eitaa logo
لطفاوارد گروه بعدی شوید
62 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
2.6هزار ویدیو
26 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
8.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 برنده‌ی شب آرزوها باش! یه آرزو هست که اگه برآورده بشه، یه دعا هست که اگه اجابت بشه، یه اتفاق هست که اگه لیلةالرغائب، شب چینش رغبت‌ها، توی دل ما بیفته، نه تنها خودمون به سعادت دنیا و آخرت می‌رسیم، بقیه هم میرسند! ‌ ┄┅┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄ . http://eitaa.com/shahrah313 💫شاهراه ظهور،مهدویت وشهدا💫
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️به فضل الهی از این به بعد خیرات اموات هر ۵شنبه و جمعه اطلاع رسانی میکنیم بابت نون نذری و قربانی خیرات اموات ✅کفاره روزه خودتون یا والدینتون در این مورد نون نذری میتونید هزینه کنید.. 👈صدقات خیرات شراکت درتمام مصارف خیریه
💳6037997599431443
👈شراکت در قربانی خیرات اموات
💳6037997599470979
👈شراکت در نون نذری و کفاره روزه
💳5859838800018396
دارالاحسان حضرت فاطمه ثبت ۱۲۷ 09122519350 مدیریت خیریه
🌾اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای … “پس نیکی را بکار، بالای هر زمینی… و زیر هر آسمانی…. برای هر کسی… ” تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!! که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند … اثر زیبا باقی می ماند، حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به مدرسه و یا هر جای دیگر که می خواست برود، با وضو می رفت. دائم الوضو بود. بعضی وقتها که در زنگ تفریح مشغول وضو می شد، برخی دانش آموزان مسخره اش می کردند، اما توجهی نمی کرد. مربی اش می گفت: با ارشیا در مورد نماز شب صحبت کردم، متوجه شدم چند وقتی است به نماز شب مقید شده‌. مجموعه صفات عالی انسانی را در خودش پیاده می کرد. 📙برگرفته از کتاب عرش ارشیا، اثر گروه شهید هادی. ✅جهت تهیه میتوانید از روز شنبه با دفتر نشر تماس بگیرید. ۰۲۱۳۶۳۰۶۱۹۱
1_1924497084.mp3
4.92M
19 🎧آنچه خواهید شنید؛👇 ❣برای نمازت... يه جای دنج و آروم انتخاب کن! پرواز در شلوغی، ممکن نیست! 💓باید فقط تو باشی.... و خود خداااا شجاعی 🎤 🍃 🦋🍃پیشنهاد دانلود!
1_2257508090.mp3
6.81M
😍 27 چیزی که بیشتر از خودِ مصیبت ما رو از پا در میاره؛ شاخ و برگ دادن به مصیبت و بزرگ کردنِ اون در ذهنمون هست! اگه مصیبت رو بزرگ نکنی؛ راحت تر تحملش می کنی. 🎤 😎خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش✌️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
لطفاوارد گروه بعدی شوید
✫⇠#خاکریز_اسارت(۱۴۳) ✍نویسنده:آزاده قهرمان،رحمان سلطانی 💢قسمت صد و چهل و سوم:شکار لحظه های معنوی
✫⇠(۱۴۴) ✍نویسنده:آزاده قهرمان،رحمان سلطانی 💢قسمت صد و چهل و چهارم:کلینیک معنوی اسرا 🍂توی اون شرایط بسیار سخت و غربت، طبیعتا یا باید خودمون رو می باختیم و دچار یاس و ناامیدی ،اضطراب و انواع امراض روانی می شدیم ، یا به قلعه مستحکم و استوار آیات الهی پناه می بردیم و دلمون رو با کلام خدا آروم می کردیم. آیاتِ قرآن در اسارت برای بچه ها علاوه بر اینکه بود ، یه کلینیک درمانی فوق العاده شفابخش نیز محسوب می شد که با زمزمه و تلاوت آیات آن، آلام روحی- روانی التیام پیدا می کرد. 