32.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥✨ روایت تولد «کییف» از زبان نویسندهاش! ✨🎥
امروز در انتشارات شاولد یک روز خاص بود…
ویدئوی مصاحبه اختصاصی ما با خانم پرستو حسینزادهآزاد**، نویسنده کتاب «کییف» آماده شد و حالا وقتشه که شما هم شاهد این لحظههای ناب باشید.
در این گفتوگوی صمیمی و پرانرژی، از ایشون پرسیدیم:
- اولین بار که نسخه چاپشده کتابشون رو دیدن چه حسی داشتن
- چرا «کییف» رو نوشتن و چه چالشهایی رو پشت سر گذاشتن
- برنامههای آیندهشون در مسیر نویسندگی
- و اینکه انتشارات شاولد رو در یک جمله چطور توصیف میکنن
همکاری با خانم حسینزادهآزاد برای ما یک تجربه حرفهای، گرم و الهامبخش بود؛
از اولین صفحه تا لحظه چاپ، کنار هم بودیم و نتیجهاش حالا در دستان شماست: **کتابی که با عشق ساخته شد.
🎬 ویدئو را ببینید و با دنیای «کییف» بیشتر آشنا شوید…
---
### 📣 اگر شما هم کتابی برای چاپ کردن دارید تا قبل از عید اقدام کنید!
ما با افتخار همراهتون هستیم🧡💛❤️
فقط کافیه به آیدی زیر پیام بدید: 👇🏻
📞 09200757039
💬 @Shavaladpubadmin
=======================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#معرفی_کتاب6
📘کتاب جنایت و مکافات
📚نویسنده: داستایفسکی
کتاب جنایت ومکافات اثر ماندگار فئودور داستایفسکی یکی از عمیق ترین رمان های تاریخ ادبیات جهان است داستانی که نه فقط درباره یک قتل بلکه درباره وجدان عذاب روح و تقابل انسان با خودش حرف میزند این رمان ما را به دل خیابان های تیره و سنگفرش شده سن پترزبورگ میبرد و قدم به قدم با ذهن آشفته قهرمانش همراه می کند جایی که مرز میان درست و غلط قانون واخلاق به لرزه می افتد
داستایفسکی در این اثر شخصیت راسکولنیکف را خلق میکند دانشجویی فقیر و منزوی که با یک نظریه خطرناک خودش را قانع میکند مرتکب جنایتی شود اما آنچه بیش از خود جنایت اهمیت دارد مکافات درونی اوست عذابی که مثل سایه دنبالش می اید و آرام آرام روحش را می فرساید .خواننده در تمام طول داستان درگیر کشمکش های روانی او میشود کشمکشی که گاهی نفس گیر وگاهی به شدت انسانی است .
فئودور داستایفسکی از بزرگترین نویسندگان قرن نوزدهم روسیه است که با نگاهی ژرف به روان انسان ادبیات را وارد مرحله ای تازه کرد.او با تجربه تلخ زندگی از زندان و تبعید گرفته تا فقر و بیماری توانست درد .ایمان. شک و رستگاری را با بیانی بی رحم و صادقانه به تصویر بکشد . آثارش نه فقط داستان بلکه سفری فلسفی به تاریک ترین و روشن ترین لایه های وجود انسان اند
😉اگر به دنیای کتاب و نویسندگان بزرگ علاقهمندید، معرفیهای بعدی ما را از دست ندهید. همراه ما باشید تا با آثار بیشتری آشنا شوید.»
سایت رسمی انتشارات شاولد :
shavaladpub.ir
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیامرسانها:
ایتا https://eitaa.com/shava
📊 پانزدهمین روز جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ!
🎉 74 اثر تا امروز رسید!
✍️ 34% از آثار در بخش واقعگرایانه
🌍 فارس پیشتازه؛اردبیل، مازندران و اصفهان در تعقیب
📈 میانگین سنی: 38 سال | تجربه نویسندگی: 7.3 سال
⏳ فقط 15 روز گذشته... 15 روز تا پایان مهلت ارسال باقیست!
📅 مهلت ارسال اثر: ۱۴۰۴/12/۲0
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize
📌 برای ادامهی گزارشها و شنیدن روایتهای تازه، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🎉 چالش بامزه روز مهندس – ویژه نویسندگان شاولد! 🎉⚙️
🔥 5 اسفند، روز مهندس مبارک!🔥
🌸 سپاس از همه شما عزیزان که با خلاقیت و طنز شیرینتون این چالش رو جذابتر کردید!
🥰حضور و همراهیتون همیشه دلگرمکنندهست! 🌱
==============================
#شماره1
نویسنده عزیز: ملیحه مهاجر
آپارتمان آپارتمان
شمالی وجنوبی 🏬🏬🏬
نه شرقی، نه غربی
نه آفتابی، نه نوری 💡💡🌄
فقط متراژ بیشتر روز،شما مبارک😂😂😍😍😍📣📣📣📣🎈🎈🎈
==============================
#شماره2
نویسنده عزیز: سمیرا حبیبی
روز مهندس رو تبریگ میگم به کسایی که حتی برای دم کردن قهوه دنبال نسبت مخلوط پودر با آبن.☕️📐
.............................................
مهندس ها نابغه های خشک و جدی هستند که فقط دو تا حالت دارن:
یا دارن ی چیزی میسازن
یا دارن غر میزنن چرا چیزی که ساختن کار نمیکنه.
روز مهندس مبارک
==============================
#شماره3
نویسنده عزیز: بهتری درفش
روز مهندس را نمی دانم چرا به این خانم کلاه به سر تبریک می گن.
پس من اینجا چکاره هستم؟ توی گرما وسرما، وقتی به خودم میلرزم و احتیاج به یک خواب آرام دارم.چنان دسته من را بالا و پایین می برند که انگار ازث پدرشان را بالا کشیدم. یکی نیست روز مهندس هم یک روبانی یه گلی به دست منه «بیل» بزند و از من قدردانی بکنند که اگر من نباشم باید با دستان مبارکشون خاک را بردارند و زیر و رو کنند.
==============================
#شماره4
نویسنده عزیز: حسینعلی ساسانی
زنبور مهندسه. ببین با ریاضی مسیرهای پیچ در پیچ میره، از گل های هندسی شهد جمع می کنه میاره، پنج ضلعی شش ضلعی درست می کنه، پر از عسل شیرین و با صفا. تو مهندسی! میری قلم و کاغذ و خط کش میاری و خطوط موازی و متقاطع می کشی و داخلش سیمان و آسفالت می ریزی، میشن خانه های آرامش بخش و راه های آن سرش ناپیدا به سوی رویاها. خدا مهندسه. دایره ی زمین را ببین و گردش های دایره ای و بیضی حساب شده اش، ماه و کهکشان ها...
==============================
#شماره5
نویسنده عزیز: نصرت پرک
آق مهندس داشت هی فکر میکرد، فکر میکرد...
نقشه پشت نقشه میکشید...
روزا و شباش میگذشت!
یکباره پنجره را باز کرد دید: اُستا و شاگرداش ساختمون رو ساختن!
خندید و گفت: کی مهندسش بود؟
==============================
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیامرسانها:
ایتا https://eitaa.com/shava
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح زیباتون بخیر!
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیامرسانها:
ایتا https://eitaa.com/shava
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیامرسانها:
ایتا https://eitaa.com/shava
چهارشنبه//6// اسفند ماه//چالش شماره 297🔖
موضوع مسائل روز:
💜🌱 حمایت از بیماران نادر
۸ اسفند، روزیست برای شنیدن صداهایی که معمولاً در هیاهوی جهان گم میشوند؛
صدای کسانی که با بیماریهای نادر زندگی میکنند—نه با شکایت، بلکه با شجاعتی آرام و امیدی که خاموش نمیشود.
این روز، یادآور این حقیقت است که هر انسان، حتی با رنجی نادر، جهانی از ارزش و زیبایی در دل دارد.
📌 چالش نوشتن:
یک متن شاعرانه و احساسی بنویس درباره لحظهای که فهمیدی «حمایت» فقط یک واژه نیست—یک حضور است، یک نگاه، یک دست که رها نمیکند.
میتوانی از این پرسشها الهام بگیری:
اگر قرار بود برای یک بیمار نادر، یک جملهی امیدبخش بنویسی، چه میگفتی؟
رنج نادر چه چیزی درباره انسان بودن به ما یاد میدهد؟
آیا تا به حال کسی را دیدهای که با وجود درد، جهان را زیباتر کند؟
اگر امید یک چراغ بود، در دل این بیماران چگونه میدرخشید؟
حمایت واقعی برای تو چه معنایی دارد؟
🖋 فقط یک روایت کوتاه، آرام و انسانی؛
متنی که وقتی خوانده میشود، دل را نرم کند و یادآوری کند که مهربانی، نادرترین درمان جهان است.
=========================
👇🏻 ارسال اثر:
https://shavaladpub.ir/community/postid/2366
🏆 راهنمای مسابقه👇
https://eitaa.com/shavaladpub/1168
📌 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌱 #پارت2 🌷 #لالههای_سپید نویسنده: سهیلا سپهری – چهارم اسفند1404 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاو
🌱 #پارت3
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – ششم اسفند1404
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
وحید درِ ماشین را باز کرده بود و منتظر پیاده شدنم بود. آنقدر خسته و له بودم که جان تکان خوردن نداشتم. چشمهایم زیر سنگینی آرایش در شرف بسته شدن بود. اگر به خودم بود، همانجا روی صندلی ماشین میخوابیدم، اما وحید قول گرفته بود امشب خستگی را بهانه نکنم و دل به دل عاشقانههایش بدهم.
همهٔ توانم را در پاهایم جمع کردم و پیاده شدم. وحید کمک کرد دامن لباس عروسم را مرتب کنم. زیر دامن، یواشکی کفشهایم را از پایم درآوردم و «آخیش»ی از ته دل گفتم. کف پاهای دردناکم روی سنگفرشهای خنک حیاط قرار گرفت و این خنکی کمی از خستگیام را زدود.
دست در دست وحید، خرامانخرامان از کنار باغچه عبور کردم. نور چراغهای چشمکزن روی باغچه افتاده بود و لالههای سپیدم را هفترنگ کرده بود. چند قدمی رفتم اما ایستادم. دلم نمیآمد لالههایم را بینوازش ترک کنم. جلو رفتم. لباس عروس مزاحمم بود. دامنم را جمع کردم و باز جلوتر رفتم. خم شدم روی گلها. دستم را دراز کردم و گلبرگهای لطیفشان را لمس کردم.
وحید گفت:
ـ خدایا شکرت! قد این لالهها هم شانس ندارم. پس کی نوبت من میشه دختر؟
شوخیاش لبخند به لبم نشاند. خواستم جوابش را بدهم اما نگاهم میخ گلبرگهای لاله شد. فکر کردم آنچه میبینم توهم است و ناشی از خستگی چشمهایم. چشمهایم را بستم و دوباره باز کردم و زل زدم به لالهها، اما منظرهٔ پیش رویم پرقدرتتر از قبل خودنمایی کرد.
با دستهای لرزان به باغچه اشاره کردم و نالیدم:
ـ وحید! لالههام!
وحید ترس و نگرانی نهفته در کلماتم را دریافت و جلو آمد. مسیر اشارهام را دنبال کرد و به لالهها رسید. انگار نه انگار چیزی غیرعادی میبیند، سری تکان داد و با بیتفاوتی گفت:
ـ ترسیدم عزیزم. لالههات که سر جاشون هستن.
به صورت بیخیالش نگاه کردم و برآشفته گفتم:
ـ واقعاً نمیبینی یا خودتو زدی به اون راه؟
وحید به اجبار دوباره آن قسمت از باغچه را کاوید و گفت:
ـ چی رو نمیبینم مهتاب؟ من نمیفهمم چرا اینجوری میکنی. اینا همون لالههایی هستن که خودت خواستی دیگه.
داد زدم:
ـ من لالهٔ سرخ خواسته بودم؟
وحید کلافه گفت:
ـ حالا از بین اون همه لالهٔ سفید، دوتاش هم قرمز دراومده. آسمون که به زمین نیومده. بیا بریم. شبمون رو خراب نکن دیگه. من هم مثل خودت خستهام.
دست وحید به طرفم دراز شده بود و منتظر بود تا دست در دستش بگذارم و به خانه برویم. اما ذهن من آشفتهتر از آن بود که بتوانم به شب زفاف فکر کنم. تمام لحظات روز قبل مثل فیلم سینمایی پیش چشمانم رژه میرفتند. دیروز، من تمام مدت کنار مش قربان ایستاده بودم و مراحل کاشت لالهها را تماشا میکردم. دیروز بین لالهها حتی یک لالهٔ سرخ به چشمم نخورده بود و حالا مانده بودم این همه لالهٔ سرخ چطور سر از باغچهٔ من درآورده بودند.
همهچیز مثل یک پازل درهمریخته بود. ذهنم از هر طرف قطعات این پازل را کنار هم میچید، اما باز یک قطعهٔ اصلی کم میآمد و گیج و درمانده برمیگشتم سر خانهٔ اول. وحید دوباره صدایم زد. این بار هیچ ناز و نوازشی توی صدایش نبود و لحنش کاملاً سرد و دستوری بود.
قدمی عقب نشستم. سایهام از روی لالهها کنار رفت و رنگ سرخشان بیشتر خودنمایی کرد. انگار یک مشت خون تازه پاشیده بودند روی گلبرگهایشان.
خون! خودش بود. همان قطعهٔ گمشدهٔ پازل.
لبهای خشکم را با زبان تر کردم و سعی کردم تراوشات ذهنم را بیرون بریزم، اما همهٔ تلاشم شد فقط یک کلمه:
«خون!»
وحید با شنیدن این کلمه برآشفت. دستم را گرفت و از باغچه دور کرد و گفت:
ـ اگه نمیشناختمت، میگفتم حتماً زهرماری خوردی و مست کردی. خون کجا بود دختر؟ چرا پرتوپلا میگی؟
اما ترس خانهکرده در چشمهای وحید هم میگفت حرفهایم پرتوپلا نیست.
لالههای توی باغچه سرخ نبودند… خونآلود بودند.
و نوک انگشتهای سرخ و لزج من، گواه این حقیقت مرموز بود.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏆 نتایج پنجشنبه//30// بهمن ماه//چالش شماره 293🔖
🎉 تبریک به:
1. خانم زهرا شکری از اصفهان
2. خانم سهیلا سپهری از تهران
3.خانم زهرا زرگران از اصفهان
❌برخی از نویسندگان عزیز به دلیل 👈🏻عدم رعایت قوانین حداکثر 200 کلمه چالش روز پنجشنبه👉🏻 آثارشون به مرحله داوری نرسید!❌
📌 برای اینکه در هفتههای بعدی جزو برندگان باشی، رعایت قوانین ضروریه:
1️⃣ از شنبه تا چهارشنبه، هر روز یک داستان ۱۰۰ کلمهای برای موضوع روز ارسال کن.
2️⃣ ارسال داستان باید در همان روز اعلام موضوع باشه؛ آثار دیرهنگام داوری نمیشن.
3️⃣ استفاده از هوش مصنوعی یا محتوای آماده ممنوعه؛ فقط آثار اصیل پذیرفته میشن.
4️⃣ داستانهای شنبه تا چهارشنبه: حداقل ۱۰۰ کلمه
5️⃣ داستان روز مسابقه (پنجشنبه): حداکثر ۲۰۰ کلمه
✅ آثار فقط روز پنجشنبه داوری میشن، اما شرکت در چالش روزهای قبل، شرط ورود به مسابقهست.
📅 برای شرکت در چالش شماره 22 👈 پنجشنبه این هفته (7 اسفند)، باید از شنبه و طبق قوانین، داستانها رو ارسال کنی.
📥 لینک ارسال اثر برای موضوع امروز (چهارشنبه 6بهمن)👇🏻:
https://shavaladpub.ir/community/postid/2366
📌 برای دنبالکردن موضوعات روزانه و گزارشها، عضو کانال باشگاه باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub