eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
725 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
266 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
یکشنبه//3// اسفند ماه//چالش شماره 294🔖 موضوع انتقال تجربه: 🍯 طرز تهیه زولبیا و بامیه زولبیا و بامیه درست کردن فقط یه دستور پخت نیست؛ یه ماجراجوییه. مخصوصاً وقتی اولین‌بار دست به کار می‌شی و نمی‌دونی آخرش چی درمیاد. 🔥 شاید روغن زیادی داغ شد و زولبیاها یه‌هو قهوه‌ای شدن. 🍩 شاید بامیه‌ها سفت شدن و فهمیدی شیره باید دقیق باشه. 😅 شاید شیره‌ات یا خیلی رقیق شد یا اون‌قدر غلیظ که قاشق توش گیر می‌کرد. ✨ یا شاید برعکس، اولین تجربه‌ات عالی شد و همه گفتن «این دیگه کار خودته، نه خریدنی!» 📌 حالا نوبت توئه: تا حالا زولبیا و بامیه درست کردی؟ چه چالش‌هایی داشتی؟ نتیجه‌اش خوردنی شد یا فقط خنده‌دار؟ این موضوع همیشه کلی خاطره بامزه و تجربه واقعی از دل آدم‌ها بیرون می‌کشه. ========================= جهت ارسال داستان خود، از لینک زیر استفاده کنید: https://shavaladpub.ir/community/postid/2325 📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
29.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 صدای یک نویسنده، تصویر یک تجربه! در این ویدیوی کوتاه، با سرکار خانم «محدثه شفیع خانی» همراه می‌شیم؛ نفر دوم چالش هفتگی باشگاه نویسندگان (شماره 20 – پنجشنبه 23 بهمن ماه) که با انرژی و صداقت، از حس خوبش نسبت به انتشارات شاولد، تجربه‌ی چاپ کتاب، و لحظه‌ی شیرین برنده شدنش می‌گه. 🤩🥳👈🏻 «همچنین با یک بیان صریح شمارو دعوت میکنند تا یک شاولدی قرص و محکم و پایه ثابت مسابقه هفتگی بشید!» 📖 ببینید که این مسیر چه تأثیری در انگیزه‌ی نویسندگی‌اش داشته، چه چیزهایی براش الهام‌بخش بوده، و چطور با شوق، داستان خودش رو ادامه می‌ده. ✨ اگر به دنیای نوشتن، تصویرسازی ذهنی و تجربه‌های واقعی علاقه‌مندید، این ویدیو رو از دست ندید! 📡 لینک کانال رسمی انتشارات در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🎉🔥 جایزه ادبی شاولد – دوره دوم ❓ هنوز در جایزه ادبی شاولد شرکت نکردی؟ ✨ پس بهترین فرصت رو از دست دادی! همین حالا می‌تونی اثرت رو ارسال کنی. ❓ چه سبک‌هایی پذیرفته می‌شن؟ چهار سبک جذاب و پرطرفدار: ✨ فانتزی | 😂 طنز | 🎭 درام | 🪞 واقع‌گرایانه ❓ قالب اثر مهمه؟ نه! شعر، داستان، روایت، کودک، بزرگسال… فقط باید در یکی از این چهار سبک باشه. ❓ چی گیرم میاد؟ 🏆 جوایز نقدی، تخفیف چاپ کتاب، لوح افتخار 📖 و چاپ آثار منتخب در کتاب برگزیده جایزه ادبی ❓ چطور شرکت کنم؟ 📤 ارسال اثر از طریق سایت: https://shavaladpub.ir/prize ❓ سوال دارم یا نیاز به راهنمایی؟ 📞 09200757039 💬 @Shavaladpubadmin ======================= 📡 لینک کانال رسمی انتشارات در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌟خانۀ نویسندگان بهانش نوید می‌دهد: فرصتی منحصر‌به‌فرد برای نویسندگان متعهّد! ♻️ با همراهی هم چه خواهیم کرد؟ ✓آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی ✓شبکه‌سازی و ارتباط با نویسندگان دیگر ✓معرفی کتاب‌ها و مجله‌های مرتبط ✓توزیع آثار برتر شما در سکوهای نشر 🎒 اینجا یک کوله‌پشتی مجهّز برای سفر نویسندگی‌ شماست! عضو خانوادهٔ بهانش شوید تا در دنیای ادبیات و نویسندگی باهم سفر کنیم. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
کوتاه ادبی 📘کتاب:مسخ//نویسنده :فرانتس کافکا کتاب مسخ نوشته فرانتس کافکا درسال 1915منتشر شد.این اثر داستان "گرگور سامسا" را روایت میکند که یک روز صبح متوجه میشود به حشره ای بزرگ تبدیل شده است .مسخ از مهمترین آثار ادبیات مدرن است و مفاهیمی مثل تنهایی و از خود بیگانگی را نشان میدهد. کافکا این داستان را در دوره ای پر از اضطراب و فشارهای شخصی نوشت. تجربهای او از احساس بیگانگی با خانواده وجامعه در فضای سرد داستان کاملا دیده میشود. 😉اگر به دنیای کتاب و نویسندگان بزرگ علاقه‌مندید، معرفی‌های بعدی ما را از دست ندهید. همراه ما باشید تا با آثار بیشتری آشنا شوید.» سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir 📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shava
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shava
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوشنبه//4//اسفند ماه//چالش شماره 295🔖 موضوع نقد فیلم: 🎬 آرامشی که از دل دعا می‌جوشد در این کلیپ، برشی از دعای «هُوَ ربّ المستحیل و أنت بکیفٍ علی الممکن» پخش می‌شود؛ جمله‌هایی که مثل نسیمی آرام، استرس را کم می‌کنند و قلب را نوازش می‌دهند. وقتی همه‌چیز سخت می‌شود، وقتی راه‌ها بسته‌اند و امید کم‌رنگ می‌شود، این یادآوری ساده اما عمیق، مثل نوری در دل تاریکی می‌درخشد: اگر خداوند گره‌ای را ببندد، هیچ‌کس جز او نمی‌تواند بازش کند. 📖 *«وَ إِن یَمسَسکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ»* آیه‌ای که مثل تکیه‌گاهی محکم، دل را آرام می‌کند. 📌 کاری که باید انجام دهید: – کلیپ را با دقت ببینید – به لحن، موسیقی، و حس آرامشی که منتقل می‌شود توجه کنید – نقدی بنویسید که فقط توصیف نباشد؛ - این دعا چه حسی در شما ایجاد کرد - کدام جمله بیشترین اثر را گذاشت - فیلم چطور توانسته مفهوم «آرامش در توکل» را منتقل کند 🌟 هدف این چالش: نوشتن درباره لحظه‌هایی که ایمان، مثل دستی مهربان، اضطراب را از دل برمی‌دارد و جای آن را با آرامش پر می‌کند. ========================= جهت ارسال داستان خود، از لینک زیر استفاده کنید: https://shavaladpub.ir/community/postid/2337 📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌱 "به نام خدایی که عشق را آفرید" 🌷 «لاله‌های سپید» نویسنده: سهیلا سپهری – یکم اسفند1404 انتشار از ک
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – چهارم اسفند1404 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= نگاه هر دویمان چسبید پشت شیشه و باغچه را نگاه کردیم؛ باغچه‌ای که چند روز پیش خاکش زیر و رو شده بود و مثل مادری مهربان آماده بود تا لاله‌های عزیز مرا در آغوش گرمش بگیرد. وحید تلفنش را از جیبش بیرون کشید و گفت: ـ الان زنگ می‌زنم ببینم کجا مونده. سرم را به تأیید تکان دادم، اما هنوز شماره را نگرفته بود که صدای زنگ در در گوشمان پیچید. وحید لبخند زد: ـ گمونم خودشه. چه حلال‌زاده! او به دنبال باز کردن در رفت و من از پشت شیشه حیاط را پاییدم. وانت درب‌وداغانی وارد حیاط شد که قسمت بارش پر از لاله‌های دوست‌داشتنی من بود. از تصور باغچه‌ای که پر از لاله‌های سپید باشد، قلبم به تپش افتاد و ذوقی شیرین زیر پوستم دوید. وحید قبل از من خودش را به حیاط رسانده بود. به دنبالش روان شدم و گوشه‌ای ایستادم تا بار را خالی کنند. وقتی وانت رفت، مش قربان و آقایی که نمی‌شناختم، شروع به کاشتن لاله‌ها کردند. وحید چند بار اشاره کرد تا برایشان چای بیاورم، اما من نمی‌خواستم حتی یک لحظه را هم از کاشت دلبرهای قشنگم از دست بدهم. خودش هم چون جای کتری و قوری جهیزیه‌ام را نمی‌دانست، بی‌خیال شد و رفت از سوپرمارکت سر کوچه آبمیوه و کیک خرید و با آنها پذیرایی کرد. حوالی غروب بالاخره کار باغبان پیر و شاگردش تمام شد و شاهکاری را که با دست‌های پینه‌بسته‌اش خلق کرده بود، تحویل من داد و رفت. آن‌قدر از دیدن باغچه ذوق‌زده شده بودم که دلم به دستمزد خشک‌وخالی رضایت نداد و علاوه بر پولی که وحید پرداخت کرده بود، هرچه اسکناس توی کیفم داشتم به مش قربان تقدیم کردم. آنها با بدرقهٔ وحید رفتند و من ماندم و باغچهٔ زیبایم. باغچه مثل عروسی خوشبخت سپیدپوش شده بود. جلو رفتم و لب باغچه نشستم. گلبرگ‌های لاله‌ها آن‌قدر لطیف به نظر می‌آمدند که جرأت نمی‌کردم لمسشان کنم. با تردید دستم را جلو بردم و با نوک انگشت گلبرگ‌ها را نوازش کردم. قند در دلم آب شد؛ درست مثل مادری که برای اولین بار گونه‌های نوزادش را لمس می‌کند. همزمان با شوقی که در دلم می‌جوشید، حسی غریب و مبهم قلبم را احاطه کرده بود. این دلشوره را از قبل‌ترها هم داشتم، اما از وقتی چشمم به لاله‌های توی باغچه خورده بود، شدیدتر شده بود. برای هزارمین بار همه‌چیز را توی ذهنم مرور کردم. همه‌چیز برای یک جشن بزرگ و شاد و رویایی آماده بود. هیچ چیز کم و کسر نبود. علاوه بر خودم، وحید هم دوباره همه‌چیز را چک کرده بود، اما نمی‌دانم چرا دلم آرام و قرار نداشت. اگر از وحید نمی‌ترسیدم، دلم می‌خواست همان‌جا لب باغچه و کنار لاله‌هایم بنشینم و یک دل سیر گریه کنم. در دل به این آرزوی محال خندیدم. وحید تهدید کرده بود اگر چشم‌هایم را خیس ببیند، باعث و بانی درآوردن اشکم را بی‌چون‌وچرا خواهد کشت. نگاهم را به آسمان دادم و ماه نقره‌ای را که با چند تکه ابر قایم‌موشک بازی می‌کرد، تماشا کردم. با چند نفس عمیق بغضم را مهار کردم. شاید هم این دلشوره‌ها طبیعی بود و همهٔ نوعروسان شب قبل از ازدواج به این حال و روز دچار می‌شدند. به سختی لبخند زدم و به دلم نوید روزهای خوب دادم. چرخی دور باغچه زدم و زمزمه کردم: ـ فردا قشنگ‌ترین روز زندگی توئه عروس خانوم! نذار هیچی خرابش کنه. وحید در را بست و به من ملحق شد. باغچه را از نظر گذراند و لبخند زد. برق چشمانش حاکی از رضایتش بود. دستم را در دستش گرفت و پرسید: ـ راضی هستی عروس خانوم؟ دستش را فشردم و گفتم: ـ با این کلک‌ها نمی‌تونی زودتر از موعد از من بله بگیری. بله رو فردا سر سفرهٔ عقد بهت می‌دم. تازه اون هم نه به این راحتی‌ها. باید ببینم زیرلفظی چی می‌خوای بهم بدی. وحید با لذت خندید و به عادت همیشه نوک بینی‌ام را فشاری ملایم داد. دست در دست هم به خانه برگشتیم و لباس پوشیدیم تا به خانهٔ پدری برگردیم و آخرین شب مجردی‌مان را در کنار خانواده‌ها سر کنیم. وحید مرا جلوی در پیاده کرد. وقتی پیاده شدم، صدا زد: ـ مهتاب؟ به طرفش برگشتم و سؤالی نگاهش کردم. وحید لب‌های خشکش را با زبان تر کرد و گفت: ـ هیچی! می‌خواستم بگم رفتی خونه دیگه بیدار نمونی. از صبح سرپایی. بگیر بخواب که فردا وسط مراسم چرت نزنی. به چشم‌های خسته‌اش زل زدم. پشت نگاهش حرفی ناگفته بود، اما دل به دل شوخی‌اش دادم و با چشم بلندبالایی از او جدا شدم. ============================= 📌برای ادامه‌ی داستان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🎉📚 خبرِ هیجان‌انگیز از انتشارات شاولد! 📚🎉 بعد از مدت‌ها کار و تلاش، امروز با کلی ذوق و انرژی اعلام می‌کنیم که: ✨ ۲۰ عنوان از کتاب‌های تازه‌چاپ‌شده‌مون برای اعلام وصول و ارسال به «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» آماده شدن و از هر عنوان ۳ نسخه با عشق و افتخار بسته‌بندی و ارسال می‌شن! این قدم برای ما فقط یک کار اداری نیست؛ یک جشن کوچیکه برای ادامه مسیر نشر، برای کتاب‌هایی که با عشق ساخته شدن، و برای شما که همیشه همراه‌مون بودید. منتظر خبرهای خوب بعدی باشید… شاولد برگشته؛ پرانرژی‌تر از همیشه! 🚀💛 ======================== 📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📘 سمفونی مردگان _نویسنده:عباس معروفی روایتی که مثل یک موسیقی غمگین در ذهن می‌ماند «سمفونی مردگان» فقط یک رمان نیست؛ تجربه‌ای است از فرو رفتن در تاریک‌ترین و روشن‌ترین لحظات زندگی انسان. عباس معروفی در این اثر ماندگار، داستان خانواده‌ای در اردبیل را همچون یک قطعه موسیقی چندبخشی روایت می‌کند؛ موسیقی‌ای که هر بخش آن با صدای یکی از شخصیت‌ها نواخته می‌شود و در نهایت، به تراژدی‌ای می‌رسد که فراموش‌کردنی نیست. این رمان درباره عشق است، درباره تعصب، درباره خشونت پنهان در دل سنت‌ها و درباره سرنوشت انسان‌هایی که گاهی انتخاب می‌کنند و گاهی انتخاب می‌شوند. «سمفونی مردگان» ما را با آرزو آشنا می‌کند؛ جوانی شاعر، حساس و عاشق که در برابر دنیای خشن اطرافش تنها می‌ماند. و در مقابل،برادرش را می‌بینیم؛ برادری که صدای او بخش دیگری از این سمفونی تلخ را می‌سازد. معروفی با زبانی شاعرانه و فضاسازی خیره‌کننده، جهانی می‌سازد که خواننده را تا آخرین صفحه با خود می‌برد. این کتاب برای کسانی است که به رمان‌های عمیق، شخصیت‌محور و احساسی علاقه دارند؛ آثاری که بعد از تمام شدن، هنوز در ذهن و دل ادامه پیدا می‌کنند. 😉اگر به دنیای کتاب و نویسندگان بزرگ علاقه‌مندید، معرفی‌های بعدی ما را از دست ندهید. همراه ما باشید تا با آثار بیشتری آشنا شوید.» سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir 📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیام‌رسان‌ها: ایتا https://eitaa.com/shava