#فضیلت_خواندن_آیتالکرسی❗️
🌹آیــت الله بــهجت(ره):
🔷برای سلامتی #چشم، بعد از نمازها؛ آیتالکرسی خوانده شود..
و پس از خواندن آن، دستها بر روی چشمها گذاشته و بگوید:
"اَللّٰهُمَ اَحْفِظْ حَدَقَتیِ بِحَقّ حَدَقَتی عَلِی بْنِ اَبیطٰالِب اَمِیرَ الْمؤمِنِین"
♦️یعنی خدایا به حق دو حدقه چشم حضرت علی، دو حدقه چشم مرا #حفظ کن!
☀️البته آیتالکرسی برای تمام خطرها #نافع مے باشد و بعد از نمازهای یومیه، خیلی خیلی فواید دارد..!
❣ @arefeen
🌷🍃🌷🍃🌷
💠خیلی زیباست حتماً بخونید..
🔴لذات هفتگانه دنیا❗️
🔹روزی جابر بن عبدالله انصاری خدمت امام علی علیه السلام بود و آه عمیقی کشید...
❤️امیرالمومنین حضرت علی(ع) فرمود: گوئی برای دنیا، اینگونه نفس عمیق و آه طولانی کشیدی؟
🌷جابر عرض کرد: آری بیاد روزگار و دنیا افتادم و از ته قلبم آه کشیدم.!
❤️امیرالمومنین حضرت علی(ع) فرمود:
✅ ای جابر، تمام لذتها و عیشها و خوشیهای دنیا در هفت چیز است:
💯خوردنیها و آشامیدنیها و شنیدنیها و بوئیدنیها و آمیزش جنسی و سواری و لباس؛ امّا؛
✍لذیذترین خوردنی عسل است که آب دهان حشره ای به نام زنبور است!
✍گواراترین نوشیدنی ها آب است که در همه جا فراوان است!
✍بهترین شنیدنی ها غناء و ترنم است که آن هم گناه است!
✍لذیذترین بوئیدنی ها بوی مشک است که آن خون خشک و خورده شده از ناف یک حیوان (آهو) تولید می شود!
✍عالیترین آمیزش، با همسران است و آن هم نزدیک شدن دو محل ادرار است!
✍بهترین مرکب سواری اسب است که آن هم (گاهی) کشنده است!
✍بهترین لباس ابریشم است که از کرم ابریشم به دست می آید!
❌دنیائی که لذیذترین متاعش این طور باشد انسان خردمند برای آن آه عمیق نمی کشد!!
🌷جابر بن عبدالله انصاری گوید:
«فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی!»
⛔️سوگند به خدا بعد از این موعظه دنیا در قلبم راه نیافت!
📕میزان الحکمه؛ ج۴، ص۱۷۱۴
📕بحارالانوار؛ ج۷۸
❣ @arefeen
🌷🍃🌷🍃🌷
🔆💠🔅💠🔅💠🔅💠🔅💠
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅
💠
👌تلنگـــ✨ــــر نـــ✨ـــاب
💢طرف تو زندگیش هر خلافی که بگی کرده و از هیچ خلافی کوتاهی نکرده...!
⭕️اونوقت توقّع داره وقتی میخواد ازدواج کنه، یه آدم چشم و گوش بسته، و آفتاب مهتاب ندیده، قسمتش بشه!!!
⭕️یه دسته گل، یه آدمِ همــه چی تموم...
🔻خوب نمیشه عزیزم...
🔻توقّع زیادی داری...
🔹اون آقا پسری که خدای نکرده،
🔹با دخترهای نامحرم رفیقه،
🔹باید منتظر باشه که موقعِ ازدواج، یه خانومی گیرش بیاد که قبلاً با پسرهای دیگه رفیق بوده...
👈دختر خانومها هم همینطور...
✅این حرف قرآنه:
✨الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ ۖ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ ۚ✨
💯زنان خبیث و ناپاک، از آنِ مردان خبیث و ناپاکند! و مردان خبیث و ناپاک نیز متعلّق به زنان خبیث و ناپاک هستند.!
🌻سوره مبارکه نور؛ آیه26🌻
♦️اصلاً این فقط برای ازدواج نیست؛
♦️این یه قانون کلّی تو عالم هست!!
♦️این یکی از اون فرمولهای خدایی هست!
🌟پس بیائیم پاک باشیم...
☀️تا دوستانی پاک پیدا کنیم!
☀️تا ازدواج موفق و پاکی داشته باشیم!
☀️تا فرزندان پاکی داشته باشیم!
☀️تا شغلهای پاک و مناسبی سر راهمون سبز بشه!
☀️تا افکاری پاک و زیبا نصیبمون بشه!
☀️پاکیها رو به سمت خودمون جذب کنیم!
♻️اگر تو این دنیا پاک زندگی کنیم؛ مطمئن باش قیامت هم با پاکان و خوبان همنشین هستیم.!
🆔 @arefeen
💠🔅💠🔅💠🔅💠🔅💠🔅💠
#مراتب_عالیه_تقوا
#پرهیز_کردن_از_غیر_خداست❗️
🌹شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
🍃تقوا مراتبی دارد، مرتبه نازله آن اتیان واجبات و ترك محرمات اسـت ولی مراتب عالیه تقوا، پرهیز کردن از غیر خداست؛
🍃بدین معنا که غیر از محبت حـق در دل چیزی نداشته باشد.!
❣ @arefeen
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
💢حق الناس را جدی بگیریم❗️
❌به اندازه يك گندم از حسناتم كم شد❗️
🍃مرد بسیار متدینی از دنيا رفت، به قدری محبوب بود که اول صبح جنازه او را برداشتند و بر اثر ازدحام جمعيت، دفن او تا شب طول كشيد.
بعد از دفن، او را خواب ديدند. به او گفتند: با اين همه مقام و احترامى كه از تو به عمل آمد، خداوند با تو چه كرد؟ و چه عملى انجام داد؟
در جواب گفت: بحمدالله خدا مرا بخشيد و احسان زيادى به من كرد، ولى از همه چیز حساب کشیده می شود حتی یک دانه گندم.
روزى با حالت روزه به آسياب دوستم كه مشغول آرد كردن گندم هاى خود بود رفتم، هنگام افطار بدون اجازه دوستم، يك دانه گندم برداشتم و آن را دو نيم كردم و باز گندم را ميان گندم ها انداختم.
دوستم گفت: اينها مال من نيست.
وقتى از دنيا رفتم، خداوند به حسابم رسيدگى كرد و حتى از آن يك دانه گندم هم، حساب کشید و از من مطالبه حق دوستم را نمود و از حسناتم به اندازه قيمت آن دانه گندم برداشته و به رفيقم داد.
از اين جا معناى آيه:
«فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره»
معلوم مى شود.
خداوند مى فرمايد: «كسى كه به اندازه ذره اى كار خير انجام داده باشد، آن را مى بيند و كسى كه به اندازه ذره اى شر و كار ناپسند انجام داده باشد، آن را مى بيند».
پس اى بندگان خدا! مواظب باشيد «حق الناس» را ضايع نكنيد، و تا فرصت داريد اگر حق كسى پيش شماست به صاحبش برسانيد؛ زيرا در قيامت با دقت به حساب بندگان رسيدگى مى شود!
↶☆💟{ به ما بپیوندید }💟☆↷
❣🍃✨کانال معرفتی #عارفین✨🍃❣
http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
🔴ذکر مجرّب از شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی(ره) برای حوائج❗️
💠مرحوم شیخ نخودکی(ره) فرمودند:
✍برای حوائج یک هفته قبل از طلوع صبح
«قبل از اینکه آفتاب بزنه» برای برآوردن
حاجتت ۷۱ مرتبه بگو:
《یا مُحَمّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَهُ یا صاحِبَ
الزَّمان اَد٘رِک٘نِی وَلا تُه٘لِک٘نِی》
📚منبع: نامه ای به یکی از علماء
و سادات دزفول (نسخه خطی)
❣ @arefeen
🌹🍃مولای من مهدی جان🍃🌹
🌷گـل نـرگس! چـه شـود بـوسه بـه پـايت بـزنـيم
🌷تـا بـه کـي، خـستـه دل از دور، صـدايـت بـزنيم
🌷گـل نـرگس! نــکـنـد مـــهر ز مــا بـــــرداري،
🌷داغ ديــــدار رخــت را بـــر دلـهـايــمـان بـگــذاري
🌹✨اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّکَ الْفَرَجَ✨🌹
🌻تعجیل در ظهور مولا سه صلوات🌻
❣ @arefeen
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
🔴داستان تشرف آیت الله سیّد شهابالدین مرعشی نجفی(ره) در سرداب مقدس خدمت حضرت صاحب الزمان(عج)
🌺حضرت آیت الله مرعشی نجفی(ره):
🍃شب به نیمه رسیده بود و خواب به چشمانم نمیآمد و درگیر فکر و خیال شده بودم. با خود گفتم: «شب جمعه شایسته است که به سرداب مقدس بروم، زیارت ناحیه مقدسه را بخوانم و حاجات خود را از آن حضرت بخواهم. با آن که کمی خطرناک است و امکان دارد از ناحیه کسانی که دشمنی قلبی با اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیان دارند مورد تعرض واقع شوم. هر چند که بهتر است با چند نفر از همراهان به آنجا بروم ولی این موقع شب شایسته نیست باعث اذیت دوستانم بشوم و اگر تنها بروم بهتر امکان درد و دل با آقا را دارم.»
با این افکار از جایم برخاستم، وضو گرفتم و به آهستگی از حجره خارج شدم. شمع نیم سوختهای که به روی طاقچه راهرو بود را در جیب گذاشتم و به سمت سرداب مقدس راه افتادم. همه جا تاریک بود و سکوت مرگباری را در سرتاسر مسیر احساس میکردم. قبل از ورود به سرداب مقدس، لحظهای ایستادم و درنگی نمودم. درب سرداب را به آهستگی به داخل هل دادم و پا به داخل گذاشتم و با احتیاط از پلهها پایین رفتم. انعکاس صدای پایم، مرا کمی به وحشت انداخت. به کف سرداب که رسیدم شمع را روشن کردم و مشغول خواندن زیارت ناحیه مقدسه شدم.
بعد از مدت کمی صدای پای شخصی را شنیدم که از پلهها پایین میآمد. صدای پاهایش درون سرداب میپیچید و فضای ترسناکی ایجاد میکرد. خواندن زیارت ناحیه را رها کردم و رویم را به سمت پلهها برگرداندم. مرد عرب ژولیده و درشت هیکلی را دیدم که خنجری در دست داشت و از پلهها پایین میآمد و میخندید؛ برق چشمان و دندانها و خنجرش، ترس مرا چند برابر کرد و ضربان قلبم را بالا برد. دستم از زمین و آسمان کوتاه بود و عزرائیل را در چند قدمی خود میدیدم. احساس میکردم لبها و گلویم خشک شدهاند؛ عرق سردی بر پیشانیام نشسته بود و نمیدانستم چکار کنم. پای مرد خنجر به دست که به کف سرداب رسید، نعره زنان به سوی من حمله کرد و در همان لحظه شمع را خاموش کردم و پا به فرار گذاشتم. آن مرد نیز در تاریکی سرداب به دنبال من دوید و گوشه عبای من را گرفت و با قدرت به سوی خود کشاند.
