eitaa logo
شراب و ابریشم...
8.2هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. جزء هجدهم قرآن، جزء مورد علاقه‌ی من است. شروعش خیلی شورانگیز است. قد افلح المؤمنون... هنوز مدرسه نمی‌رفتم که بابا قصه‌ی قد افلح المؤمنون را برایم تعریف کرد! قصه‌ی آیه‌هایی که امیرالمؤمنینِ تازه‌متولد شده تلاوت کرده بود! وقتی در آغوش بنت‌اسد از کعبه بیرون آمده بود و پیغمبرِ هنوز مبعوث‌نَشده‌ی ما به استقبالش آغوش گشوده بود؛ این نوزاد معتکف کعبه، آیه‌های هنوز نازل‌نَشده‌ی مؤمنون را خوانده بود... این قصه از آن قصه‌های شورانگیز کودکیِ من بود. خیال می‌بافتم ده سال پیش از نزول قرآن و پیش از بعثت رسول، آیه‌هایی از لبهای نوزاد بنت‌اسد تراویده که بیش از هر چیز وصفِ خودش بوده: قد افلح المؤمنون... آن نوزاد شگفت‌انگیز که از سخن گفتن در بطن مادر تا تولد درون کعبه و تلاوت آیه‌های نازل‌نَشده، همه چیزش اعجاب‌انگیز بود، تمام قلب و جانِ مرا تسخیر کرده بود. در عوالم کودکی عاشق شگفت‌انگیزی‌اش بودم، شبیه افسانه‌ها بود، شبیه قصه‌های هزار و یک شب، شبیه همه‌ی چیزهایی که خیالات کودکانه‌ام به هم می‌بافت و در عالم واقع پیدا نمی‌شد، اما همه را یک‌جا در او پیدا می‌کردم! نوجوان که بودم باز بابا چند عبارت از نامه‌هایی که بین امیرالمؤمنین و معاویه رد و بدل شده بود را یادم داد: من ابوالحسن، کُشنده‌ی جدّ و دایی و برادر تو در روز نبردِ بدر هستم که سر آنان را شکافتم، همان شمشیر با من است، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات می‌کنم... نمی‌شود حتی تصور کرد این عبارتها با نوجوانِ عاشقِ شجاعت و جسارت چه می‌کرد، چه غوغایی در دلم راه می‌انداخت، نوزاد شگفت‌انگیز کعبه؛ در نوجوانی برایم بدل به پهلوان میدانهای نبرد شده بود و من جان می‌دادم برای آن حجم از پهلوانی‌هایش... بعدها از بابا یک عبارتِ نَقل شده از امیرالمؤمنین یاد گرفتم و عمریست که دارم با آن عبارت می‌سوزم: الدهر اَنزَلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقال علی و معاویه... چقدر خوب بود که بابا قصه‌ی قد افلح المؤمنون را برایم گفته بود، برای یک کودک خیالباف، عشق به علی از مسیر تماشای شگفتی‌های علی می‌گذرد... و چقدر خوبتر شد که در نوجوانی با پهلوانی‌های علی آشنایم کرد، برای شورِ نوجوانی هیچ چیز قدر شجاعت‌های علی جوابگو نیست و چقدر خوبتر شد که در جوانی الدهر انزلنی‌اش را برایم گفت تا سوختن برای علی پیشه‌ی تمام عمرم شود... من نه فقط عاشق شروعِ جزء هجدهم قرآن؛ که عاشق هر آن چیزی‌ام که یاد علی را در دلم زنده می‌کند... یادِ امیرالمؤمنین، یادِ این شگفت‌انگیزترین مخلوق کردگار... ✍ملیحه سادات مهدوی ✅انتشار نوشته‌ها فقط با نام نویسنده و لینک کانال @sharaboabrisham پینوشت: قصه‌های خوب برای فرزندانتان تعریف کنید. من از بابا ممنونم برای همه‌ی قصه‌هایی که یک روز برایم گفته... نظرات
. یک هفته گذشت از اون سحر شومی که چشم باز کردیم و شبکه‌ی خبر با انا لله و انا الیه راجعون خبرش رو آغاز کرد... .
