شراب و ابریشم...
چون خیلی تکنولوژیزده شدید، گفتم شاید ندونید شهرفرنگ چیه
خواستم اول آشنا بشید با این پدیده تا بعد مطلب اصلیو رو کنم.
نمیذارید که بحث در مسیر خودش پیش بره😒
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید خندههای تو، این ذوقانگیزترین پدیدهی بشری را در بزرگترین و پُربازدیدترین شهر تماشای دنیا به نمایش بگذارم!
بلیطهای گرانقیمت توزیع کنم،
آدمها صف بکشند و من صدا بزنم: شهر شهر فرنگه، بیا و تماشا کن خندههاش چقدر قشنگه، قلبش صاف و یه رنگه...
راستَش من تصمیم خودم را گرفتهام، میخواهم شهرفرنگی بشوم،
یک شهرفرنگی که خندههای تو را به نمایش بگذارد و کرور کرور دلخوشی بریزد روی دلِ شهر،
آدمها بیایند سرشان را بکنند توی شهرفرنگ، تماشا کنند، غصههایشان را فراموش کنند و بروند،
یادم باشد یک تصویر از نگاهت را هم حتما بگذارم برای ناامیدها...
بلیط بدهند، نگاه تو را ببینند، و قلبشان یکدفعه پر شود از امید و عشق...
فکر نمیکنم خنده و نگاه تو فقط برای من اینهمه دلخوشی و امید به بار بیارود، تصویرِ تو کمِ کمَش میتواند یک جهان را نجات بدهد...
من با یک شهر فرنگ و چند عکس ساده از خندههای تو، برای تمامِ جهان دلخوشی به ارمغان میبرم...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
.
شراب و ابریشم...
باید خندههای تو، این ذوقانگیزترین پدیدهی بشری را در بزرگترین و پُربازدیدترین شهر تماشای دنیا به ن
.
مفاتیحالجنان، باید اسمِ دیگرِ همین خنده باشد💚
.
.
سال آخر کارشناسی که بودیم مسابقات بینالمللی قرآن توی برج میلاد تهران برگزار شد.
با یه اکیپ از بچههای دانشکده از مشهد رفتیم تهران تا بریم برج میلاد.
اولین تجربهی من در سفر با اتوبوسِ ویآیپی، همین سفر بود.
شب تا صبح تو جاده با بچهها گفتیم و خندیدیم و اونقدر بهمون خوش گذشت که اصلا نفهمیدیم چطور رسیدیم تهران.
وقتی از اون سفر برگشتم تا مدتها هر جا مینشستم میگفتم اتوبوس ویآیپی عالیه. میخواین سفر کنید فقط با این اتوبوسا برید!
خلاصه گذشت و گذشت تا اینکه چند وقت بعد دوباره یک سفر اتوبوسی با مسافت طولانی برای من پیش اومد و من در اولین انتخاب، بلیت اتوبوس ویآیپی رو گرفتم و با خیال تخت منتظر یک سفر عالی و بدون اذیتهای مرسومِ اتوبوسی شدم.
اما توی مسیر اونقدر روی صندلیهای اتوبوس اذیت شدم و تمام اعضا و جوارحم کوفته شد و حتی یک لحظه هم نتونستم چشم رو هم بذارم که فقط آرزو میکردم کاش سوار یه اتوبوس معمولی شده بودم، حداقل صندلیهاش که راحت بود...
خلاصه اونجا من تازه فهمیدم که اون اتوبوس ویآیپی نبود که اونهمه سفر باهاش خوب بود، بلکه اون حضور رفیقام بود که تجربهی اتوبوسسواری رو اونهمه شیرین کرده بود.
خیلی از تجربههای دیگهی ما همینطوره.
به این میگن خطای همزمانی که ذهن دچارش میشه.
یعنی دو واقعهی همزمان رو نمیتونه تفکیک کنه و احساسی که در حال تجربه کردنش هستیم رو تشخیص بده که دقیقا مربوط به کدوم واقعه هست!
اینجوری میشه که آدمها برای تجربهی دوبارهی یک احساس ممکنه دچار خطا بشن.
