا حالا چند تا از زنایی که آموزش می دادند با چند تا از مردا اون جا توی مؤسسه موندند. من موبایلم رو جا گذاشتم و به بهانه اینکه برم بیارم دوباره حدود هشت برگشتم مؤسسه. دو روز بود که صبح می رفتم اینا بودند با چشمای بیف کرده. به شما پیام دادم جواب ندادید خودم رفتم، میدونید چیه؛ ما دامداری داریم... یعنی پدرم داشت، سر ارث و میراث دادیم کسی جمعش کنه و من گاهی میرم طويله سر می زنم. دیشب تا حالا فکر میکنم اون جا یه طويله است که نر و ماده اش فقط مثل حیوونا توی هم می لولند. من طاقت ندارم بمونم آقای اعتمادی ! من شاید آدم مؤمنی نباشم اما هنوز کثافت نشدم. من نمیتونم ببینم زنها چوب حراج زدن به خودشون. من جنس مردا رو می شناسم. میدونم اگه ببینن زنی برای وجودش ارزشی قائل نیست تمام وجودش رو به لجن میکشن... مرد ادامه می داد و سینا فقط صبر کرده بود تا او کمی خالی شود و بتواند همراهی کند. نیم ساعت بعد بود که دیگرسینا حرف اصلیش را زد: - دوتا مؤسسه دیگه و یه خونه هم هست کنار مؤسسه شما که داره با شما همکاری میکنه. ما اول از خونه کناریتون که با ساختمون شما ارتباط داره و فکر میکنم کنار حیاط مؤسسه رو دیده باشی اطلاعات می خواییم بعد هم اون دو تا مؤسسه! دیگه اینکه ما متوجه شدیم غیر از حسابایی که تو بهشون مسلط شدی فروغ به حساب دیگه هم داره اونم میخوایم و این که شنود اتاق فروغ رو هم می خوایم فعال کنیم. مرد متفکرانه زل زده بود به سینا: - چند تا کار نشد می خواید؟ سینا چانه بالا داد و تکیه اش را از صندلی گرفت و خم شد سمت مرد مقابل - تواگریه تصویر از اتاق فروغ و زوایاش به ما بدی من بهت میگم دستگاه رو کجا بذاری! و به سیستم بهت میدیم که کافیه به گوشه پنجره ساختمون کنار حیاط نصب کنی. و البته باید بدونی که مردای داخل اون اتاق بیست و چهار ساعته شیفت دارند. - اینا رو قول نمیدم اما برادرم رو می تونم معرفی کنم برای اون دوتا مؤسسه ام که میگید. اتفاقا فروغ بهم گفته که به مرد می خوان برای مؤسسه. گفته می خوام مثل تو بی غیرت باشه سرش به آخور خودش گرم باشه تا هر اتفاقی افتاد چشم کورش نبینه! سینا غريد: - ای بابا دفعه آخرت باشه به خودت حرف میزنی! برادرت رو فردا بیار تا ببینیمش البته خودت کمی توجیه کن! سینا خودش را رساند به جلسه هفت شب به بعدشان. آرش از سیستان با سکوت سنگینی آمد. امیر چند دقیقه ای خیره به آرش نگاه کرد تا لب باز کرد: - مه سیما روتا زاهدان دنبال کردم، بازم مثل تهران دیگه... آرایشگاه و آتلیه و مزون که خب بچه های اونجا آمار خوبی داشتن. اما حاجی ما توی بررسیهای بچه ها و پیگیری خودم و رصد ایمیلا و صفحش به یه چیز غریب رسیدیم که همین نیم ساعت پیش قطعی شد برام. ـ‌ زاده🚩  @shahidtoraji213