eitaa logo
شراب و ابریشم...
8.1هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از مادرم ممنونم که محبت تو را در دلم کاشت💚 @sharaboabrisham
به نام نامیِ کریم آله طه، دوازده ملیون تومان هدایای شراب و ابریشمی‌ها تقدیم شد جهت هزینه‌های درمان دخترک مبتلا به سرطان اجر همگی با مادرِ کریم اهل‌بیت 💚 .
به مناسبت میلاد کریم اهل‌بیت تقدیم شد به سرکار خانم موسوی مسئول پرتلاش و بااخلاق هیئت دخترانه‌ی عقیلة العرب به پاس تمام تلاشهای خالصانه‌ای که برای ارتقای سطح دانش و بینش دختران نوجوان دارند.🌱 ‌کانال هیئت: https://eitaa.com/aghilatolarabgonabad .
شراب و ابریشم...
☝️یک نمونه رضایت مشتری😂 بیدار کردن کودک درون خود را به ما بسپارید، تضمینی با گارانتی بازگشت وجه و تعویض کالا😁 قصه‌ی متوکل رو یک بار باید اساسی تعریف کنم.😅 از اون سوتی‌های حِینِ اجرا بود که کسی جز خودم و خدا و ایشون متوجهش نشد.😂 الحمدلله رب العالمین کار کردن با کودک و نوجوان واقعا لذت‌بخشه راز اصلیِ موفقیت من در ارتباط با بچه‌ها، محبته. من قلبا و عمیقا بچه‌ها رو دوست دارم و بچه‌‌ها صداقت این محبت رو خیلی خوب تشخیص می‌دن و دریافت می‌کنند. وگرنه چرا نوجوونای گریزون از نشستن پای حرف و نصیحت باید دنبال این باشن که به من، زمان بیشتری داده بشه؟ من دوست داشتنِ متربی رو از برترین و والاترین مربی عالَم پیغمبر مهربانی‌ها یاد گرفتم، هیچ مربی و آموزگاری در عالَم به اندازه‌ی ایشون عاشق متربی‌‌ها و شاگردهاش نبوده و نیست... .
خانم مدیر ایستاد دم در کلاس و تذکرات لازمو درباره‌ی جشن داد و آخر سر گفت روز جشن حضور مامانا الزامیه؛ مامانا باید بیان که چادرنمازا رو سرتون کنند. صحبت خانوم مدیر که تموم شد رفتم جلو و گفتم خانوم اجازه مامان ما نمی‌تونن بیان. پرسید چرا؟ گفتم آخه بیمارستانن و رفتم تو بغل خانوم مدیر و زدم زیر گریه. خانوم مدیر نوازشم کرد و گفت ایراد نداره دخترم خودم چادرتو سرت می‌ذارم. مامان بخاطر تهوع‌های شدید، بستری شده بود و جشن تکلیف من بدون حضور مامان برگزار شد. شاید تلخیِ اون جشن و دلتنگیِ اون روزها سبب شد که من تبدیل بشم به یک مامانِ بالفطره و مادری برای دنیای پیرامونم بشه جزئی از وجودم تا هیچ وقت اجازه ندم دختری حس کنه تنهاست... وقتی با چادر سفید با روزه‌اولی‌ها عکس یادگاری می‌گرفتم، محدثه گفت انگار جشن تکلیف خودتم هست. راست می‌گفت من دوباره تکلیف خودمو جشن گرفته بودم، بازم بدون حضور مامان، با این تفاوت که این بار خودم مامانِ تمامِ تازه‌مکلف‌ها بودم و حضورم اونجا الزامی بود تا هیچ دختری جشن تکلیفش در عدم حضور مامانش برگزار نشه... . . .
ملاقات با دختربچه‌ها و جایزه‌های عروسکی.😍 قیمت عروسکها با احترام ۵۰ تومان قابل سفارش از تیم عروسک‌سازی شراب و ابریشم تعداد بالا تخفیف داره کارها بسیار تمیز و تماما کارِ دسته این عروسکها رو با بعضی عروسکای شل و ول بازار اشتباه نگیرید. بچه‌هایی که از این عروسکا از من هدیه گرفتن میدونن چقدر درجه یکه این کار .
. آنقدر افتاده بودم وسط بلا که هیچ‌جوره راه خلاصی نبود؛ هر چه دست و پا می‌زدم بیشتر گیر می‌افتادم. یک جایی توقف کردم و گفتم خدایا این حجم از بلا و گرفتاری واقعا از سرِ جوانیِ من زیاد است! این یا توطئه‌ی شیطان است برای بریدنِ من یا امتحان خودت، برای سنجیدن ادعاهای من هر کدام هست، این خط این نشان، من آدمِ گله کردن از اهل‌بیت نیستم، من آدم قهر کردن با اهل‌بیت نیستم. همین که اذن داده‌اند دوستشان داشته باشم تا قیامت مدیون اهل‌بیتم، برای بیشترش چه توقعی داشته باشم؟ اصلا مگر بیشتری هم وجود دارد؟ همینکه دوستشان دارم همه‌ی بیشترهای عالَم برای من است! خیال کردی من قرار است بگویم بعد از فلان کار و فلان چیزی که برای اهل‌بیت انجام دادم، توقع داشتم حالا یکدفعه از راه برسند و نجاتم بدهند؟ من چطور باید از این توقع‌ها داشته باشم؟ همین‌که به نوکری بَرَم داشته‌اند تا قیامت ممنون و مدیون اهل‌بیتم. اگر این شیطان است که زور می‌زند دادِ من را دربیاورد که مثلا بگویم بعد از اینهمه دویدن برای اهل‌بیت آخرش به داد ما نرسیدند، که کور خوانده و اگر خودت هستی که داری سنگ محک می‌زنی به ادعاهای من، بهتر از خودم می‌دانی که در این ادعا صادقم. بعد از اینکه خوب سنگ‌هایم را با خدا واکندم، خدا خودش گره کور را باز کرد و گفت: تو بُردی؛ تو یاد گرفتی از اهل‌بیت طلبکار نباشی... ✍ملیحه سادات مهدوی هزار هزار الحمدلله رب العالمین . @sharaboabrisham