ما تقریبا توی همهی دوباره تجربه کردنهامون دنبال احساسی هستیم که بار اول داشتیم، دوباره دیدنِ یک فیلم، دوباره عبور کردن از یک مسیر، دوباره چشیدن یک طعم، دوباره خریدن یک طرح لباس...
غافل از اینکه اون احساس برای اون فیلم یا کتاب یا لباس نبوده، بلکه اون احساس متعلق به تجربهی خاصی بوده که همزمان با اون موضوع برامون رقم خورده...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
پینوشت:
اصلا نمیدونم چرا آقای فرخنده ما فرهیختگان رو با اتوبوس برداشت برد تهران؟
ما رتبههای برتر کنکور ارشد و نخبههای دانشگاه بودیم مثلا🤦♀
دیر شده ولی مسئولین رسیدگی کنند!😐😂
.
شراب و ابریشم...
. سال آخر کارشناسی که بودیم مسابقات بینالمللی قرآن توی برج میلاد تهران برگزار شد. با یه اکیپ از بچه
سوپرچیپس مزمز هم اولین بار با پونه خوردم.
رفته بودیم سینما هویزه.
تازه ترمای اول بودیم.
یک صبح تا عصر تو سینما هویزه یک رویداد فرهنگی برگزار شد.
ما هم دعوت شده بودیم.
پونه سوپرچیپس مزمز آورده بود، من تا اون موقع نخورده بودم.
یادمه واقعا اون چیپس چسبید.
بعد از اون دفعه، هر بار دیگه سوپرچیپس مزمز خریدم بازم چسبیده و فهمیدم بخاطر حضور پونه اون چیپس خوشمزه نبود، واقعا خودش خوشمزه بود😐🤣
.
لیکن اینگونه نباشد که از صندوق ما حاجت بگیرید و بعد فراموش کنید🦥
یه بار به یه بندهخدا پیام دادم و برای یک مورد درخواست کمک کردم. ایشون گفت کربلا هستم برگردم چشم.
بعد از دو هفته بدون هیچ مقدمهای بهش پیام دادم: هنوز از کربلا برنگشتید؟
بنده خدا جواب داد شماره کارت بدید🤣
یعنی بی خیالِ هیچ کس نمیشم، حتی هزار تومنِ شما دوست عزیز😂
به گمانم همهی آنچه از بهشت شنیدهایم در همین دنیا دست یافتنیست!
درختهای بلند و رودهای زلال و جاری، هوای لطیف و آبهای روشن، طعامهای لذیذ و نوشیدنیهای گوارا...
آنچه این دنیا ندارد "علی ابن ابیطالب" است و این تنها داراییِ بهشت است که آدمی را به بهشت مشتاق میکند...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
.
این یکی دو روزه که مشهد بودم و در خیابان و مترو به چهرههای بانوان توجه داشتم، بنظرم رسید به طرز اغراقآمیزی عملهای زیبایی ترویج پیدا کرده و خانمها تقریبا هیچکدوم از اعضای چهره رو دست نخورده باقی نذاشتن!
فارغ از اینکه نتیجهی این عملها زشت یا زیبا، مضر یا مفید، منزجرکننده یا جذابه، چیزی که سؤالبرانگیزه اینه که دقیقا کِی و کجا به بانوان گفته شده که اینطور بودن ارزشه؟ اهالی سخن و قلم اینجا نقششون رو چطور ایفا کردند؟
یک شعر معروف از مارتا ریورا شاعر اسپانیایی هست که بعید میدونم کسی اون شعرو نخونده باشه.
شعرِ عاشق زنی مشو...
خیلی جالبه که این شعر حتی ذرهای اشاره به ظاهر یک زن نمیکنه، هر چه که در شعر هست ارزشهای وجودیه!
یک شاعر نامسلمان، با شعرش زن رو در مسیر ارزشها حرکت میده و اونوقت در کشور اسلامی زن برای اثبات خودش به هر ضدارزشی چنگ میزنه و خب این نشون میده که اهل سخن و قلم در این مورد خاص نتونستن و یا نخواستن هدایت افکار رو دست بگیرند و معیارهای حقیقی رو بعنوان ارزش به زن معرفی کنند و در عوض دیگرانی بودند که خواستن و تونستن ملاکهایی بر اساس ظاهر عرضه کنند و زنها رو درگیرش کنند!
.