شراب و ابریشم...
☝️☝️☝️☝️ پارسال که این متنو نوشتم بعدش تا یک هفته پستچی هر روز در خونهمون بود و از شهرهای مختلف ایر
خوبه که پول زور گرفتنامم دوست دارید🦥
.
هر کدوم از امورات جاری در عالَم رو خداوند به یکی از اهلبیت تفویض نموده. هر گوشهای از امورات کائنات به اشارت سرانگشت اهلبیت میچرخه...
حساب و کتاب غدیر اما مستقیم با حضرت زهراست.
هر آنچه مربوط با غدیره، مستقیم دست حضرت زهراست.
گَردانندهی اصلی مراسمها، اطعامها، جشنها، عیدیها و حتی ریخت و پاشهای غدیر حضرت زهرا هستند.
هیچ کس تو عالَم اندازهی حضرت زهرا برای غدیر ریخت و پاش نکرده!
حضرت زهرا جنین و جان عزیزش رو داده برای غدیر 💔
برای غدیر بریزید و بپاشید.
حساب و کتاب دست حضرت زهراست.
خانومِ خانومهای دو سرا سرتیمِ تمام هیئتها و گروههای مردمیِ بزرگداشت غدیره...
5892107047558757.
شراب و ابریشم...
. هر کدوم از امورات جاری در عالَم رو خداوند به یکی از اهلبیت تفویض نموده. هر گوشهای از امورات کائن
اگه محدودیت واریز میزنه لطفا به شماره کارت زیر واریز بفرمایید:
5892108830341369.
شراب و ابریشم...
اگه محدودیت واریز میزنه لطفا به شماره کارت زیر واریز بفرمایید: 5892108830341369 .
این نکته رو یکی از دوستان گفتن:
هدایت شده از شراب و ابریشم...
با خودم فکر میکردم خوبه به بهونهی شب شهادتی از محضر علامه گوگل اسم و رسمِ مادرِ آقا جوادالائمه رو بپرسم.
ببینم این خانومِ سعادتمند کی بوده که شده مادرِ تک پسرِ امام رضا جانِ ما؟!
واقعا باید خیلی خاص و ممتاز باشی که بشی مادر یکی که وقت ولادتش امام رضا جان بفرمان: این مولودی است که برای شیعیان با برکتتر از او زاده نشده است!
سرچَکی زدم و خب چیز زیادی دستگیرم نشد، ظاهرا درباره ایشون اخبار چندانی به ما نرسیده.
جز چند اسمِ سبیکه و خیزران و ریحانه و دُرّه و یک نَسَب که به ماریه قبطیه همسر پیامبر گرامی میرسه و یک اهلیت که به افریقا و مصر برمیگرده.
خلاصهی تمام چیزهایی که سوادِ گوگل بهش قد میداد میشد یک جملهی یک خطی: بانو سبیکه اهل مصر از نسل بانو ماریه قبطیه!
همین!
من نمیدونم این خانوم کی بودن، نه که من، حتی علامهی ذوالفنونی چون گوگل هم خبر نداشت!
اما خب این رو میدونم که لابهلای همین اخبار کم و ناقصی که به ما رسیده، دو حدیث پیدا میشه که یکی از پیغمبره و دیگری از بابالحوائج موسیابنجعفر.
دو حدیث که هر دو مؤید امتیاز این خانومه.
پیامبر با اشاره به پاکدامنی و پاکدهانیِ این خانوم میفرمان که لیاقت مادریِ جوادالائمه رو داره و موسیابنجعفر هم سلام و درود فرستادن برای ایشون!
.....
بانوی پاکیزه و پاکِ حدیث نبوی، مخاطب سلامِ موسوی، مادر پربرکتترین مولودِ جعفری!
سبیکه بانو، ریحانه خانوم، بانو خیزران، دُرّه خاتون!
ما شما رو نمیشناسیم ولی شما که ما رو میشناسید
ما همسایههای همسرِ گرامیِ شما آقا امام رضاییم، ما مقیمهای همیشگیِ بابالجوادیم!
ما حاجتبگیرهای قسم به جانِ جوادیم
ما یاسین نذرکُنها و سفره بندازهای آقازادهی شماییم.
به حرمت امشب که شما صاحبعزایید و ما گریهکنهای مجلس، دستمون رو بگیرید و نذارید نفهمی کنیم و خودمون رو از دامن جوادتون جدا کنیم یه وقت...
✍ملیحه سادات مهدوی
❌نشر فقط با منبع
شراب و ابریشم
@sharaboabrisham
وارد حرم که شدیم قبل از هر کاری خودم رو رسوندم به ستونهای دم ورودی و پارچههای مشکیِ دورش رو دادم کنار.
باید چک میکردم ببینم هنوز هم ستونها، همون ستونهای چوبیه؟
دنبال احساس عجیبی میگشتم که در اولین تشرفم به کاظمین با نشستن کنار ستونهای چوبی تجربه کرده بودم!
پارچههای مشکی غرق گلاب و مُشک بود؛ دستم رو که بردم لای پارچهها بوی خوشش پاشید روی صورتم، انگار بیهوا افتاده باشم وسط یک باغ گل. در لحظه چشمها و ریههام پر شد، چشمهام از اشک و ریههام از مُشک!
پارچهها با سنجاقهای بزرگ و عریض دور ستونها چفت شده بود، ولی من باید ستونها رو میدیدم؛ هر طور بود راه نفوذی به پشت پارچهها پیدا کردم، عمود قهوهای از پشت پارچهها پیدا شد، خودش بود، همون ستون چوبی قدیمی...
شکر خدا هنوز کسی به سادگی و صفای حرم جوادالائمه دست نزده بود، هنوز ستونها همون ستونهای چوبی بود؛ هنوز حرم همونقدر دنج و نقلی بود، همه چیز شبیه قبل بود،
هیچ چیز تغییر نکرده بود، اِلّا من که از آخرین باری که اونجا بودم، چند هزار سال دلتنگتر بودم...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
هدایت شده از شراب و ابریشم...
من اگر روضهخوان بودم، مثل امروزی مینشستم یک گوشه از باب الرضا و بساط روضهام را بی هیچ دم و دستگاه و حتی بی هیچ مستمعی پهن میکردم.
حرم یک خوبیش همین است، همینکه روضهخوانها هیچ بند و بساطی نیاز ندارند، همینکه یک نفر یک نوایی بخواند در لحظه دورش پر میشود از گریهکنهای بیتاب.
خب یک روضهخوان مگر از یک مجلس چه میخواهد؟ یک نوا و چند گریهکنِ سوختهدلِ کاربلد، همین!
روضهی امروز، روضهی جوانمُردههاست و من که نمیدانم در اَلَست یا که در ازل داغ جوان دیدهام، خودم سینهام از همه داغتر است و از آن روضهبلدهای داغِ جوانم...
من اگر روضهخوان بودم، همهی روضهی امروزم را با همین لفظِ جوان میبستم!
روضهی مادر، روضهی اکبر، روضهی جوادالائمه و روضهی امام عسکری، یک وجه اشتراک دارند و آن هم جوانی و غریبیست!
من اگر روضهخوان بودم برای مثل امروزی آدمها را دور خودم جمع میکردم و با سوز دل فقط پشتِ هم میگفتم: جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود... و آنقدر تکرار میکردم تا آدمهای دور و برم بند دلشان از غصهی جوانِ غریبِ امامِ رئوف، پاره شود، با سوز گریه کنند و بعدش دیگر غصههای خودشان را برای همیشه فراموش کنند...
آخر این دنیا غصهای بالاتر از غصهی جوانی که غریبکُش شده باشد، ندارد...
آدمها حتما بعد از روضههای جوانهای اهلبیت، غصههای خودشان را فراموش خواهند کرد...
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
هدایت شده از حامد کاشانی
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا