❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #دختر_شینا
✫⇠قسمت :1⃣2⃣1⃣
#فصل_سیزدهم
با خودم گفتم: «نخوابیدن بهتر از خوابیدن و دیدن خواب های وحشتناک است.»
این بار سر و صداهای بیرون از خانه مرا ترساند. صدایی از توی راه پله می آمد. انگار کسی روی پله ها بود و داشت از طبقه پایین می آمد بالا؛ اما هیچ وقت به طبقه دوم نمی رسید. در را قفل کرده بودم. از پشت پنجره سایه های مبهمی را می دیدم. آدم هایی با صورت های بزرگ، با دست هایی سیاه. معصومه و خدیجه آرام و بی صدا دوطرفم خوابیده بودند. انگشت ها را توی گوش هایم فرو کردم و زیر پتو خزیدم. هر کاری می کردم، خوابم نمی برد. نمی دانم چقدر گذشت که یک دفعه یک نفر پتو را آرام از رویم کشید. سایه ای بالای سرم ایستاده بود، با ریش و سبیل سیاه. چراغ که روشن شد، دیدم صمد است. دستم را روی قلبم گذاشتم و گفتم: «ترسیدم. چرا در نزدی؟!»
خندید و گفت: «چشمم روشن، حالا از ما می ترسی؟!»
گفتم: «یک اِهِمی، یک اوهومی، چیزی. زهره ترک شدم.»
گفت: «خانم! به در زدم، نشنیدی. قفل در را باز کردم، نشنیدی. آمدم تو صدایت کردم، جواب ندادی. چه کار کنم. خوب برای خودت راحت گرفته ای خوابیده ای.»
رفت سراغ بچه ها. خم شد و تا می توانست بوسشان کرد.
نگفتم از سر شب خواب های بدی دیدم. نگفتم ترس برم داشته بود و از ترس گوش هایم را گرفته بودم، و صدایش را نشنیدم.
✫⇠ #دختر_شینا
✫⇠قسمت :2⃣2⃣1⃣
#فصل_سیزدهم
پرسید: «آبگرم کن روشن است؟!» بلند شدم و گفتم: «این وقت شب؟!»
گفت: «خیلی خاکی و کثیفم. یک ماه می شود حمام نکرده ام.»
رفتم آشپزخانه، آبگرم کن را روشن کردم. دنبالم آمد و شروع کرد به تعریف کردن که عراقی ها وارد خرمشهر شده اند. خرمشهر سقوط کرده. خیلی شهید داده ایم. آبادان در محاصره عراقی هاست و هر روز زیر توپ و خمپاره است. از بی لیاقتی بنی صدر گفت و نداشتن اسلحه و مهمات.
پرسیدم: «شام خورده ای؟!»
گفت: «نه، ولی اشتها ندارم.»
کمی از غذای ظهر مانده بود. برایش گرم کردم. سفره را انداختم. یک پیاله ماست و ترشی و یک بشقاب سبزی که عصر صاحب خانه آورده بود، گذاشتم توی سفره و غذایش را کشیدم. کمی اشکنه بود. یکی دو قاشق که خورد، چشم هایش قرمز شد. گفتم: «داغ است؟!»
با سر اشاره کرد که نه، و دست از غذا کشید. قاشق را توی کاسه گذاشت و زد زیر گریه. با نگرانی پرسیدم: «چی شده؟! اتفاقی افتاده؟!»
باورم نمی شد صمد این طور گریه کند. صورتش را گرفته بود توی دست هایش و هق هق گریه می کرد.
ادامه دارد...✒️
@tafakornab
@shamimrezvan
#حدیث_روز👆
💖 حضرت امام حسن مجتبی"ع"
قالَ عليه السلام:
حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ .
💖 حضرت فرموند:
کسی که عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است که نصف علم ها را فرا گرفته باشد.
📘[کلمه الامام حسن ج۷ص۱۲۹]
〰➿〰➿〰➿
💖امام حسین(ع):
✍ایمان بنده مومن کامل نمی شودمگراینکه دراوچهار خصلت باشد.