. هنوز وحشت حمله‌ی زامبی‌های ۱۸ و ۱۹ دی توی دل بسیاری از مغازه‌دارها هست، چه بسا که وحشتشون بعد از شهادت آقا بیشتر هم شده باشه... پس لازمه کمک بدیم این ترسها بریزه ✅مایحتاج‌تون رو از مغازه‌ها و فروشگاههایی تهیه کنید که عکس آقا رو نصب کردن و بعد از خرید حتما بهشون بگید چون عکس آقا رو زده بودید از شما خرید کردم. ✅برای مغازه‌دارهایی که این شبها جلوی فروشگاه حجله و ایستگاه صلواتی دارن و از مردم پذیرایی می‌کنند هدیه تهیه کنید، حتی شده یک شاخه گل و بهشون بگید بابت جهاد این شبها ازتون ممنونیم ✅یک یادداشت زیبا همراه عکس آقا داخل پاکت بذارید و در عدم حضورشون بندازید تو مغازه‌هاشون، می‌تونید از پیامهای تشکر خود آقا استفاده کنید، پیامهایی که آقا بعد از تجمعات مردمی برای تجلیل از مردم صادر می‌کردن ✅اگه شهرتون مثل شهر ما کوچیکه و همدیگرو می‌شناسید و از خونه و خانواده‌ی مغازه‌دار باخبرید، می‌تونید یک هدیه برای فرزند یا همسرش ببرید و یا یک پک افطاری ساده آماده کنید و همراه یک یادداشت تشکر ببرید در خونه‌اشون، البته این ایده فقط توسط کسی که حتما می‌شناسند باید اجرا بشه که اعتماد کنند به سلامت افطاری شما هم ایده‌هاتون رو بگید تا فهرست رو تکمیل کنیم. نظرات
. پارسال شب قدر تو سرنوشت آقا شهادت نوشته شد و تو سرنوشت همه‌ی ما یتیمی... ان‌شاالله امسال شب قدر تو سرنوشت امام زمان ظهور نوشته بشه و تو سرنوشت همه‌ی ما خدمت در دولت امام زمان🌱 @sharaboabrisham .
شراب و ابریشم...
. هنوز وحشت حمله‌ی زامبی‌های ۱۸ و ۱۹ دی توی دل بسیاری از مغازه‌دارها هست، چه بسا که وحشتشون بعد از ش
ان‌شاالله نامه‌ها و متن‌ها رو طراحی می‌کنم و اینجا به اشتراک می‌ذارم تا استفاده کنید. با ذکرِ یا واسع الاوقات😅 واقعا خدا باید به وقتمون وسعت بده، خیلی کار روی زمین مونده که لحظه‌ای فرصت استراحت هم نداریم. قبل از ریخته شدنِ خونِ آقا هر از گاهی زیر سایه‌ی آقا به خودمون استراحت می‌دادیم ولی الان دیگه فقط کار و فقط میدان تا ظهور ان‌شاالله ✌️
. توی توئیتی که ترامپ زده بود یک عبارتش توجهم رو جلب کرد: "طی هزاران سال این اولین باری است که ایران از کشورهای اطرافش در خاور میانه شکست می‌خورد" من فکر می‌کنم این جمله با زیرکی نوشته شده، انگار خواسته بگه توی نظام شاهنشاهی، ایران همیشه پیروز بوده و شکستی هم اگه هست در نظام جمهوری اسلامیه! مستقیم نگفته ایران در دوران سلطنت و شاهنشاهی قدرتمند و پیروز بوده ولی فحوای کلامش همینه! هر قدر سردمداران ما روی هوا حرف می‌زنند و برای کشور هزینه‌ی اضافه بر سازمان درست می‌کنند، سردمداران اونا با مکر و حیله و معاویه‌صفت صحبت می‌کنند! ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham .
. لیکن از هر چه بگذریم سخن از علی‌ابن‌ابی‌طالب خوشتر است... درسته که اباعبدالله عشقِ همه سلیقه‌ها هستن، لیکن امیرالمؤمنین عشقِ خاص‌پسندها هستن💚 @sharaboabrisham .
شراب و ابریشم...