🔸️یکی از داروهای بسیار مؤثر این کلینیک سوره «والعصر» بود که برایمان زیبا و دلنشین و آرامش دهنده بود. با خومون زمزمه می کردیم. «به عصر و زمان قسم که انسان در زیان و خسران است ، مگر افراد با ایمان و نیکوکاری که صبر پیشه کرده و دیگران را به حق و صبر توصیه می نمایند.» چقدر این آیات بکار ما میومد. با خودمون می گفتیم یا باید با بی صبری و بیقراری در زمره افراد زیانکار قرار بگیریم و دنیا رو که باخته بودیم، آخرتمون رو هم تباه کنیم. یا راه صبر رو در پیش بگیریم و همدیگه رو به صبوری دعوت کنیم تا در زمره نیکوکاران و مؤمنان باقی بمانیم و همچنان مشمول نظر و لطف الهی باشیم و ما راه دوم رو برگزیدیم. 🔹️دلداریهای مشفقانه و توصیه های مکرر همدیگه به صبر و حفظ روحیه و امیدواری به آینده تحمل شرایط سنگینِ اسارت در مخوفترین زندان مخفی عراق رو برایمان آسان می کرد. در این کلینیک، دارویی وجود داشت که برای درمان اضطراب و بی قراری، فوق العاده مؤثر و شفابخش بود. آیه ی شریفه «الا بذکر الله تطمئن القلوب» با یاد و نام خدا دلها آرامش می یابد. و این آیه چه آرامش و اطمینانی به ما می داد! 🔘هر وقت بارِ مشکلات و رفتارای وحشیانه بعثیها بر دوشمان سنگینی می کرد با زمزمه و تکرار این آیه احساس سبکی می کردیم. اضطراب و بیقراری از ما دور می شد و دلمون آرام می گرفت. آرامشی غیر قابل توصیف. با تلاوت این آیه نسیمی از رحمت و طمأنینه بر تمامی وجودمون می وزید که بی تردید با هیچ داروی آرامبخشی در جهان حاصل نمی شد. در کلماتش انگار اعجازی نهفته بود و اثرش رو خیلی زود نمایان می ساخت. 💥به هر جای این کلینیک که وارد می شدیم و دست می گذاشتیم انواع داروهایی یافت می شد که هر کدوم اثری شگرف در التیام دردهای روحی ما داشت و انرژی بخش بود برای ادامه راهی که پر از خطر و موانع متعدد بود ، تا سالم به مقصد نهایی که رهایی از چنگال این نامردمان بود برسیم... ☀️ ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
✫⇠(۱۴۵) ✍نویسنده:آزاده قهرمان،رحمان سلطانی 💢قسمت صد و چهل و پنجم:انس با قرآن 🍂دیگه بهتر از این نمی شد. وقت کافی و آمدن قرآن هم انگیزه قوی در من ایجاد کرد که از همون وقت خیلی کم برای حفظ قرآن استفاده کنم. شروع کردم به حفظ قرآن. از سوره بقره شروع کردم و با خودم تصمیم گرفتم که سوره بقره رو طی ماه رمضان حفظ کنم. کار مشکلی بود. چون هر ۲۴ ساعت فقط ده دقیقه وقت اختصاصی من بود. روزهای اول هیچکس از وقت خودش به کسی دیگه نمی داد ، اما کم کم دوستانی که وقتشون نصفه های شب میفتاد و بعلت مریضی یا مشکل دیگه ای نمی تونستن بیدار بشن وقتشون رو به حافظان قرآن می دادن. منم مترصد بودم ببینم کسی انصراف میده و سریع وقت اونو می گرفتم. زیاد نبود ولی برام غنیمت بود. 🔸️ماه رمضان سال دوم شروع شده بود و تمام قوای خودمو جمع کردم و عراقیها هم ماه رمضان کمتر اذیت می کردن ، تمام وقت آیاتی رو که حفظ کرده بودم رو مرور می کردم و با توجه به انگیزه و اشتیاق بالایی که داشتم خیلی زود حفظم می شد و جا میفتاد. اوایل روزی یه صفحه ، کم کم دو و سه صفحه حفظ می کردم. هنوز ماه رمضان تموم نشده بود که نه تنها سوره بقره بلکه چند سوره دیگه مثل سوره یوسف رو هم همزمان حفظ کردم. بجز اوقات هواخوری و کارهای شخصی و وقت سحر و افطار و خواب، تمامی دقایق رو با آیات قرآن مانوس بودم و متوسط در شبانه روز ۱۲ تا ۱۴ ساعت مشغول حفظ و مرور بودم. ♦️هیچ اطمینانی به بعثیها نبود و هر آن احتمال داشت یه بهونه بگیرن و قرآن ها رو جمع کنن و ببرن. باید از وقت حداکثر استفاده رو می کردم. وقتی سوره ای رو حفظ می کردم و خیلی راحت مرور می کردم اشتیاقم برای حفظ سوره های جدید بیشتر می شد. چون در زمان طلبگی بارها قرآن رو ختم کرده بودم، به نسبت بقیه راحت  تر و زودتر حفظ می کردم. یه وقتهایی هم وسوسه می شدم که رکورد بشکنم و اولین کسی باشم که کل قرآن رو در کوتاهترین زمان حفظ می کنه. 🔘از اولین روزی که حفظ قرآن رو شروع کردم سه ماه گذشت و من با عنایت الهی و کمک تعدادی از بچه ها که واقعا همکاری می کردن و وقتی اشتیاق منو در حفظ قرآن میدیدن، مقداری از وقتشونو در اختیارم می گذاشتن، نصف قرآن رو حفظ کردم. باورم نمی شد که در این مدت تونسته باشم نصف قرآن رو حفظ کنم... ☀️   ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
