سُِفلِه
[ sefle ] [ sofle ]
[صفت] پست و فرومايه و كمينه و دون و ناكس.و حقير.و بدسرشت و بخيل و لئيم و حسود. || [اسم][عربی]فرودى و پستى
فرضِ حق
فرض: کار های واجب
حق: منظور در اینجا خداوند است
فرضِ حق: کارهایی که خداوند واجب کرده است
نامراد [مُ]
(ص مر) بىمراد. ناكام. به مقصود نرسيده. مأيوس. محروم. نااميد. بىبهره. بىنصيب. ¦¦ناراضى. ناخشنود. ¦¦بدبخت. دلشكسته. دلگير. ¦¦مستمند. بىچاره. مجبور. ¦¦بهناكامى. در نااميدى. به نوميدى. در حال يأس و حرمان و محروميت.
(لغت نامه دهخدا ، ج ۲ ، ص ۲۹۴۱)
برنامه قاموس نور
تموز [تَ]
(اِ) نام ماه اول تابستان و ماه دهم از سال روميان و بودن آفتاب در برج سرطان. مطابق با ژوئيۀ فرنگى و مرداد فارسى. ¦¦گرماى سخت باشد. چون در ماه مذكور گرمى بسيار مىباشد لهذا در فارسى مجازاً به معنى شدت موسم گرما است. تابستان. فصل گرما. گرما.
(لغت نامه دهخدا ، ج ۱ ، ص ۷۸۲)
برنامه قاموس نور
پويان
بر وزن جويان به معنى پويا باشد كه رونده است و دونده را نيز گويند.
(فرهنگ فارسی برهان قاطع ، ج ۱ ، ص ۲۱۴)
پوينده باشد يعنى رونده .انورى گفت: بيت اى جهانت بمهر دل جويان آسمان هم درين هوس پويان
(صحاح الفرس ، ج ۱ ، ص ۲۳۷)
(صف، ق) صفت فاعلى بيان حالت از پوييدن. پوينده. دونده. ¦¦ (ق) در حال پوييدن. در حال تند رفتن. ¦¦شتابان. دوان.
(لغت نامه دهخدا ، ج ۱ ، ص ۶۲۲)
برنامه قاموس نور