در آن لحظه به امام زمان (عج) توسل نمودم و بلند فریاد زدم: «یا امام زمان!». صدایم درون سرداب پیچید و چندین بار تکرار شد که در همان لحظه مرد عرب دیگری در سرداب پیدا شد و رو به مردم مهاجم فریاد زد: «رهایش کن» و بلافاصله مرد عرب قوی هیکل، بیهوش بر زمین افتاد و من نیز که تمام توانم را از دست داده بودم دچار ضعف شدم. در حالی که میلرزیدم به زانو درآمدم و به روی زمین افتادم.
کمی بعد احساس کردم فردی مرا صدا میزند. چشمانم را که باز کردم دیدم شمع روشن است و سرم به زانو مرد عربی است که لباس بادیه نشینان اطراف نجف را بر تن دارد. هنوز در فکر مرد مهاجم بودم، نگاهم را که برگرداندم، دیدم همچنان بیهوش در وسط سرداب افتاده است. خواستم برخیزم و بنشینم اما رمق نداشتم. مرد عرب مهربان، چند دانه خرما در دهانم گذاشت که هرگز خرما یا هیچ غذای دیگری با آن طعم و مزه نخورده بود.
در حالی که سر به زانوی آن مرد داشتم به من گفت: «خوب نیست در مواردی که خطر تو را تهدید میکند تنها به اینجا بیایی، بهتر است بیشتر احتیاط کنی. اگر تعدادی از شیعیان حداقل روزی دوبار به حرم عسکریین مشرف شوند باعث میشود که همه شیعیان با آرامش و امنیت بیشتری بتوانند به زیارت بیایند.» سپس در مورد کتاب «ریاض العلماء» میرزا عبدالله افندی گفت: «ای کاش این کتاب ارزشمند پیدا شود و در اختیار اهل علم و دیگر مردم قرار گیرد.»
حرفهایش که به اینجا رسید، یک لحظه در فکر فرو رفتم که چگونه ممکن است فردی به یکباره در این سرداب تاریک ظاهر شود و نام مرا بداند و حتی چطور ممکن است که فردی بادیه نشین، میرزا عبدالله افندی و کتابش را بشناسد؟ و چطور توانست با یک نهیب، آن مرد قوی هیکل را آنگونه نقش بر زمین کند؟. هنوز در این افکار غوطهور بودم که ناگهان متوجه شدم از آن مرد مهربان خبری نیست. به خود آمدم و فریاد زدم: «ای وای، سرم در دامان آقا، مولا و مقتدایم حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) بوده و ساعاتی نیز با او حرف زدهام اما او را نشناختهام. غم عالم بر دلم نشست، با دیدهای اشکبار، از سرداب به قصد زیارت حرم عسکریین خارج شدم تا بلکه یار را در آنجا بجویم در حالی که هنوز مرد غول پیکر مهاجم عرب، بیهوش در کف سرداب افتاده بود.
📚کتاب تشرفات مرعشیه،تألیف حسین صبوری
❣🍃✨کانال معرفتی #عارفین✨🍃❣
http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
🌷🍃🌷🍃🌷
💢چرا گاهی مومنان بدون هیچ دلیلی دچار غم یا شادی میشوند؟
🌷ابوبصیر، یکی از یاران امام جعفر صادق(علیه السلام) می گوید:
🔰در مجلسی از حضرت پرسیدم: گاهی بدون علت خاص، دچار غم و غصه یا سرور و خوشحالی می شوم؛ علت چیست؟
❤️امام صادق(ع) در پاسخ فرمودند:
💠این حزن و شادی که گاه سراغ شما می آید، اثر آن غم و سروری است که در ما ایجاد می شود؛
💠و چون ما و شما، هر دو از نور خداوند متعال خلق شده ایم، این حالات ما، در شما نیز اثر می گذارد.!
♦️بهمین خاطر عصر جمعه برای شیعیان دلگیر است؛ چون قلب قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان(عج) بخاطر دیدن #پرونده_اعمال_شیعیان محزون و غمگین است که این حالت بر مومنین هم اثر میگذارد.!
📙میزان الحکمة؛ ج2، ص400
❣ @arefeen
🌷🍃🌷🍃🌷