امروز رفتم سرکلاس دخترِ برادرم و گفتم چون ولادت حضرت زینبه، روز عمههاست، منم عمهی زهرا ساداتم و به همین مناسبت براتون پیراشکی آوردم.
دخترا کف زدن، هورا کشیدن، جیغ زدن، و هی گفتن عجب عمهای😂
اونقدر شلوغ کردن که معاونشون اومد دم در کلاس و چون میدونست زیر سر منه گفت شما تشریف ببرید بیرون🦧😭🤣
خلاصه خیلی حرکت خوبی از آب دراومد.
رسما خودم امروز رو تبدیل به روز جهانی عمه کردم.🦦
.
هدایت شده از گذر 🌱
من فکر میکنم روز شما فقط روز پرستار نیست،
روز دختر هم است، از بس که زینت پدر بودید
روز خواهر هم هست از بس خواهری کردن را بلد بودید
روز مادر هم هست، وقتی هم مادر بچههایتان بودید و هم مادر بردارهایتان
روز معلم هم هست، از بس که ما از شما یادگرفتیم آدم بودن را
روز عالم و دانشمند هم هست از بس که عالم بودید و "عقیله" خطابتان میکردند
روز خبرنگار هم هست از بس که خوب مخابره کردید عاشورا را
روز هنرمند هم هست، از بس خوب بلد بودید از غم، آنهم غم به آن بزرگی که فکر نمیکنم جهان مثلش را دیده باشد، زیبایی ها را بیرون بکشید و "ما رایت الا جمیلا" را یادمان بدهید
روز سرباز هم هست، از بس که حتی بعد از رفتن برادرتان حسین در خیمهها و در راه ها و در کاخ یزید خوب جنگیدید
شما در یک روز نمیگنجید
هر روز، روز شماست بانو💚
✍️سیده فائزه موسوی
#حضرت_زینب💚
#روز_پرستار
@Gozar1404
حاج محمود کریمیدختر جناب امیر.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
رحمت به حنجرهات حاج محمود!
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
از چند بیتی که از شاعر محبوبم جناب برقعی، توی مراسم رونمایی کتاب خوندم بچهها فقط همین تیکهی پایانی
.
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
هیبت نام تو یک عمر تکانم دادهست
رسم مردانگیات راه نشانم دادهست
پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب
من در ادراک شکوه تو سرم میسوزد
جبرئیلم همهی بال و پرم میسوزد
من در اعماق خیالم… چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو
چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است
چه بگویم که خداوند روایتگر تو است
تار و پود همه افلاک، نخ معجر توست
روبهروی تو که قرآن خدا وا میشد
لب آیات به تفسیر شما وا میشد
آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی
آمدی شمس و قمر پیش تو سوسو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند
چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی ”اعطینا” شد
عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر میگفت:
بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود
در مراسم رونمایی کتابم همین شعر رو خوندم.👈اینجا
شعر از عالیجنابِ شاعرها، سید حمیدرضا برقعی
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
سلام این صوت ضبط شدهی وبینار شهادت حضرت زینبه که توی ایام کرونا بچههای دانشگاه گناباد برگزار کردن
پرسیدید دربارهی حضرت زینب مطلبی دارم؟
بله
این👈 سخنرانی 🌱
.
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
وَ شیعیان تو؛
جهان را از دریچهیِ فکر تو میبینند.
حتی اگر همچون حجربنعدی در چمنزارِ عذراء دست بسته و با شمشیرِ عدو کشته شوند؛ بی پروا آرمانِشان را فریاد میزنند.
[انت و شیعتک هم الفائزون]🌱
زهرا سادات"
#شهید_آرمان_علی_وردی
#برای_آرمان
دیشب بعد از مراسم دانشگاه آزاد هزینهای رو که برای سخنرانیم تعیین کرده بودم، گفتم خرج فعالیتهای بسیج دانشجویی کنید و امروز این پیام رو دریافت کردم.
حالا برای اینکه حلال کنم چقد بگیرم خوبه؟😌😂
البته درکش میکنم خودمم دوران دانشجویی فعال بودم و میدونم دانشجوهای فعال فرهنگی چقدر زحمت میکشن و چقدر پول ندارن😂
.
.
برای من هم پیش اومده که قضاوتی کردم و خیلی زود خدا با آشکار کردن حقیقت من رو شرمندهی قضاوتم کرده.
همیشه هم اولش خودمو سرزنش کردم ولی بعد خدا رو شکر کردم که اجازه نداده با قضاوت اشتباهم پیش برم و سوءظن نسبت به دیگران رو با خودم حمل کنم.
بنظر من اینکه زود متوجه خطای خودمون بشیم واقعا لطف خداست.
.
صبحمون بخیر از صحن قدس😍
چه عکس پروفایلیِ قشنگی هم برامون فرستادن☺️
یه زیارت نیابتی هم از نجف داشتیم😍
دیروز دعوت بودم یه دبستان دخترونه برای جشن میلاد حضرت زینب.
تو کیفم آبنبات چوبی داشتم.
به بچهها گفتم کیف من جادوییه، همیشه از توش یه جایزه در میاد.
ببینم امروز از کیف جادویی چی میاد بیرون
بعد دستمو بردم تو کیف و بچهها شمردن ییییک دووو سسسسه
بعد یهو دستمو خالی درآوردم بچهها خندیدن
دوباره دستمو بردم و هی خودمو خم میکردم و جوری دستمو توی کیف میبردم که انگار خیلی گوده و دستم رو دارم میبرم توی یه جای عمیق و هی دستمو فشار میدادم و بچهها میخندیدن و باز میشمردن
بعد میگفتم حدس بزنید چی میخواد بیاد بیرون، بچهها از بستنی گفتن تا دفتر شعر😂
بالاخره لیسک رو که کشیدم بیرون بچهها جیغ زدن و پریدن هوا که از کیف جادویی لیسک بگیرن...
بعد از مراسمِ لیسکبَخشون، کمی دربارهی حضرت زینب صحبت کردم و البته صحبتهام با مشارکت خود بچهها و سوال و جواب بود.
یه مسابقه برگزار کردم و بعد هم پیراشکی بهشون دادم.
این عکس آخر مراسمه که پیراشکی دادیم بهشون.
#تجربههای_معلمی
دیروز و پریروز در مجموع ۶ مدرسه رفتم و برای بچهها پیراشکی بردم.
ممنون از زینب جان و اعضای خوب کانالش و صد البته اعضای کانال خودم که گلی از گلهای بهشتند.😌
@sharaboabrisham