#اخلاقش نیکوباشد
#بخشنده باشد
ازگفتن حرفهای زیادی خودداری کند
زیادی مالش را انفاق کند
📚ارشادالقلوب،ج1،ص454
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
◁◈ #احڪــــــــام ◈▷
🌴 احکام محیط زیست
⇚【حیوانات】
✦ آیا نگهداری حیواناتی مثل سگ و گربه در منزل اشکال دارد❓
⇦ اول اینکه سگ با گربه تفاوتهای زیادی دارد.
◈ سگ نجسالعین است 〖یعنی خود حیوان نجس است〗
اما گربه نجس نیست.
◆ نیمخوردهی سگ نجس و حرام است؛ نیمخوردهی گربه اینگونه نیست.
◈ اینکه سگ سروصدا دارد و به همسایهها آزار میرساند.
💠 این مسئله بهخصوص در مجتمعهای مسکونی که مردم میخواهند طهارت شرعی را رعایت کنند و مسیرها و امکانات مشترکی وجود دارد و ترددها هم زیاد است، درصورتیکه نگهداری حیوانات موجب شود اشخاص نتوانند اعمال عبادیشان را درست انجام دهند و بههرحال به همسایگان آزار برسد یا مثلاً تماس حیوان با بعضی از غذاها، موجب بیماری شود جایز نیست].
✠ اما بهطورکلی اگر کسی کارگاه یا کارخانه یا باغی دارد، یا گلهای دارد که برای حفاظت از آنها احتیاج به سگ دارد، یا برای اغراض دیگری که عقلایی باشد، نگهداری از سگ اشکالی ندارد.
یا مثلاً اینکه گربهای را برای سرگرمی در منزل نگهداری میکنند، این را نمیگوییم حرام است؛ اما دربارهی نگهداری از سگ در خانه روایت داریم که در خانهای که سگ نگهداریشود ملائکه حضور پیدا نمیکنند.
🔘 استفتائات آیت الله خامنهای
#احکام #احکام_محیط_زیست
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#هرروزیک_آیه
✨وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ ﴿۵۸﴾
✨و پروردگار تو آمرزنده
✨وصاحب رحمت است (۵۸)
📚 سوره مبارکه الکهف
✍بخشی از آیه ۵۸
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#سوره_درمانے
💰 جهت افزایش کسب
🌸✨ امام صادق ( ع )
🌹✨⇦ هر كس سوره «حجـــر» را
نوشتـه و در خزانه (دخل مغازه) يا
جيب قرار بدهد كسبش زياد گردد.💫
📚دوهزار و یک ختم
http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017
#ذڪرهاےگرـღـگشا⬆️⬆️⬆️
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تزریق انرژی مثبت➕
تکرار کنیم🌷
ﻣﻦ ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﺁﺷﺘﯽ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ،ﺑﻪ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﻣﯽﻭﺭﺯﻡ ﻭ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﺸﻖ میﻭﺭﺯﻧﺪ.
امروز مثل هر روز اتفاقات خوبی میافتد.
خدایا سپاسگزارم❣
┅✿❀🍃♥️🍃❀✿┅
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از خانواده بهشتی
#همسرانه
نمیدانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمیزنند؟ چرا هنگام ناراحتی سکوت یا قهر میکنند؟!
باور کنید تمام سوتفاهمها، از همین حرف نزدنها شروع میشود!
به یکدیگر اجازهی حرف زدن بدهیم. بگذاریم مشکلمان را کلمهها حل کنند!
باور کنید هیچ چیز به اندازهی حرف زدن روی قلب و احساس و فکر ما تاثیر ندارد!
کلمهها قدرتی دارند که میتوانند کوههای درون فکر ما را جا به جا کنند و دیوارهای بین ما را از بین ببرند...!
