همراهان عزیز بیشتر فعالیت قهوه شربتی در پلتفرم بله است،
چوپان کالدی و بزهای رقصان (اتیوپی)
کهنترین و نامآورترین افسانه، به سرزمین اتیوپی (حبشه) برمیگردد. چوپانی به نام کالدی در دشتهای سرسبز کافا، گلهٔ بزهایش را به چرا میبرد. یک روز متوجه شد که بزها بعد از خوردن برگها و میوههای سرخِ درختچهای ناشناس، بیتاب و پرجنبوجوش میشوند، به دور خود میچرخند و حتی شبها بیدار میمانند و نمیخوابند. کالدی که از این رفتار شگفتزده شده بود، خود نیز چند دانه از آن گیلاسهای کوچک را چشید و همان حال سرخوشی و بیخوابی را تجربه کرد.
او مُشتی از این دانههای جادویی را نزد راهبان صومعهای در همان نزدیکی برد. راهبان ابتدا آن را شیطانی پنداشتند و دانهها را در آتش انداختند، اما همین که عطر گرم و دلانگیز برشته شدن دانهها در فضا پیچید، نظرشان عوض شد. آنها دانههای برشته را کوبیدند و با آب جوش، نوشیدنیای تیره آماده کردند. پس از نوشیدن، دریافتند که میتوانند در طول عبادتهای طولانی شبانه، بیدار و هوشیار بمانند. چنین شد که آوازهٔ این میوه از کوهستانهای اتیوپی به آن سوی دریاها رسید.
ble.ir/sharbaticraftcoffee
چوپان کالدی و بزهای رقصان (اتیوپی)
کهنترین و نامآورترین افسانه، به سرزمین اتیوپی (حبشه) برمیگردد. چوپانی به نام کالدی در دشتهای سرسبز کافا، گلهٔ بزهایش را به چرا میبرد. یک روز متوجه شد که بزها بعد از خوردن برگها و میوههای سرخِ درختچهای ناشناس، بیتاب و پرجنبوجوش میشوند، به دور خود میچرخند و حتی شبها بیدار میمانند و نمیخوابند. کالدی که از این رفتار شگفتزده شده بود، خود نیز چند دانه از آن گیلاسهای کوچک را چشید و همان حال سرخوشی و بیخوابی را تجربه کرد.
او مُشتی از این دانههای جادویی را نزد راهبان صومعهای در همان نزدیکی برد. راهبان ابتدا آن را شیطانی پنداشتند و دانهها را در آتش انداختند، اما همین که عطر گرم و دلانگیز برشته شدن دانهها در فضا پیچید، نظرشان عوض شد. آنها دانههای برشته را کوبیدند و با آب جوش، نوشیدنیای تیره آماده کردند. پس از نوشیدن، دریافتند که میتوانند در طول عبادتهای طولانی شبانه، بیدار و هوشیار بمانند. چنین شد که آوازهٔ این میوه از کوهستانهای اتیوپی به آن سوی دریاها رسید.
ble.ir/sharbaticraftcoffee
راهبان عرب (شبهجزیرهٔ عربستان)
روایتی دیگر، کشف قهوه را به راهبی عرب نسبت میدهد که در غارهای دورافتادهٔ صحرا به عبادت و مراقبه مشغول بود. بر پایهٔ این افسانه، آن راهب از فرط گرسنگی و خستگی، میوههای تلخ و ناشناختهٔ درختچهای را چید و جوشاند تا نرم شوند، اما دانهها سخت ماندند. پس آن آب تیره و تلخ را نوشید و به ناگاه احساس کرد خستگی از تنش رخت بربسته و ذهنش روشن و آگاه شده است. او این راز را با دیگر زاهدان و راهبان در میان گذاشت و اندکاندک نوشیدن این «آب بیداری» در میان حلقههای عبادتگزاران و مسافران گسترش یافت. این داستان در ادامه با کاروانهای تجاری به یمن و حجاز راه یافت و پایهای شد برای آنچه بعدها «قهوه» نام گرفت.
ble.ir/sharbaticraftcoffee