PuzzleKhoda Tamoome Allamo.mp3
زمان:
حجم:
660.7K
تقدیم به مامانِ عزیز و نازنینم.
عشقم
جونم
همهی امیدم💚
تولدتون مبارک، بهترینم.
تبریکنامه👈 اینجاست.
.
#دیجِی
شراب و ابریشم...
تقدیم به مامانِ عزیز و نازنینم. عشقم جونم همهی امیدم💚 تولدتون مبارک، بهترینم. تبریکنامه👈 اینجاست
.
من اگه قرار بود صدا باشم، حتما همین صدا میشدم!
غرق احساس
محزون
عاشقِ مادر...
اگه قرار بود موسیقی باشم، خانهی خوبانِ محمد نوری میشدم، عاشق وطن، عاشق ایران، قدردانِ شهیدان...
اگه قرار بود کتاب باشم، آفتاب در حجابِ سید مهدی شجاعی میشدم، کلمه به کلمه مشغول به مدح زینب کبری
اگه قرار بود گل باشم، گل محمدی میشدم، ساده، ساده، ساده، بیادا...
اگه قرار بود چیزی غیر از آدم باشم، آهو میشدم، غزالِ پناهنده به امام رضا...
و اگه قرار بود آدمی غیر از این آدمی که هستم باشم، سیدحمیدرضا برقعی میشدم، شعر در شعر، مبتلا به اهلبیت...
شما چطور؟ شما اگه قرار بود چیزی غیر از اینی که هستید باشید، چی یا کی میشدید؟ اینجا بنویسید.
.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ویدئوی پر از حسِ ناب، پر از عشق، پر از حالِ خوب، پر از لبخند و تبسم، تقدیمِ نگاهتون به مناسبتِ تولدِ مامان💚
@sharaboabrisham
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از چند بیتی که از شاعر محبوبم جناب برقعی، توی مراسم رونمایی کتاب خوندم بچهها فقط همین تیکهی پایانی رو ضبط کردن و برام فرستادن...
راستی اگه قصد خرید کتاب رو دارید، تا توی تخفیفه بخرید☺️
از طریق آدرس زیر:
https://ketabejamkaran.ir/148686
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک قطعه از کتاب...
تهیهی کتاب #من_اگر_روضهخوان_بودم با ۲۰ درصد تخفیف از طریق آدرس زیر:
https://ketabejamkaran.ir/148686
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو درونِ گودال افتاده بودی و ذوالجناح شیههکنان گِردِ گودال میچرخید و سینهی هر کس را که نزدیک میآمد با لگد میکوفت و جانش را در جا میگرفت!
ذوالجناح انگار سربازِ قسمخوردهای بود که قرار کرده بود اجازه ندهد دشمن به فرماندهاش نزدیک شود...
تو نفسنفس میزدی و خون از تنت فواره میزد و ذوالجناح با گوشهی چشم، نگران تو را مینگریست و همچنان گِردِ گودال شیهه میزد و با ضربِ سُم، از لشکرِ ابنسعد تلفات میگرفت و لاشه روی لاشه میافکند...
ساعتی به همین منوال گذشت...
ذوالجناح اجازه نمیداد کسی سمت گودال بیاید!
ابنسعد فریاد زد آن اسب را زمین بزنید.
و تو که نمیخواستی اسبِ باوفایت به اسارتِ آن منحوسها درآید، اشاره کردی و ذوالجناح را سمتِ خیمهگاه فرستادی...
ذوالجناح با اشارهی تو سمت خیمهگاه شتاب گرفت...
مقاتل اینطور نقل کردهاند که اسبِ بیسوارت وقتی به خیمهگاه رسید، زنها و دخترها آنقدر دورش گریه کردند و از او سراغِ تو را گرفتند که از غصه دق کرد و همانجا مُرد...
من اما خیال میکنم ذوالجناحِ تو، هرگز نَمُرد، او هنوز که هنوز است شیههکنان از سمتِ قتلگاه میدود و بر کرانهی تاریخ روضهی گودال میخوانَد...
آه حسین...
✍ملیحه سادات مهدوی
فیلم رو از یه پیج خارجی دانلود کردم و خودم روش صدا گذاشتم و بعد براش روضه نوشتم.🌱
راستی چی شد که انقدر دوسِت دارم، حسین💚
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
لینک دسترسی به #من_اگر_روضهخوان_بودم با ۲۰درصد تخفیف:
https://ketabejamkaran.ir/148686
.
.
▪️أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ...
سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن...
فراری از زیارت ناحیه مقدسه
صدقهی ماه صفر فراموش نشه، این ماه به نحوست مشهوره، با پرداخت صدقه نحسی ماه رو هز خودتون دور کنید.
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
من اگر روضهدار بودم، دههی اول صفر را هم عین دههی اول محرم مجلس میگرفتم، تازه خیلی پر آب و تابتر!
آخر این روزهای اول صفر خیلی روزهای سخت و بدی بوده برای اهلبیت.
اول که سه روز کاروان را پشت دروازههای شام معطل نگه داشتهاند تا اهل شام فرصت کنند شهر را آذین ببندند. شاید تنها خوبیِ اینکه ما این چیزها را زیاد درک نمیکنیم همین است که دقمرگ نمیشویم و گرنه آدم اگر درست فهم کند یعنی چه که بچههای پیغمبر را با آن وضع اسفبار سه شبانه روز پشت دروازههای شهر معطل کردهاند تا همه جا را قرمز بپوشند و به در و دیوار ریسه و گل ببندند و رقاصها و مطربها را جمع کنند تا وقت ورود کاروان برای اهانت و هتک حرمت چیزی کم نگذارند، باید از غصه دق کند و بمیرد!
بعد از آن سه روز معطلی هم که معلوم نیست بعد از ورود کاروان به شام چه سر کاروان آوردهاند که حضرت زینالعابدین فرموده باشند ای کاش از مادر زاده نمیشدم و به شام برده نمیشدم!
آخر شام از اول دست معاویه بوده، از ساعت اول بالای منبرهای این شهر سَبِّ علیابنابیطالب باب بوده، تبلیغات معاویه از اول خاک اهل این شهر را با کینهی اهلبیت گِل کرده! شام با کوفه خیلی فرق داشته، اهل کوفه هر چه که بودند بالاخره اهلبیت را با نسبتی که با پیغمبر داشتند میشناختند ولی اهل شام به خون اهلبیت تشنه بودند، گوشت و پوستشان با دشمنیِ اهلبیت درآمیخته بود، حالا این حجم از دشمنی و کینهتوزی را چطور باید روی سر اهلبیت خالی کرده باشند که وقتی یکی از حضرت سجاد پرسید کجا به شما خیلی سخت گذشت ایشان سه بار با تأکید فرموده باشند: الشام الشام الشام
معلوم نیست شامیها با آن قلبهای مالامال از کینهی امیرالمؤمنین در مواجهه با بچههای علی چقدر دشمنی کردهاند، چقدر سنگپرانی، چقدر فحاشی، چقدر رقاصی... اصلا معلوم نیست چقدر زخم به دل اهل کاروان انداختهاند...
این مصیبتها یک طرف، آن مجلس یزید و چوب خیزران و... یک طرف.
واقعا شام چه خبر بوده؟ به اهلبیت چی گذشته؟!
یک روضهخوانی آمده بود پیش یکی از آقایان علما روضه بخواند. خواسته بود روضهی مجلس اینزیاد را بخواند اینجور شروع کرده بود: زینب بر مجلس ابنزیاد وارد شد! یک مرتبه آن عالم صدایش به گریه بلند شده بود و از حال رفته بود و صدا زده بود بس است بگویید روضهخوان بیشتر نخوانَد! از دور و اطراف صدا میآید هنوز که روضهخوان چیزی نخوانده آقا جواب میدهند ما اگر میفهمیدیم زینب کی بود همینقدر که به ما میگفتند بانوی به آن بلندمرتبگی را در مجلسی وارد کردند که ابنزیاد آنجا بود از غصه میمردیم. شأن زینب کجا و مجلس ابنزیاد کجا؟!
آن آقای عالم پس اگر قرار بود روضهی مجلس یزید را بخواند چی میگفت؟!
واقعا یک چیزهایی خیلی بالاتر از فهم ماست، البته قرار هم نبوده که ما فهمش کنیم، چون اگر میفهمیدیم دراز به دراز توی روضهها کنار هم میافتادیم و جان میدادیم.
واقعا اگر قرار بود مصیبتهایی که سر کاروان آمده را درک کنیم امکان نداشت باز هم راست راست روی زمین خدا راه برویم.
مصیبتهایی که آقا امام زمان دربارهاش فرموده بودند: فلأندُبنَّکَ صَباحاً و مَساءً و لأبکینَّ بدلَ الدّموعَ دماً
صبح و شام بر اسارت عمهام زینب گریه میکنم، آنقدر که اشکهایم بدل به خون میشود....
ای کاش من واقعا روضهدار بودم و دههی اول صفر روضههای زینبیام را داغتر از هر روضهی دیگری برپا میکردم تا شهر را داغدارِ آنچه کنم که اهل شام سر اهل کاروان آوردند....
آه ای آزادهترین اسیرانِ عالم...💔
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
دعای هر روز ماه صفر
روزی ده مرتبه
" یَا شَدِیدَ الْقُوَى وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمِیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنِی شَرَّ خَلْقِکَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ. "
.
شراب و ابریشم...
. من اگه قرار بود صدا باشم، حتما همین صدا میشدم! غرق احساس محزون عاشقِ مادر... اگه قرار بود موسیقی
نخلهای بینالحرمین یا سیم برقهای صحن گوهرشاد...
خیلی قشنگ بود...
از پاسخهایی که شما به این سؤال دادید.
.