طرزِ نگاهِ جوانمردان به سلاح: نگاهِ پیروز، نگاهِ قهرمانانه #آلبوم_شخصی_آقا یادش بخیر... می‌خواستم
توی طرز نشستنِ آقا و رزمنده‌ها شما هم نقشه‌ای ایران رو می‌بینید؟ یه جوری نشستن که نقشه‌ی ایران درست شده! آقا همونطور که در قلب این عکس نشستن، تا ابد در قلب ایران هستن... @sharaboabrisham
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخ عزیزدلم عزیزدلم... عزیزدلم... ما که قابلِ این حرفها نیستیم ولی جای شما امشب نفس می‌کشیم عزیزدلم @sharaboabrisham بیاین برای این داغ، دوباره از اول گریه کنیم😭 گریه کنیم
. من اگر روضه‌خوان بودم برای مثل امشبی نهج‌البلاغه‌ام را می‌زدم زیر بغلم و با خودم می‌بردم هر جا که احیا دعوت شده بودم. اولش برای آنکه دل مستمع آماده شود، با این فراز از نامه‌ی ۴۷ نهج‌البلاغه شروع می‌کردم: حسنم، حسینم، شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و همه‌ی کسانى را که این وصیّت به آنها مى‌رسد... همین‌ عبارت برای اینکه آدمها احساس کنند مولایشان در بستر شهادت افتاده و مظلومانه آنها را خطاب کرده بس است، برای لرزیدن دلشان کافیست! آرام شروع می‌کردم به خواندن وصیت مولا، بعد یک جایی بی اختیار صدایم می‌لرزید و یک حلقه اشک می‌دوید توی چشمهایم و من برای اینکه بغضم نترکد چند لحظه سکوت می‌کردم و زن‌ها و مردها از فرصتِ همین سکوت برای خودشان روضه به پا می‌کردند و اشکها یکی بعد از دیگری جاری می‌شد. بعد بی‌مقدمه می‌گفتم: اَلدّهر اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی، ثمّ اَنزَلَنی حتی قیل علی و معاویه! روزگار آنقدر منزلتم را پایین آورد، آنقدر پایین، آنقدر پایین که مرا با معاویه‌ هم‌ردیف نمود! علی کجا و معاویه کجا؟! و اجازه می‌دادم کمی این "حتی قیل علی و معاویه" در ذهن مستمع‌ها هجی شود تا عمق فاجعه را درک کنند و بعد به نشان حسرت و دریغ سری تکان دهند و با اندوه اشکشان را پاک کنند... من روضه‌خوان نیستم ولی اگر بودم برای مثل امشبی روضه‌ی آرام می‌خواندم. شبیه روضه‌هایی که خود امیرالمؤمنین در دل چاه خوانده: آرام، پرسوز، جانکاه... آخر روضه‌های آرام، جگرسوزترند. مستمع مجالِ داد زدن ندارد، عوضش ذره ذره ذوب می‌شود و جانش به لب می‌رسد! آرام، جوری که بغض ترک نخورد ولی چشمهایم از اشک پر شود از روی نهج‌البلاغه می‌خواندم: خدایا من از آنها خسته شده‌ام و آنها از من خسته شده‌اند! بعد سرم را بالا می‌آوردم و می‌گفتم: مردم از علی خسته شده بودند و اینجا دیگر اجازه می‌دادم صدای هق‌هقم توی بلندگو بپیچد و پرده‌ی بغضِ همه را پاره کند... وقتی صدای مردها توی مجلس پیچید و همه‌ی شانه‌ها به گریه لرزید دوباره از روی خطبه‌ی ۲۵ می‌خواندم: خدایا مردم از من خسته شده‌اند، من را از آنها بگیر... من را از آنها بگیر... این بدترین نفرینی بود که علی در حق دنیا کرد. علی خودش را از دنیای نالایق ما گرفت😭 این را می‌گفتم و اجازه می‌دادم مستمع‌ها با هزار دریغ و هزار اندوه وای علی بگویند و اینجا دیگر صدا به گریه بلند کنند... بعد هم گریز می‌زدم به آن روایتی که نقل می‌کند رسول‌الله و امیرالمؤمنین کنار هم نشسته بودند، پیغمبر همانطور که محو تماشای علی‌اش بود یکباره بی اختیار شروع کرد به گریه و هی پشت هم قربان صدقه‌‌ی علی رفت: بِاَبی الشهید، بِاَبی الوحید، بِاَبی المظلوم... پدرم فدایت ای شهید، ای غریب و بی‌کس، ای مظلوم، ای علی جانم😭 و اجازه می‌دادم مستمع‌ها دم بگیرند و پشت سر من تکرار کنند: ای شهید، ای غریب، ای مظلوم، ای علی...😭 من روضه‌خوان نیستم ولی اگر بودم برای مثل امشبی فقط نمک روی زخم‌ها می‌پاشیدم و مستمع‌ها را به درد غربت علی دچار می‌کردم... جوری که وقتی مجلس را رها می‌کردم، همه احساس خفگی داشته باشند، همه بغضی باشند و قلبهایشان درد گرفته باشد، همه گریه کرده باشند ولی هیچ کسی خالی نشده باشد! دنیا به مولای ما مهلت سبک شدن نداد، توی روضه‌ی علی هیچ دلی نباید سبک شود، همه باید سنگین شوند، پر از بغضِ مانده در سینه، پر از احساس خفگی... من روضه‌خوان نیستم ولی اگر بودم مستمع‌هایم را حتما به همین حال دچار می‌کردم... جوری که تا خود سحر به خودشان بپیچند و ناله بزنند: آه علی.... ✍ملیحه سادات مهدوی ✅انتشار فقط با نام نویسنده و لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a تسلیت