و مبادا گمان کنید ما برای وطن فقط ۹هزار تومن هزینه میکنیم.
ما بلند میشیم میریم وسط دانشجوها فحشی که برخی مسئولین باید بخورند رو میخوریم تا از وطن و از مقاومت دفاع کنیم.
ولی در نهایت ای مرگ بر اسرائیل که باعث شد ۹هزار تومن من دود شه.😂
.
عکسها رو قبل از شروع برنامه گرفتم.
.
توی خواب و بیداری بودم که پیامهای پونه رو دیدم.
درست در حالتی که از یک طرف بخاطر صندلیهای ناجور اتوبوس کمرم داشت منهدم میشد و از یک طرف از خستگی داشتم بیهوش میشدم ولی خوابم نمیبرد.
راهیِ تهران بودم برای شرکت در نمازجمعه.
توی همون خواب و بیداری و درد ستون فقرات "به دوستی با تو افتخار میکنمِ" پونه ذهنم رو مشغول کرد و با خودم فکر کردم خوش به حالِ پونه چه معیارهایی برای افتخار کردن داره، مثلا اگه احساس کنه رفیقش قراره برای جبههی مقاومت قدمی برداره به دوستی با اون رفیق افتخار میکنه، در واقع به پونه از خودم که راهیِ تهران بودم نمرهی بالاتری دادم. درسته من داشتم میرفتم ولی این پونه بود که داشت بخاطر جبههی مقاومت از یک رفاقت با افتخار یاد میکرد و این ارزش وجودیِ خودِ او بود و نَه من. او در واقع داشت به دفاع از جبههی مقاومت فخر میفروخت و نَه صرفا دوستی با من.
ظهر که آقا خطبهی دوم رو میخوندن با همون ذرهای که عربی بلدم سعی میکردم متوجه بشم آقا چی میگن...
که کلام مبارکشون رسید به اینجا:
أخي و عزيزي و مبعث افتخاري...
سید حسن رفیقِ شیشِ آقا بود و حالا آقا داشت میگفت: بهش افتخار میکنم!
دیشبش توی اتوبوس درست فکر کرده بودم.
آدمها به نسبتِ چیزی که بهش فخر میفروشن و اون رو مایهی افتخارشون میدونن، بزرگند...
ببینیم تو زندگیهامون به چه چیزایی افتخار میکنیم؟
.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه میبینید فرماندهانِ بزرگ ما، یکی پس از دیگری شهید میشوند، به دلیل ضعیف بودنشان نیست! دلیلش حضور مستقیمِ فرماندهان در میدان نبرد است؛ وسط بمب و موشک و گلوله، درست وسطِ وسطِ خودِ مرگ!
سید حسن لبنان بود. اسرائیل که به لبنان حمله کرد سید در لبنان بود. میتوانست نباشد. میتوانست فرار کند برود. عین خیلیها که زمان جنگ مملکتشان را گذاشتند و رفتند!
همت میتوانست دوتا سرباز بفرستد جزیره مجنون، میتوانست خودش ترک موتور ننشیند، حسن باقری میتوانست خودش مستقیم نرود پشت خاکریز، باکری میشد کنجی بخزد و از دور جنگ را رصد کند. همهشان، تک تکشان جلوتر از سربازهاشان در میدان نبرد بودند. جلو بودند و میگفتند: "بیا"؛ عقب نایستاده بودند بگویند: "برو". شبیه این مردها را شما فقط در اصحاب اباعبدالله، در یارانِ مخلصِ پیامبر، در مؤمنان حقیقی کل تاریخ پیدا میکنید. بزرگ و عزیز و شجاع. عاشق مبارزه و شهادت، بدون ذرهای ترس از مرگ!
✍نرگس ربانی
.
به مناسبت روزجهانی کودک این عکس رو که در نمازجمعهی نصر ثبت کردم اینجا به اشتراک میذارم.
این پسربچه تو صف نماز کنار مامانش نشسته بود و با گوشی بازی میکرد.
به صفحهی گوشی دقت کنید.☺️
داشت حزباله بازی میکرد😅
بازیش یه نبردی بین نیروهای خودی و امریکایی بود. با سپاه حق میرفت به جنگ دشمن.
خیلی برام جالب بود.
مامانی که دست پسرکش رو گرفته بود و با خودش آورده بود نمازجمعهی نصر، بازیای هم که برای فرزندش در نظر گرفته بود، بازی نبرد حق و باطل بود...
خلاصه که به کودکان خود تیراندازی، شنا، سوارکاری و دشمنی با اسرائیل بیاموزید.
.@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
به مناسبت روزجهانی کودک این عکس رو که در نمازجمعهی نصر ثبت کردم اینجا به اشتراک میذارم. این پسربچ
و اما عکس بعدی با مناسبت روز جهانی کودک:
اینجا ورودیِ مصلاست که دور تا دورش رو درخت زیتون کاشتند به عنوان نماد مقاومت.
و این درخت زیتون و اون دخترکِ صورتی که روی شونههای مادرش بالا رفته تا خودش رو به نمازجمعهی نصر برسونه و سربندی که به دست مادرش گره خورده ترکیب خیلی قشنگی ساخته از مفهومِ نفسی و اهلی و مالی بفداک یابنالحیدر...
و خلاصه همون که گفتم: به فرزندان خود هیچ چیزی اگر یاد نمیدهید دشمنی با اسرائیل و دوستی با سید علی خامنهای یاد بدهید که نجات بشر از این راه میگذرد....
.@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
🌱
.
ممنونم از مادر عزیزی که این پیشنهاد عالی رو نوشتن🌱
من هم دوست عزیزی دارم که ایشون هم این اقبال رو داشته که فرزندی از فرزندان ابوتراب* رو بعنوان فرزندخوانده به خونه ببره...
و از قضا بسیار خوشقریحه و خوشذوقه و بقدری فرزندخواندگی رو زیبا توصیف میکنه که آدم به وجد میاد.
دوست دارم بخشی از نوشتههای ایشون رو اینجا به اشتراک بذارم، شاید همین نوشتهها ذوقِ مادرانگی برای فرشتههای بیپناه رو در یکی زنده کرد...
پیغمبر نازنین ما هم فرزندخوانده داشتند، چرا گاهی این مسئله برای ما ناخوشاینده؟
*که فرمود من و علی پدران این امتیم.
.