وارد حرم که شدیم قبل از هر کاری خودم رو رسوندم به ستونهای دم ورودی و پارچههای مشکیِ دورش رو دادم کنار.
باید چک میکردم ببینم هنوز هم ستونها، همون ستونهای چوبیه؟
دنبال احساس عجیبی میگشتم که در اولین تشرفم به کاظمین با نشستن کنار ستونهای چوبی تجربه کرده بودم!
پارچههای مشکی غرق گلاب و مُشک بود؛ دستم رو که بردم لای پارچهها بوی خوشش پاشید روی صورتم، انگار بیهوا افتاده باشم وسط یک باغ گل. در لحظه چشمها و ریههام پر شد، چشمهام از اشک و ریههام از مُشک!
پارچهها با سنجاقهای بزرگ و عریض دور ستونها چفت شده بود، ولی من باید ستونها رو میدیدم؛ هر طور بود راه نفوذی به پشت پارچهها پیدا کردم، عمود قهوهای از پشت پارچهها پیدا شد، خودش بود، همون ستون چوبی قدیمی...
شکر خدا هنوز کسی به سادگی و صفای حرم جوادالائمه دست نزده بود، هنوز ستونها همون ستونهای چوبی بود؛ هنوز حرم همونقدر دنج و نقلی بود، همه چیز شبیه قبل بود،
هیچ چیز تغییر نکرده بود، اِلّا من که از آخرین باری که اونجا بودم، چند هزار سال دلتنگتر بودم...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
هدایت شده از شراب و ابریشم...
من اگر روضهخوان بودم، مثل امروزی مینشستم یک گوشه از باب الرضا و بساط روضهام را بی هیچ دم و دستگاه و حتی بی هیچ مستمعی پهن میکردم.
حرم یک خوبیش همین است، همینکه روضهخوانها هیچ بند و بساطی نیاز ندارند، همینکه یک نفر یک نوایی بخواند در لحظه دورش پر میشود از گریهکنهای بیتاب.
خب یک روضهخوان مگر از یک مجلس چه میخواهد؟ یک نوا و چند گریهکنِ سوختهدلِ کاربلد، همین!
روضهی امروز، روضهی جوانمُردههاست و من که نمیدانم در اَلَست یا که در ازل داغ جوان دیدهام، خودم سینهام از همه داغتر است و از آن روضهبلدهای داغِ جوانم...
من اگر روضهخوان بودم، همهی روضهی امروزم را با همین لفظِ جوان میبستم!
روضهی مادر، روضهی اکبر، روضهی جوادالائمه و روضهی امام عسکری، یک وجه اشتراک دارند و آن هم جوانی و غریبیست!
من اگر روضهخوان بودم برای مثل امروزی آدمها را دور خودم جمع میکردم و با سوز دل فقط پشتِ هم میگفتم: جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود... و آنقدر تکرار میکردم تا آدمهای دور و برم بند دلشان از غصهی جوانِ غریبِ امامِ رئوف، پاره شود، با سوز گریه کنند و بعدش دیگر غصههای خودشان را برای همیشه فراموش کنند...
آخر این دنیا غصهای بالاتر از غصهی جوانی که غریبکُش شده باشد، ندارد...
آدمها حتما بعد از روضههای جوانهای اهلبیت، غصههای خودشان را فراموش خواهند کرد...
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
هدایت شده از حامد کاشانی
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
واریزیهای امروز رو نذر جوادالائمه واریز کنید.
لطفا با نیت عام واریز کنید🙏
5892107047558757
5892108830341369روی شماره کارتها بزنید کپی میشه🌱 .
.
برای جشن عید غدیر که قراره انشاالله ویژهی بچهها برگزار کنیم از تهران خرید کردم.
آیا بزرگواری هست که قرار باشه از تهران بیاد گناباد یا مشهد که زحمت آوردن خریدهای ما رو بکشه؟
.
.
تا الان واسه غدیر چه کارا کردیم؟
یک فروند چرخ خیاطی خریدیم بدیم یه خانوم عزتمند خیاطی کنه به درآمد برسه که آقا امر کردن بزنیم تو کسب و کار و حمایت از تولید ✈️ 🪡✂🧵
به نیت هشتمین شاخه طوبای آفرینش امام رضا جان، هشت تا سیسمونی کامل تهیه کردیم تا هدیه بدیم به مادران عزتمند و فرزندان ابوتراب👩🍼👼
قراره هشت نفرو بفرستیم برن پابوس امام رضا جان انشاالله، هشت نفری که دلشون پر میزنه واسه حرم ولی پولشو ندارن که برن
و جشن و اطعام و عیدی هم که سر جاش هست انشاالله
و خب هزینههای این کارها نصفهنیمه تأمین شده که باید تکمیلش کنیم انشاالله
فقط به عشق امیرالمؤمنین 💚
5892107047
5892108830.
.
پارسال بلطف امیرالمؤمنین هزار و دویست پرس چلو قیمه توزیع کردیم.
امسال تو فکر چلو کباب یا چلو گوشت هستم.
به قول استاد کاشانی باید یه غذایی بدیم شاهانه، در شأن مجلس امیرالمؤمنین
هر چند که باز به قول خودم هیچ کاری نمیشه انجام داد و گفت این کار درخور نام امیرالمؤمنین بود، ولی خب دیگه بقدر وسع خودمون که باید برای نوکری امیرالمؤمنین مایه بذاریم و تا قیامت به این نوکری ببالیم.
ممنونِ لطف حضرت زهراییم که منت گذاشت سر ما و برای نوکری امیرالمؤمنین انتخابمون کرد
.
.
خیلی دوست دارم واسه جشن بچهها از بادکنکهای هلیومی استفاده کنم.
ولی خیلی گرونه و برام توجیه اقتصادی نداره.
البته میدونم بچهها خیلی دوست دارن و حتما براشون یه خاطرهی خوب میشه ولی هنوز نتونستم خودم رو راضی کنم که یه پولی بدم به این کار!
نظر شماها چیه؟
اینجا بنویسید.
.
.
واسه جشن عید غدیر انقدر سرچیدم اینوَر و اونوَر که کلا به شهود تازهای دست یافتم😁
انقدر چیزای جالبی پیدا کردم که البته به جشن غدیر امسال نمیرسه ولی انشاالله واسه جشن ظهور همه رو میخریم و پیاده میکنیم.☺️
ولی مسئلهای که خیلی براش افسوس خوردم این بود که به هر تیم کار کودک شاد و جونداری که رسیدم، تو فضای کاملا غیردینی سِیر میکردن!
یعنی یک تیم درست درمون پیدا نکردم که هم کار خوب ارائه بده هم کارش پیوست فرهنگی_مذهبی داشته باشه.
تو کشور اسلامی، تو شیعهخونهی امیرالمؤمنین ما بچهمذهبیها دقیقا به چه کاری مشغولیم که خیلی از کارهای قشنگ و جوندار رو دیگرانی دست گرفتند که درآمد خودشون براشون اولویته و نَه تربیت و هویت کودکان...
.