.
نماز مغرب اومدم حرم اباعبدالله.
سعی کردم هر نماز رو یک حرم بخونم که بعدا حسرت نمازجماعت حرمها به دلم نمونه.
این آخرین نمازیه که تو حرم اباعبدالله میخونم😭
آقای اباعبدالله
دور از شما هیچ خیری ندیدم از این دنیا....
.
دوست داشتنت بدیهیترین اتفاقِ ممکن بود،
بدیهیتر از نفس کشیدن،
و طبیعیتر از تمامِ فعل و انفعالاتِ یک آدمِ زنده!
آنقدر بی آغاز و آنقدر همیشگی که هیچ یک از ما نمیتواند ادعا کند دقیقا از کجای زندگیش دوست داشتنِ تو را شروع کرده!
یا هیچ کس یادش نمیآید یک جایی از زندگیش دوست داشتن تو را زمین گذاشته باشد...
راه میرفتیم، حرف میزدیم، بلند میشدیم، مینشستیم و تو را دوست میداشتیم...
به همین سادگی، به همین بی آلایشی دوست داشتنت قاطیِ تمامِ روزمرگیهایمان بود...
قصهی ما قصهی آن مسلمانیست که مسیحی شد و تا چراغها را روشن کردند بی اختیار صلوات فرستاد...
حالا ما هر ادعایی هم بکنیم یک جایی بی اختیار یک "حسین" از ما کَنده میشود!
دوست داشتنِ تو را مرگ هم از ما نمیتواند بگیرد...
اصلا خاکِ ما را با حُبِ تو گِل کردهاند...
بچههای ما از دامنِ مادر با ذکر تو بلند میشوند...
ما تو را دوست داریم خیلی طبیعی، قاطیِ تمامِ شب و روزهایمان!
قاطیِ تمامِ نفسهایمان!
هر وقت جوابِ چرا نَفَس میکشی پیدا شد جوابِ چرا حسین را دوست داری هم پیدا خواهد شد...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
به یاد بابای یتیمبچههای کوفه، بریم چند تا از این دلبرا رو به دخترکای عراقی هدیه بدیم
شب آخری بریم بینالحرمین به نیابت از سه سالهی ارباب، دل چند تا دختربچه رو شاد کنیم، بلکه دعا کنند و نجف و کربلا باز روزیِ ما شد انشاالله...
.
زمان:
حجم:
147.6K
در ستایش لحظه...
صداهای محیط
محیطی که همه آرزو دارن اینجا باشند...
صداهایی که دلتنگش خواهم شد
زمان:
حجم:
125K
دلم تنگ میشود برای این نواها، نغمهها، عشقها...
آقای اباعبدالله
شراب و ابریشم...
من اگر روضهخوان بودم برای روضهی شب هفتم، اولش دو تا کلمه را شرح میدادم. دو تا کلمهی ساده که نه ف
☝️برای دوباره خواندن
در لحظهی وداع با اباعبدالله...