به یکدیگر اجازه حرف زدن بدهید؛ در این روزگار، افسردگی و سکوت فقط ما را از یکدیگر دور میکند!
👤 دکتر شاهین فرهنگ
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
هدایت شده از خانواده بهشتی
#تربیت_فرزند
❌"اگر زد؛ تو هم بزنش"
باید بدانید کودکی که کتک میزند
نیز آسیب می ببیند.
زیرا احساسات منفی در او جمع
می شود...
یعنی به کودک در چنین موقعیت هایی کینه، خشم و مجازات را آموزش میدهید.
او باید بخشش و همدلی را بیاموزد نه کینه و خشم را...
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
#داستان_کوتاه_آموزنده
میلیاردری که
جایی برای خواب نداشت
وقتی کریس گاردنر و پسر کوچکش کف دستشویی عمومی میخوابیدند، او هرگز تصور نمیکرد که روزی داستان زندگی او فیلم هالیوود شود.
اوایل دهه ۱۹۸۰ بود که آقای گاردنر، مردی ۲۷ ساله، و کریس، پسر خردسالش در سانفرانسیسکو آمریکا بیخانمان شدند.
او که در یک شرکت کارگزاری سهام کارآموزی میکرد، آنقدر پول نمیگرفت که بتواند پول پیش اجاره یک آپارتمان را فراهم کند. از همسرش جدا شده بود و چارهای نداشت جز این که با کریس، هرجا دستش میرسید، بخوابد؛ دستشویی عمومی ایستگاه قطار، پارک، جلوی در کلیسا، و زیر میز کار خود وقتی همکاران ساختمان را ترک کرده بودند.
معمولا در نوانخانهها غذا میخوردند. دستمزد ناچیزش خرج مهدکودک پسرش میشد تا بتواند روزها کار کند.
با همه این فلاکت، کارش خوب بود. انگار برای کار فروش سهام ساخته شده باشد. در پایان دوره کارآموزی، شرکت دین ویتر رینولدز او را استخدام کرد.
زندگی و کارش از این رو به آن رو شد. خانهای اجاره کرد و سال ۱۹۸۷ توانست شرکت سرمایهگذاری خودش را تاسیس کند: گاردنر ریچ.
حالا، مردی ۶۲ ساله است و ثروتش حدود ۶۰ میلیون دلار. به سراسر جهان سفر میکند و یک نویسنده و سخنران الهامبخش است که به دیگران برای پیشرفت انگیزه میدهد. چند خیریه برای افراد بیخانمان و زنان قربانی خشونت دارد.
معلوم است که چرا وقتی زندگینامه پرفروش خود را مینوشت، هالیوود به سراغش رفت؛ مردی که کودکی بسیار پردردسری داشت و درست چند روز قبل از آنکه به عنوان کارآموز استخدام شود، به زندان افتاد.
کتاب "در جستوجوی شادمانی"، کتابی پرفروش شد و سال ۲۰۰۶ فیلمی به همین نام با بازی ویل اسمیت و پسر واقعی او در نقش کریس کوچک، روی پرده رفت. ویل اسمیت به خاطر بازی در این فیلم نامزد اسکار شد.
آقای گاردنر در مصاحبهای به بیبیسی میگوید که وقتی به گذشته نگاه میکند "نمیخواهد هیچ چیز را عوض کند."
میگوید "وقتی بچه بودم دردهای زیادی کشیدم که بچههایم نباید به آن سرنوشت دچار میشدند."
"وقتی پنج ساله بودم یک تصمیم گرفتم. که بچههایم بدانند پدرشان که بوده است. بقیه سرنوشتم خوب پیش رفت چون انتخابهایم درست بود."
کریس گاردنر در میلواکی، ایالت ویسکانسین، به دنیا آمد و هیچ وقت نفهمید پدر واقعیاش کیست.
در فقر و با مادری به نام بتی جین و پدرخواندهای الکلی بزرگ شد که او را آزار فیزیکی میداد. بعد از آنکه مادرش در اوج ناامیدی سعی کرد پدرخواندهاش را بکشد، سرپرستی او برای مدتی به خانوادهای دیگر سپرده شد.
با وجود این مشکلات در کودکی، میگوید مادرش برای او زنی الهامبخش بوده است.
میگوید: "یکی از آن مادران سنتی بود که هر روز به من میگفت پسر، تو میتونی هر کاری بخواهی بکنی یا هر کی که میخواهی، بشی."
و میگوید که حرفهای مادرش را باور کرد و صد در صد قبول داشت.
یک روز داشت در تلویزیون مسابقه بسکتبال یک تیم دانشگاهی را میدید و زیر لب گفت این بازیکن میتواند یک میلیون دلار درآمد داشته باشد.
مادرش گفت: "پسر، یک روز هم تو یک میلیون دلار درآمد خواهی داشت."
"تا وقتی که این جمله از دهنش درنیامده بود، فکرش هیچ وقت از سرم نمیگذشت."
شش سال بعد از نمایش فیلم زندگی او، زندگی آقای گاردنر در سال ۲۰۱۲ دوباره از این رو به آن رو میشود. وقتی همسرش در سن ۵۵ سالگی از سرطان میمیرد.
آن اتفاق باعث شد دوباره از نو ارزیابی کند که در زندگی دنبال چیست. بعد از سه دهه موفقیت در شغلش تصمیم گرفت که کارش را برای همیشه عوض کند.
"یکی از آخرین حرفهایی که من و همسرم با هم زدیم این بود. او به من گفت حالا که فهمیدیم زندگی اینقدر کوتاه است بقیه عمرت را میخواهی چه کار کنی؟"
میگوید وقتی این حرفها پیش آمد همهچیز تغییر کرد. "اگر کاری را که مشغول آن هستی، با ذوق و هیجان انجام نمیدهی، هر روز خودت را تضعیف میکنی."
وقتی آقای گاردنر متوجه شد که دیگر دلش نمیخواهد در کار سرمایهگذاری بانک باشد، تصمیم گرفت نویسنده شود و برای مشاغل و آدمهای مختلف سخنرانی کند.
او حالا ۲۰۰ روز سال سفر میکند و در سالنهای پر از جمعیت در بیش از ۵۰ کشور جهان سخنرانی میکند.
آقای گاردنر میگوید که وجود او این تئوری را باطل میکند که میگوید ما محصول محیطی هستیم که در آن بزرگ شدیم.
"به اعتقاد مدرسهای که در آن درس میخواندم، من الان باید یک الکلی، انسان شکست خورده، بچهآزار، و زن آزار بودم که محتاج حمایت دیگران است."
اما به جای آنها او میگوید با انتخابهای مثبت خود، و عشقی که مادرش به او داشت و همچنین حمایت آدمهای دیگر، اینطور نشد.
"من روشنایی را انتخاب کردم، از طرف مادرم و از طرف آدمهای دیگری که اشتراک خونی با آنان ندارم."
@tafakornab
@shamimrezvan
#بسته_سلامتی
👈نارگیل باعث افزایش اشتها میشود
👈 اضافه کردن نارگیل رنده شده به ماست باعث افزایش وزن و چاقی می شود.
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
✨﷽✨
✨ #پندانـــــــهـــ
مـــهم بودن را فراموش ڪنید
تا آرامش نصیب تان شود
هرچه ڪمتر نیازمندِ تحسین دیگران باشید بیشتر تحسین میشوید
امروز فـــرصتــــي دوباره است
پس سخت نگیر و لبخند بزن
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
🎊«تنها»«ماهی» که
💕«شهادت» ندارد، «شعبان» است
🎊و«تنها»«ماهی» که
💕«تولّد» ندارد«محرّم» است
🎊این یعنی«حسین»(ع)
💕محور«شادی و غم» است
🎊السلام علیک یااباعبدالله الحسین
💕ولادت با سعادت امام حســین (ع)
🎊مبــــارک بــــاد🌸
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh