بیت ۳
از روی بخشندگی و سخاوت به یکایک غلامان و کنیزان خود گفت : زود بگو ببینم از سفر هندوستان چه ارمغانی برایت بیاورم ؟
(ارمغان = تحفه، سوغاتی، هدیه)
بیت ۴
هر یک از آنان چیزی درخواست کرد و آن بازرگان نیکو خصال به همه آنان وعده داد .
( خواست کرد = تقاضا نمود ، درخواست کرد )
بیت ۵
بازرگان به طوطی خود نیز گفت : تو چه ارمغانی میخواهی تا از سرزمین هندوستان برایت بیاورم ؟
کارَمَت = که بیاورم برای تو
خطه = سرزمین
بیت ۶
طوطی در پاسخ بازرگان گفت : هر گاه طوطیان همنوع مرا در هندوستان دیدی آنان را از حال من با خبر کن .
بیت ۷
بگو آن طوطی که اشتیاق فراوانی دارد که با شما دیدار کند به حکم تقدیر در قفس ما زندانی شده است.
بیت ۸
آن طوطی برای شما سلام فرستاد و از شما دادخواهی کرد و گفت : برای رهایی از قفس منتظر راهنمایی شما هستم .
دادخواست = تظلّم خواهی کرد ، دادخواهی کرد
بیت ۹
طوطی به بازرگان گفت : به آن طوطیان بگو : آیا شایسته است که من در شوق دیدار شما جان بسپارم و در این قفس از غم فراق شما بمیرم ؟
بیت ۱۰
آیا این سزاوار است که من سخت در اسارت باشم و شما آزادانه گاهی بر سبزه زار گردش کنید و گاه بر سر درخت بنشینید .
بیت۱۱
آیا این است وفای شما دوستان که راضی بشوید من در این قفس زندانی باشم و شما در گلزار بگردید ؟
بیت۱۲
ای بزرگان ، آنگاه که در میان گلزار از باده طرب سرخوش هستید . این مرغ ناتوان و زار را یاد آرید .
بیت۱۳
زیرا یاد کردن یاران برای دوست ، فرخنده و مبارک است . به ویژه آنکه یارِ یاد شده لیلی باشد و یاِ یاد کننده مجنون
بیت۱۴
ای یارانی که با معشوقکانِ خوش اندام خود به سر برید . من در عالم فراق و هجران ، قدح های پر خون در می گشم .
[ مولانا پیغام درد آلود طوطی قفس نشین را چنان با سوز و حرارت بیان می کند که دل هر شنونده ای از جا کنده می شود و به انفعال دچار می آید و از همین جاست که پیل مولانا یاد هندوستان شمس و فراق او می کند]
قدح = کاسه بزرگ