شراب و ابریشم...
خلاصه که پناه بگیرید من تازه اومدم آموزش ببینم تا الان آموزشنَدیده بودم و پولاتونو اینجور درو میک
.
یه کلیپ از صحبتهای آقا دربارهی فعالیت جهادیها پخش کردن، من الان قدرت اینو دارم که تا آسمون هفتم رو هم فتح کنم😁
احساس میکنم هیچ چیز قدر صحبتهای آقا نمیتونه به من قدرت و انگیزه بده.
خدا برامون نگهشون داره💚
خدا رو شکر که در جمع مدیران گروههای جهادی هستم.
شما شراب و ابریشمیهای عزیز بخش بزرگی از هزینههای فعالیت تیم جهادی ما رو تأمین میکنید.
میبوسم دست و دلهای پاکتون رو🌱
.
استاد گفت یه مقدار تربت اعلا دارم، حَفّارِ حرم از کمترین فاصله از محل دفن اباعبدالله آورده برام...
.
.
.
سر کلاس چند تا اصول مدیریت گفت با رمزهایی که با اول کلمات انگلیسی ساخته شده بود، همونجا تو کلاس از معادلهای فارسی کلمات براش یه رمز ساختم و گفتم از این به بعد به جای اون سَرواژههای انگلیسی از سرواژههای فارسی استفاده کنید، چون صیانت از زبان فارسی وظیفهی همهی ماست و در کلمات غیرتخصصی هیچ الزامی به استفاده از اصل کلمهی بیگانه نداریم و بهتره از معادل فارسیش استفاده کنیم.
القصه، تربت اعلای استاد رو جایزه گرفتم☺️
وطنپرستی همیشه جوابه❤️😂
.
بنده خدا کناردستیم جزوه مینوشت، خدا از سر تقصیراتم بگذره چشمم افتاد به نوشتههاش.
عرضهی محصول رو نوشته بود عرضهی مسئول 😆 نمیدونم با خودش نگفته بود عرضهی مسئول چه ربطی به ایجاد اشتغال داره؟ شاید فکر کرده مسئولای به دردنخورو بفروشیم برن، خودش یه کسب و کاره😂
درگاه ملی مجوز رو نوشته بود دستگاه ملی مجوز😶🌫
یاد سرودهای دبستان افتادم که هر کی هر چی میشنید تکرار میکرد😂
خلاصه که جزوهی ایشون میتونه بعنوان جزوهی الگو انتخاب بشه😝
.
.
یه بار سازمان انتقال خون اعلام کرده بود سطح ذخایر خون کشور کاهش یافته و این میتونه خطرناک باشه...
منم باز حس وطنپرستیم گل کرد و گفتم باید از ایجاد یک بحران در کشور جلوگیری کنم و فکر کردم و فکر کردم و طرحی نو درانداختم.🤪
به دانشجوهام گفتم هر کی خون اهدا کنه نمرهی پایانیش رو کامل میدم؛ بچهها خیلی استقبال کردن ولی بعضی از بچهها گفتن ما کمخونی داریم، ما مریضیم و فلان و بهمان
منم گفتم ایراد نداره هر کی خودش نمیتونه خون اهدا کنه بابا یا داداش یا همسرو ببره و خون اهدا کنه و بعد برگهی اهدای خون رو تو اینستا استوری کنه و همه همدیگرو تگ کنند...
بچهها میرفتن مراکز انتقال خون و همونجا استوری میذاشتن و منم برای سلسله استوریها طنز مینوشتم...
خلاصه یک موج اهدای خون راه افتاد، دانشجوهای خودم که همهاشون یا خودشون رفتن خون دادن یا بدبخت باباها و شوهرا رو بلند کرده بودن برده بودن اهدای خون😂 و سلسله استوریهای اینستا هم خودش تبدیل شده بود به یه موج تبلیغی که خیلیها که هیچ ارتباطی با من و دانشگاه نداشتن هم مشتاق شدن رفتن خون اهدا کردن و من رو تگ کردن که ما هم با این استاد و دانشجوهاش همراه شدیم...
یادمه یه بندهخدا بابامو دیده بود گفته بود دخترم منو بلند کرده برده اهدای خون، دختر شما همچین کارایی یادش داده😂
.
..
.
القصه حالا که بندرعباسِ دوست داشتنیمون به خون نیاز داره، هر کس هر جا که هست و بلحاظ سلامت جسمی امکان اهدای خون داره یک یا علی بگه و بلند شه بره مراکز انتقال خون...
.
شراب و ابریشم...
. یه بار سازمان انتقال خون اعلام کرده بود سطح ذخایر خون کشور کاهش یافته و این میتونه خطرناک باشه...
طوفان اهدای خون شراب و ابریشمیها😅🌱
دمتون گرم هر کس که بلحاظ سلامت جسمی امکانش رو داره بره خون اهدا کنه❤️
شراب و ابریشم...
بین ۹۲ مدیری که از سراسر کشور دعوت شدند از ۴ نفر تقدیر شد. ۳ نفر آقا و یک نفر خانم ملیحه سادات مهدو
اینم پروانهی کسب ما😂
گروه جهادی کریم اهلبیت 💚
.