27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 میدان با تو خیابان با ما
🚩 حسینیه میدان انقلاب
فناوریِ «واکنش جمعی در لحظه»
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازی تو وسط ممنوع، بر بیطرفا لعنت
🚩 حسینیه میدان انقلاب
فناوریِ «واکنش جمعی در لحظه»
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
🚩 جان فدا چگونه به مقصد میرسد؟
(فناوریهای اجتماعی بومی؛
بازوی اجرایی و پیونددهنده در پویش جانفدا)
یکی از مهمترین رخدادهای اجتماعی کشور شکلگیری پویش «جان فدا» بود؛ پویشی که بیش از ۳۰ میلیون نفر در آن اعلام آمادگی کردند تا در شرایط خطیر، برای کشور نقشآفرینی کنند.
این اتفاق، بیش از آنکه صرفاً یک ثبتنام گسترده باشد، نشانهی وجود یک ذخیره عظیم اجتماعی در #ایران است؛ ذخیرهای از انسانهایی که هنوز میخواهند در میدان حاضر باشند، مسئولیت بپذیرند و در لحظههای تاریخی، کنشگر شوند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که این آمادگی مردمی، پس از اعلام حضور، چگونه باید به «نقش» تبدیل شود؟
تجربهی پویشهای مشابه نشان داده که بسیاری از این حرکتها در همان مرحلهی ثبتنام و اعلام آمادگی #متوقف میشوند. انبوهی از مخاطبان شکل میگیرد، اما سازوکار تبدیل این ظرفیت انسانی به کنش اجتماعیِ واقعی وجود ندارد.
راهحلهای رایج، عموماً به سمت طراحی سامانهها، اپلیکیشنها و ساختارهای متمرکز دیجیتال میروند؛ مدلی که تلاش میکند انسانها را مانند #داده، دستهبندی و مدیریت کند.
اما به نظر میرسد مسئلهی جامعهی ایرانی را نمیتوان صرفاً با فناوریهای مدرن حل کرد. این فناوریها، هرچند در ساماندهی داده موفقاند، اما در ایجاد پیوند انسانی، هویت جمعی و حرکت خودجوش اجتماعی ناتواناند. در حالی که تجربه تاریخی ایران، مسیر دیگری را پیش روی ما قرار داده است.
جامعهی ایرانی، قرنها از طریق فناوریهای اجتماعیِ بومی خود توانسته نیروهای مردمی را سازمان دهد، هدایت کند و به میدان بیاورد؛ فناوریهایی مانند مسجد، هیأت و شبکههای محلی.
اینها صرفاً مکان یا مناسک نیستند؛ بلکه سازوکارهای زندهی تولید اعتماد، تربیت، مسئولیتپذیری و کنش جمعیاند.
اگر قرار است ظرفیت عظیم مردمیِ پساجنگ فعال شود، راه آن احتمالاً نه ساخت یک سامانه فراگیر، بلکه #فعالسازی همین فناوریهای اجتماعی بومی است و محرم پیش رو، مهمترین فرصت این بازآرایی اجتماعی است.
محرم همیشه لحظهی حضور اجتماعی مردم ایران بوده است؛ لحظهای که انسانهای پراکنده، به یک امتِ حاضر در میدان تبدیل میشوند.
اگر این ظرفیت فعال شود، میتوان این حضور عظیم مردمی را به نقشآفرینی در عرصههای #تربیتی، #اجتماعی، #فرهنگی، #اقتصادی و حتی #نظامی پیوند زد.
شاید مسئلهی امروز کشور، کمبود مردمِ آمادهی میدان نباشد؛ مسئله، احیای فناوریهایی است که میتوانند این مردم را به یک حرکت زنده و ماندگار تبدیل کنند.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
🚩 هیأت تماشاچی ندارد؛
نقش مردم در معماری هیأت
در تحلیل ساختار #هیأتها، اغلب یک #خطای_محاسباتیِ بنیادین رخ میدهد؛ خطایی که به دلیل وضوح ظاهریاش، از دید تحلیلگران پنهان میماند. نگاهِ رایج و تقلیلگرایانه، معماریِ هیأت را به دو قطبِ مجزا تقسیم میکند: «کنشگرانِ فعال» که همان ارکانِ اجرایی (مدیران، خادمان، سخنران و مداح) هستند، و «مخاطبانِ منفعل» که صرفاً مصرفکنندگانِ این پیام و خدمات پنداشته میشوند.