✫⇠(۱۴۶) ✍نویسنده:آزاده قهرمان،رحمان سلطانی 💢قسمت صد و چهل و ششم:مجازات با قرآن 🔹️بعضی دوستان هم شونه به شونه من حفظ می کردن و بینمون رقابتی سالم و شیرین شکل گرفته بود و به هم کمک می کردیم و دو نفری و چند نفری قرآن رو با هم مرور می کردیم. این مشارکت و مرور جمعی جبران کمبود قرآن رو می کرد و هر کدوم جایی گیر می کردیم دیگری یادآوری می کرد و گیر رفع می شد. گاهی اوقات اصلا یادم می رفت اسیر هستم و با هزاران نوع مشکل از تغذیه و بهداشت گرفته تا کتک و شکنجه های گاه و بیگاه دست و پنجه نرم می کنم. حواسم شش دونگ به قرآن و حفظ اون معطوف شده بود و اوقات خوشی رو با آیات نورانی قرآن سپری می کردم. حالی که در ایران و آزادی همواره اون رو می خورم. 🔻گرفتن قرآن بعنوان مجازات و تنبیه🔻 🔘حفظ نصف قرآن در سه ماه موفقیت بزرگی بود که با تشویق و دلگرمی تعدادی از رفقا ، انگیزه منو برای حفظ تمام قرآن دوچندان می کرد ، اما اتفاقِ احتمالی که همیشه از اون وحشت داشتم، رخ داد و بعثیها به یه بهانه واهی قرآن ها رو از آسایشگاها جمع کردن. چند روزی بشدت افسرده شدم و حقیقتاً بدترین مجازاتی بود که در حق ما انجام دادن ، ولی خودمو جم و جور کردم و با خودم گفتم این یه توفیق اجباریه که این نصف قرآن رو که حفظ کردم کاملاً تثبیت بشه. لذا با یه برنامه ی منظم و مرتب تمام وقت به مرور همون ۱۵ جزء پرداختم. ⚡از عجایب خلقت و حوادث شگفت اسارت این بود که وقتی بعثیها این همه هیجان و علاقه رو در بچه ها و انس اونها با قرآن و استفاده شبانه روزی از این نو رسیده رو می دیدن هر وقت مشکلی پیش میومد و بقول خودشان مخالفتی صورت می گرفت ، بعنوان مجازات و تنبیه قرآن ها رو جمع می کردن و با خودشون می بردن. یکی نبود به این احمقها بگه که شما با این کار دارید خودتون رو رسوا می کنید. خُب معنای این کار چیه؟ غیر از اینه که با زبان بی زبانی دارید می گید که اسرای ایرانی و قرآن عاشق و معشوق هستن و هر وقت بخوای عاشق رو آزار بدی باید بین اون و معشوقش فاصله بندازی!!... ☀️   ╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
وقتی کارد به استخوان رسید...! حجة الاسلام و المسلمين سید علی رضوی کشمیری نقل کردند: یک شب زمستانی به اتفاق اخوی و عموزاده خدمت آقای مجتهدی مشرف شدیم. ایشان تنها بودند و به علت تمام شدن نفت، اتاق آقا سرد شده بود. از قضا در ماشین، ظرف نفتی داشتیم، لذا نفت را آوردیم و اتاق را گرم کردیم. لحظاتی بعد متوجه شدیم ایشان شام نخورده اند. در داخل ماشین مقداری شیر موجود بود، به سرعت شیر را آوردیم و پس از جوشاندن، مقداری نان در آن ریختیم، سپس همگی نان و شیر خوردیم. بعد از صرف غذا آقا فرمودند: «آقاجان! تا دست نگیری، دستت را نخواهند گرفت». ما از ایشان درخواست کردیم که تحفه ای از حضرت مولا صلوات الله علیه برایمان بگیرند؛ آقا برای لحظاتی به حالت خلسه فرو رفته و بیان داشتند: «حضرت می فرمایند: هر وقت کارد به استخوان رسید، یک حمد و سه قل هو الله (سوره توحید) بخوانید و بیست و یک صلوات بفرستید؛ مشکل به خواست خدا حل می شود». لاله ای از ملکوت، حمید سفیدآبیان، چاپ اول، پاییز 1396، ناشر مولف، ج 2، ص 150. در سالروز عروج این بزرگمرد آسمانی و نورانی، صلواتی به روح پُر فتوحش هدیه بفرمائید، باشد دعاگویمان باشند.. http://eitaa.com/shahrah313 💫شاهراه ظهور،مهدویت وشهدا💫