برآیندِ این نگاهِ مکانیکی، ایجاد یک دغدغهی ثانویه است: «چگونه میتوان برای این مخاطبانِ خاموش نقشی تعریف کرد تا به عرصه کنشگری وارد شوند؟» غافل از آنکه این صورتبندی، از اساس نسبت به ماهیتِ اجتماعاتِ مردمی دچار #سوءتفاهم است.
واقعیت این است که مستمعینِ هیأت، دریافتکنندگانِ یکطرفهی یک بسته یا برنامه فرهنگی نیستند؛ بلکه آنها تار و پودِ وجودیِ این ساختار را شکل میدهند. نقطه تمایزِ ذاتی هیأت از نهادهای رسمی و رویدادهای سازمانی، دقیقاً در همین درهمتنیدگیِ ارگانیک و حضورِ هویتبخشِ مردم است. اگر هیأت را در افقِ غاییِ خود یک «قیام لله» بدانیم، این چشمانداز و حالتِ مطلوبِ اجتماعی، تنها با تلاشِ ارکان اجرایی محقق نمیشود.
هزاران انسانی که از حریم شخصی خود خارج شده، زمان و توان خویش را صرف میکنند و در میدان حاضر میشوند، در حقیقت در حالِ رقم زدنِ یک «کنشِ اصیلِ اجتماعی» هستند. این حضور فیزیکی، یک استقرارِ منفعلانه نیست؛ بلکه اعلام موضع، ابرازِ تعلق و مشارکتِ مستقیم در «اقامهی یک حقیقتِ اجتماعی» است. فردی که در مجلس عزای سیدالشهدا (ع) مینشیند، تنها شنوندهی روضه نیست؛ او سلولی زنده در پیکرهی نیرویی است که معنویت و #شعائر الهی را در اتمسفرِ عمومی #جامعه بازتولید کرده و زنده نگه میدارد.
در بزنگاههای اجتماعی، اهمیتِ این مکانیزم بهتر از همیشه درک میشود.
اکنون که مردم در مقیاس گسترده و به شکلی مستمر در صحنه حاضر میشوند، آشکار میگردد که گاهی مؤثرترین اقدامِ ساختاری، نه سخنرانی است، نه مدیریت و نه تولید محتوا؛ بلکه نفسِ «ایستادگی در میدان» و «خالی نکردن صحنه» است.
در این لحظات است که درمییابیم حضورِ مردم، #انفعال نیست؛ بلکه یکی از بنیادیترین و اثرگذارترین اشکالِ کنشِ اجتماعی است. حضوری که به ساختار جامعه لنگرگاهِ ثبات میبخشد، هویت جمعی را تثبیت میکند، امید میآفریند و قدرت و انسجامِ یک ملت را به نمایش میگذارد.
بنابراین، پیش از تلاش برای تعریف نقشها و مأموریتهای جدید برای شرکتکنندگان، نیازمندِ بازخوانیِ فهمِ خود از این زیستبوم هستیم. گاهی مسئله این نیست که مردم در #هیأت چه کارِ دیگری میتوانند انجام دهند؛ مسئله این است که ما هنوز ابعادِ کاری را که هماکنون در حالِ انجامِ آن هستند، به درستی درک نکردهایم.
هیأت فقط با خادمانش برپا نمیشود؛ با مردمی برپا میشود که #قیام کردهاند تا دوشادوشِ یکدیگر #شعائر الهی را اقامه کنند. گام نخست برای فهمِ درستِ این بستر، به رسمیت شناختنِ همین کنشِ عظیم و در عین حال پنهان است؛ معمایی که پاسخِ آن در دیدنِ بدیهیاتی است که در برابر چشمان ما قرار دارند.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
دستخطی که هرگز نوشته نشد
(امانتدار حقیقت باشیم)
شهادت رهبر انقلاب اسلامی، موجی از احساس، اندوه و انگیزه برای خلق آثار هنری را در میان هنرمندان پدید آورده است. این اتفاق، اگر با صداقت و خلاقیت همراه باشد، میتواند سرمایهای ارزشمند برای ثبت این مقطع تاریخی باشد.
اما در کنار این شور هنری، نشانههایی نگرانکننده نیز دیده میشود.
طراحی پوسترهایی بر پایه دستخط ایشان ، یا تولید فایلهای صوتی با استفاده از هوش مصنوعی که جملاتی را با صدای ایشان بیان میکند، در حالی که هرگز چنین سخنانی نگفتهاند، صرفاً یک تکنیک هنری نیست؛ این آغاز خدشهدار شدن اصالت اسناد تاریخی است.
ممکن است امروز این کار با نیت خیر هم انجام شود، اما تاریخ، نیت افراد را تشخیص نمیدهد؛ آنچه باقی میماند، سندی است که دیگر نمیتوان به اصالت آن اعتماد کرد.
اگر امروز دستخط جعلی را برای زیبایی یک پوستر بپذیریم، فردا چگونه میتوان دستخط واقعی را از نمونه جعلی تشخیص داد؟ اگر امروز تولید صدای ساختگی را با این توجیه که «محتوا درست است» مجاز بدانیم، فردا چه چیزی مانع جعل یک سخنرانی کامل و نسبت دادن آن به ایشان خواهد شد؟
فناوری هوش مصنوعی ابزار قدرتمندی است؛ اما هر قدرتی، مرزهای اخلاقی دارد. همانگونه که هنرمند خود را موظف به امانتداری در نقل یک روایت میداند، در بازآفرینی تصویر، صدا و دستخط شخصیتهای تاریخی نیز باید به همان اندازه امانتدار باشد.
هنر متعهد، حقیقت را زیباتر روایت میکند؛ حقیقت را جعل نمیکند.
بیاییم برای حفظ میراث رهبر شهید انقلاب اسلامی، یک اصل را جدی بگیریم: هر آنچه به ایشان نسبت داده میشود ــ از متن و دستخط گرفته تا صدا و تصویر ــ باید مستند، اصیل و قابل اثبات باشد. این امانتی است که امروز بر دوش ماست و فردا معیار قضاوت تاریخ درباره ما خواهد بود.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
#باید_برخاست
اگر قرار باشد تشییعی با حضور میلیونی در جمکران برگزار شود، این منطقه ظرفیت کمنظیری برای خلق یک تصویر ماندگار دارد. پهنههای باز اطراف مسجد مقدس جمکران، بهویژه دو سوی بزرگراه پیامبر اعظم(ص)، میتواند با هدایت صحیح جمعیت و برنامهریزی دقیق، به دریایی از انسان تبدیل شود؛ تصویری که از آسمان، شکوه حضور مردم را به بهترین شکل روایت کند.
خلق چنین تصویری، محصول اتفاق نیست؛ نتیجه طراحی است. همانگونه که برای امنیت، حملونقل و خدمات باید از قبل اندیشید، برای «تصویر تاریخی» نیز باید از پیش برنامه داشت. مسیرها، محل استقرار جمعیت، نقاط استقرار و نحوه هدایت مردم، همگی در شکلگیری این روایت بصری نقش دارند.
ملتی که توان خلق حماسه را دارد، شایسته آن است که حماسهاش نیز به زیباترین و ماندگارترین شکل ثبت شود. شاید یکی از مهمترین وظایف امروز، فراهم کردن بستر خلق همین تصویر تاریخی باشد؛ تصویری که سالها بعد، تنها با یک نگاه، عظمت این حضور را بازگو کند.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
🚩 خونخواهی؛
تغییر انگاره پیش از تغییر رفتار
وقتی از «خونخواهی امام شهید» سخن میگوییم، نخستین پرسشی که باید به آن پاسخ دهیم این است که دقیقاً به دنبال چه هستیم؟ آیا مقصود صرفاً دعوت مخاطب به انجام مجموعهای از کنشهای اجتماعی و سیاسی است، یا آنکه این کنشها خود مقدمه تحقق هدفی عمیقتر هستند؟
به نظر میرسد مهمترین مأموریت ما، نه تولید یک رفتار مقطعی، بلکه تغییر یا تثبیت انگارههای ذهنی مخاطب است. کنش، زمانی پایدار و اثرگذار خواهد بود که بر پایه یک #دستگاه_معنایی جدید شکل گرفته باشد. از همین رو، همه اقدامات رسانهای، فرهنگی، هنری و اجتماعی باید در نهایت به این پرسش پاسخ دهند که: «چه تغییری در نحوه فهم و قضاوت مخاطب نسبت به جهان ایجاد کردهاند؟»
البته نسبت «#تغییر» و «#تثبیت» در جوامع مختلف یکسان نیست. در برخی ملتها، باید ابتدا انگارههای تحریفشده اصلاح شوند و در برخی دیگر، باید معانی صحیح موجود تثبیت و از فرسایش آن جلوگیری شود. اما در هر دو صورت، میدان اصلی نبرد، ذهن انسان است.
امروز #نظام_سلطه بیش از آنکه با زور نظامی حکومت کند، با تغییر ادراک ملتها سلطه خود را تثبیت میکند. هدف آن، ساختن انسانی است که ظلم را طبیعی، مقاومت را پرهزینه و تسلیم را عقلانی بداند. در چنین وضعیتی، دیگر نیازی به اشغال مستقیم نیست؛ زیرا ذهنها پیش از سرزمینها تسخیر شدهاند.
نتیجه این مهندسی ذهن آن است که انسانها به جای ایستادن در برابر #ظالم، در برابر #مقاوم میایستند. افکار عمومی به گونهای شکل میگیرد که عامل ناامنی، نه متجاوز، بلکه کسی معرفی میشود که در برابر تجاوز مقاومت میکند. این همان وارونگی معیارهاست؛ جایی که ارزشها جابهجا میشوند و حتی بدیهیترین مفاهیم اخلاقی نیز دگرگون میشوند.
در منطق توحیدی، «جنگ» و «صلح» به خودی خود نه ارزشاند و نه ضد ارزش. معیار، #عدالت است. هر آنچه در خدمت عدالت باشد، ارزشمند است و هر آنچه ابزار ظلم باشد، ضد ارزش است.
از این رو، #جنگ اگر برای دفاع از حق و مقابله با ظلم باشد، نه تنها مذموم نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی است. در مقابل، #صلح نیز تنها زمانی ارزشمند است که به تثبیت عدالت بینجامد. صلحی که به استمرار اشغال، استعمار یا سلطه ظالمانه کمک کند، در حقیقت پوششی برای ظلم است، نه فضیلتی اخلاقی.
#مقاومت نیز از همین منطق تبعیت میکند. مقاومت به این دلیل ارزشمند است که در امتداد عدالت قرار دارد، نه صرفاً به دلیل سختی یا هزینهای که در پی دارد. اما نظام سلطه با #وارونهسازی ادراک عمومی، چنین القا میکند که هزینه مقاومت همواره بیش از هزینه تسلیم است؛ گویی پذیرش ظلم، راهی عاقلانهتر از مقابله با آن است.
بنابراین، اگر از «خونخواهی امام شهید» سخن میگوییم، مأموریت اصلی ما پیش از هر اقدام عملی، بازسازی این دستگاه ادراکی است؛ یعنی احیای معیارهایی که انسان بتواند دوباره ظلم و عدل را تشخیص دهد، میان صلح عادلانه و صلح تحمیلی تفاوت بگذارد، و مقاومت را نه عامل بحران، بلکه پاسدار کرامت و عدالت بداند.
خونخواهی، پیش از آنکه یک حرکت میدانی باشد، یک نهضت برای اصلاح فهم انسان از عدالت، ظلم و مسئولیت تاریخی او در برابر این دو است. هر کنشی که نتواند این تحول را در ذهن مخاطب ایجاد کند، هرچند پرشور و گسترده باشد، هنوز به غایت حقیقی خونخواهی نزدیک نشده است.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
هدایت شده از خونخواهی امام شهید
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گذارش_ویدیوی| یالثارات الامام ۴
این بار قرار نبود چیزی تولید کنیم
🔻بعثت هنرمندان
به خونخواهی امام شهید
🔗 @emameshahid_ir
هدایت شده از خونخواهی امام شهید
یالثارات الامام ۴
این بار قرار نبود چیزی تولید کنیم
یالثاراتالامام ۴ شاید اولین رویداد هنریای بود که در آن، قرار نبود اثر هنری تولید کنیم.
نه پوستر، نه کلیپ، نه عکس، نه نمایشگاه و نه حتی یک محصول هنری مشخص.
البته یالثاراتالامام ۴ یک رویداد هنری بود؛ اما این بار تلاش کردیم یک قدم عقبتر برویم و به جای تولید اثر، فرایند رسیدن به مسئله و حل مسئله با زبان هنر و رسانه را تمرین کنیم.
قرار بود گفتوگو کنیم؛
فکر کنیم؛
مسئله پیدا کنیم؛
مسئله را خرد کنیم؛
اولویتبندی کنیم؛
برای حلش راه پیدا کنیم
و ببینیم هنر و رسانه کجای این فرایند میتوانند وارد شوند.
شاید مهمترین اتفاق این رویداد همین بود که برای چند روز، هنر را نه صرفاً به عنوان «ابزار تولید اثر»، بلکه به عنوان ابزار فهم مسئله و حل مسئله تجربه کردیم.
سعی کردیم مدلی از رویدادهای نوآوری و حل مسئله را به فضای هنر و رسانه بیاوریم؛ مدلی که در آن، نقطه شروع کار، سفارش یک اثر یا انتخاب یک قالب هنری نیست؛ بلکه مسئله است.
همهچیز هم ساده بود.
بدون زرق و برق.
بدون تشریفات اضافه.
بدون اینکه بخواهیم با ظاهر یک رویداد، خود رویداد را مهم جلوه بدهیم.
چند روز دور هم نشستیم، حرف زدیم، اختلاف نظر داشتیم، فکر کردیم، بعضی جاها اشتباه کردیم و دوباره برگشتیم و تلاش کردیم از نو مسئله را ببینیم.
همهچیز ساده و بیپیرایه بود؛
ذیل عنایت اباعبدالله(ع).
البته این مدل، هنوز کامل نیست.
حتماً ایراد دارد.
سخت است.
رسیدن از «موضوع» به «مسئله» سخت است؛ حل مسئله سختتر. و وقتی قرار باشد این مسیر را با هنر و رسانه طی کنیم، پیچیدگیاش چند برابر میشود.
اما تجربه یالثاراتالامام ۴ به ما نشان داد که میشود.
میشود هنرمند را فقط برای تولید یک اثر دور هم جمع نکرد؛
میشود او را برای فکر کردن درباره یک مسئله جمع کرد.
میشود قبل از اینکه بپرسیم «چه چیزی بسازیم؟» بپرسیم:
«چه مسئلهای داریم و قرار است چه چیزی را تغییر بدهیم؟»
شاید یالثاراتالامام ۴ بیش از آنکه یک رویداد باشد، یک تمرین بود؛
تمرینِ با هم فکر کردن،
تمرینِ مسئله دیدن،
تمرینِ مسئله حل کردن
و تمرینِ پیدا کردن جای هنر و رسانه در این میان.
هنوز راه زیادی مانده. مدل نیاز به اصلاح دارد، تجربههای بیشتری لازم است و حتماً باید دوباره و دوباره آزموده شود.
اما برای ما همین که توانستیم یک بار این مسیر را تمرین کنیم، اتفاق کمی نیست.
یالثاراتالامام ۴؛
یک رویداد هنری برای تولید نکردن،
برای فکر کردن و پیدا کردن راهی برای حل کردن.
🔻بعثت هنرمندان
به خونخواهی امام شهید
🔗 @emameshahid_ir
🚩 در حال پیگیری ...
۲۸۰ روز است که یک مسئله را پیگیری میکنم.
نه مسئلهای که کسی با آن مخالف باشد؛
نه طرحی که گفته باشند انجام نمیشود؛
نه موضوعی که نیازمند ماهها مطالعه و تحقیق باشد.
مسئلهای که دربارهاش صحبت شده، موافقت شده و قرار بوده پیش برود.
اما ۲۸۰ روز است که همچنان در حال پیگیری است.
این عبارت عجیبی است؛
«در حال پیگیری».
نه میتوان گفت کار متوقف شده، چون ظاهراً در حال پیگیری است؛
نه میتوان گفت پیش رفته، چون هنوز به نتیجه نرسیده است.
۲۸۰ روز است که یک مسئله در فاصله میان «بله» و «انجام شد» معلق مانده است.
و این برای من یک سؤال جدی ایجاد کرده:
ما که خودمان را «عملیاتی» میدانیم،
مخالفتمان با بروکراسی است،
فرایندهای اداری را مانع حرکت میدانیم
و معتقدیم کار باید در میدان جلو برود،
چرا گاهی یک کار ساده را میتوانیم به چیزی تبدیل کنیم که ۲۸۰ روز طول بکشد؟
شاید مشکل همیشه بروکراسی نباشد.
گاهی مسئله، نبودِ بروکراسی است؛
نبودِ مسئولیت روشن،
نبودِ زمان مشخص،
نبودِ نقطه پایان
و نبودِ کسی که بگوید:
«این کار باید تا این تاریخ انجام شود.»
در بروکراسی، دستکم میدانیم پرونده کجاست. اما گاهی در ساختارهای بهظاهر عملیاتی، پروندهای وجود ندارد، فرایندی وجود ندارد، مسئول مشخصی هم وجود ندارد؛ فقط یک عبارت وجود دارد:
در حال پیگیری.
و شاید خطرناکترین نوع تعلل همین باشد؛ تعطیلیای که اسمش تعطیلی نیست، بیتصمیمیای که اسمش بیتصمیمی نیست، و توقفی که همه تصور میکنند حرکت است.
۲۸۰ روز زمان کمی نیست.
در ۲۸۰ روز میشود یک پروژه را طراحی کرد، اجرا کرد، اشتباه کرد، اصلاح کرد و حتی به نتیجه رساند.
اما میشود هیچکدام از این کارها را هم نکرد؛
فقط پیگیری کرد.
۲۸۰ روز است که در حال پیگیریام.
✍️#علیاصغردشمیر
🔸 یک لیوان شطح داغ
@shatah_ir
مسئله فقط بنزین نیست؛
مسئله فرهنگ مصرف است
این روزها درباره کسری بنزین و ضرورت مدیریت مصرف صحبتهای زیادی میشود. اینکه روزانه چه میزان کسری داریم، چقدر باید واردات کنیم، چقدر تولید داخلی داریم و سهم قاچاق در این میان چقدر است، هرکدام مسئله مهم خودشان را دارند و طبیعتاً باید توسط دستگاههای مسئول بررسی و حل شوند.
اما یک مسئله مهمتر هم وجود دارد که شاید کمتر درباره آن حرف میزنیم:
فرهنگ مصرف انرژی در جامعه ما.
بیایید فعلاً از چند مسئله مهم دیگر عبور کنیم؛ از قاچاق سوخت، از مصرف بالای خودروهای داخلی، از ضعف حملونقل عمومی، از کمبود خطوط ریلی، از کیفیت پایین خودروها و فناوریهای پرمصرف. همه اینها مسائل واقعیاند و دستگاههای مسئول باید برایشان راهحل پیدا کنند.
اما یک سؤال باقی میماند:
آیا خود ما مردم هم در الگوی مصرف انرژی مسئلهای نداریم؟
واقعیت این است که سطح رفاهطلبی جامعه در سالهای اخیر افزایش پیدا کرده است. بسیاری از رفتارهایی که زمانی برای ما مصرف اضافه محسوب میشد، امروز به یک رفتار عادی تبدیل شده است:
برای مسیرهای کوتاه خودرو را روشن میکنیم.
برای کوچکترین جابهجایی از خودرو استفاده میکنیم.
گاهی یک نفر با یک خودرو در مسیری حرکت میکند که میتوانست با چند نفر دیگر مشترک باشد.
سفرهای غیرضروری را بهسادگی انجام میدهیم.
و در بسیاری از موارد، اصلاً متوجه نیستیم که مجموعه همین انتخابهای کوچک، در مقیاس چند ده میلیون نفر، چه عدد بزرگی میسازد.
اینجا دقیقاً جایی است که فرهنگسازی معنا پیدا میکند. رهبر شهید بارها بر اهمیت فرهنگسازی و اصلاح الگوی مصرف تأکید کرده بودند؛ نه فقط زمانی که کمبود داریم، بلکه به عنوان یک اصل در سبک زندگی. اصلاح الگوی مصرف نباید فقط واکنش ما به بحران باشد.
اگر فردا مشکل بنزین حل شد، آیا باید دوباره همان الگوی مصرف قبلی را ادامه دهیم؟ به نظرم پاسخ روشن است: نه. کشوری که فرهنگ مصرف درست نداشته باشد، هرچقدر هم تولید کند، دیر یا زود با مسئله منابع مواجه خواهد شد.
بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که «چگونه ۱۴ میلیون لیتر کسری بنزین را جبران کنیم؟» مسئله بزرگتر این است: «چگونه جامعهای بسازیم که منابع را درست مصرف کند؛ حتی وقتی کمبود نداریم؟»
و اینجا بخش مهمی از مسئولیت متوجه نهادهایی است که شاید مستقیماً مسئول تولید یا توزیع بنزین نباشند.
وزارت نفت مسئول تولید و تأمین انرژی است؛ دستگاههای اقتصادی مسئول سیاستگذاریاند؛ خودروساز باید خودرو کممصرف تولید کند؛ شهرداری باید حملونقل عمومی را توسعه دهد؛ دولت باید زیرساخت مناسب ایجاد کند. اما چه نهادی باید درباره فرهنگ مصرف کار کند؟
چه کسی باید به مردم بگوید که مصرف کمتر الزاماً به معنای کمتر زندگی کردن نیست؟ چه کسی باید الگوی مطلوب را به یک رفتار اجتماعی تبدیل کند؟ چه کسی باید کاری کند که «یک سفر کمتر»، «یک مسیر مشترک» و دهها رفتار مشابه، از یک توصیه فردی به یک ارزش اجتماعی تبدیل شود؟
اینجا وظیفه نهادهای فرهنگی و رسانهای کشور آغاز میشود.
به نظرم ما نباید منتظر بحران بمانیم و بعد از مردم بخواهیم مصرفشان را کاهش دهند؛ فرهنگ اصلاح الگوی مصرف باید پیش از بحران ساخته شود. اگر امروز فقط به مردم بگوییم بنزین کم داریم، کمتر مصرف کنید، ممکن است برای مدتی رفتارشان را تغییر دهند. اما اگر بتوانیم در جامعه این باور را ایجاد کنیم که «منابع کشور امانت عمومی است و درست مصرف کردن بخشی از مسئولیت اجتماعی من است»، آن وقت حتی وقتی بنزین فراوان باشد، باز هم مردم درست مصرف خواهند کرد.
اینجاست که نگاه «مردم صاحب مسئلهاند» اهمیت پیدا میکند. مردم نباید فقط در زمان انتخابات، جنگ، بحران و حادثه به عنوان «سرمایه اجتماعی» دیده شوند. اگر مردم را واقعاً صاحب کشور میدانیم، باید آنها را صاحب مسئلههای کشور هم بدانیم.
به مردم نگوییم «شما زیاد مصرف میکنید و ما مشکل داریم»؛ بگوییم «این کشور مال همه ماست، بیایید با هم درست مصرف کنیم». به جای ترساندن مردم، آنها را شریک کنیم. به جای سرزنش، مسئولیت بدهیم. به جای دستور، فرهنگ بسازیم.
شاید امروز یکی از مهمترین مأموریتهای مشترک نهادهای فرهنگی، رسانهای، هیأتها، مساجد، مدارس، دانشگاهها و گروههای مردمی همین باشد: اصلاح الگوی مصرف را از یک توصیه اداری به یک فرهنگ عمومی تبدیل کنیم.
این کار فقط برای حل کسری امروز بنزین نیست؛ برای فردای ایران است. حتی اگر روزی نه ۱۴ میلیون لیتر، که ۱۴۰ میلیون لیتر بنزین مازاد داشته باشیم، باز هم مصرف درست یک ارزش است؛ چون مسئله فقط این نیست که چقدر داریم، مسئله این است که با آنچه داریم چگونه زندگی میکنیم.
شاید امروز، به جای اینکه فقط از مردم بخواهیم کمتر مصرف کنند، وقت آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم: «برای اصلاح فرهنگ مصرف در این کشور، ما چه کردهایم؟»
✍️#علیاصغردشمیر
@shatah_ir