#میخ
مدتها بود احساس بیکفایتی میکردم.
راستش دیگر سنی از من گذشته بود.
چه میز و صندلیها و در و چهارچوبهایی که به هم وصل نکردم.
چه تخته و نوار و قالبهایی که روی دیوارها نصب نکردم.
چقدر جعبه و پالت و نگهدارنده وصل کردم.
چهارچوبهای بزرگ، جعبههای چوبی، قالببندی موقت بتن، شمع بندی چوبی...
کارهایم از شماره خارج است.
دلم میخواست کاری مهمتر انجام بدهم. با اینکه بازنشستگی به سراغم آمده بود، اما باتجربه و بسیار محکم بودم.
یک روز که کابینتهای قدیمی یک اداره را باز میکردند، نجار بعد از درآوردن من، به همکارش نشانم داد:
_ این دیگه به درد کابینت نمیخوره. بذارش کنار تا ببینم باید چیکارش کنم. غصهی عالم به دلم آمد. هرچند که منتظر چنین روزی بودم. مدتها بدون استفاده ماندم. تا یک روز زمزمههایی شنیدم:
_خیلی محکمه، مطمئنم به درد این کار میخوره.
_خوبه! میبرمش.
و من را برد. به جایی که تا به حال ندیده بودم. شبیه یک کارگاه نجاری بود، اما شکوه و جلال و حس و حال متفاوتی داشت. بوی خوشی میآمد. نظامیهای زیادی آنجا رفت و آمد داشتند. صحبت از ساخت تابوت بود؛ یک تابوت مهم
روزهای زیادی آنجا بودم و فرآیند ساخت تابوت را از نزدیک میدیدم. چیزی که تا به آن روز ندیده بودم. کم کم از حرفها و عکسها و پرچمها فهمیدم که دارم در ساخت تابوت یک شهید مهم استفاده میشوم. احساس بی کفایتیام تبدیل به حس خوشایند کفایت شده بود. آخرین باری بود که از من استفاده میشد و البته مهمترینش. نتیجهی یک عمر تلاشم را گرفتم.
تابوت ساخته شد. پرچم ایران را روی تابوت پهن کردند و عکس زیبایی از رهبر انقلاب روی آن گذاشتند. عمامهی او با احترام روی تابوت گذاشته شد. قرار بود راهی مشهد الرضا شویم. السلام علیک یا امام
رئوف.
#عطیه_کرامتی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
(بسم رب خامنه ای)
دلنوشته: رهبر شهید
رهبرم کجا رفتی؟
آیینه زندگی ما کجا رفتی؟
شما به ما درس های زندگی آموختی
شما عاشق شهادت بودید و ما عاشق استقامت شما
شما به شهیدان وطن افتخار می کردید و اکنون ما به شهادت شما افتخار می کنیم.
هرگز اجازه نمی دهیم گرگانی چو اسرائیل و آمریکا وارد کشور عزیزمان شوند.
آقا جان شما به ما درس استقامت،
میهن پرستی و مبارزه با دشمنان خائن را دادید و فرمودید: هیچ وقت به آمریکا
اعتماد نکنیم.
رهبرم ما تا پای جان مقاومت خواهیم کرد
و هیچ گاه تسلیم نخواهیم شد.
به شما قول می دهیم با کمک مسئولین
و با همت مردم عزیزمان این دشمنان منحوس را نابود کنیم.
مولایم شما کارهای
مهمی برای سربلندی کشورمان انجام دادید که از کوچکترین آنها می توانم
به آرامش و امنیت اشاره کنم.
با تمام وجود فریاد میزنم
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر پهلوی
به امید پیروزی ایران و نابودی دشمنان ایران، خداحافظ مولایم
✍️نویسنده: #دلارامعروجی
شهرستان خوشاب،شهر سلطان آباد
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⚠️توجه! توجه!⚠️
🥰 مهلت ارسال آثار در دومین دوره جایزه ادبی «شاولد» تا تاریخ 👈🏻 20 فروردین 1405 👉🏻 تمیدید شد!
✨📚 فراخوان برگزاری دومین دوره جایزه ادبی «شاوَلَد»
✍️ در چهار بخش:
① "فانتزی" یعنی جهانسازی و خیالپردازی
② "طنز" یعنی روایتِ هوشمندانه با چاشنی شوخی
③ "درام" یعنی داستانهای احساسی و پرکشمکش
④ "واقعگرایانه" یعنی بازتاب زندگی و تجربههای واقعی در قالب روایت.
📆 مهلت ارسال آثار:
20 فروردین 1405
📤 ارسال اثر:
https://shavaladpub.ir/prize
🏆 جوایز: 🥰👇🏻
🥇 نفر اول: ۴ میلیون تومان وجه نقد + ۴ میلیون تومان هدیه تخفیف چاپ کتاب + لوح “اثر برگزیده”
🥈 نفر دوم: ۳ میلیون تومان وجه نقد + ۳ میلیون تومان هدیه تخفیف چاپ کتاب + لوح “اثر برگزیده”
🥉 نفر سوم: ۲ میلیون تومان وجه نقد + ۲ میلیون تومان هدیه تخفیف چاپ کتاب + لوح “اثر برگزیده”
🎁 هدایای ارزنده برای ۱۸ اثر اول
📖 همراه با چاپ آثار منتخب در “کتاب برگزیده جایزه ادبی”.
============================================
📌لینک کانال رسمی انتشارات در پیامرسانها:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
👈🏻 موضوع امروز یکشنبه 17 اسفند ماه 1404 با عنوان #ناو_دنا
نگاه آخر
هوا تاریک شده بود پدر از سرکار رسید
وعطر غذای لذیذ مادر در کل خانه پیچیده بود
مادر گفت بچه جان شما عادت کردی وقتی از حمام میای همینطوری یک ساعت با حوله کل خانه را متر کنی
سرما میخوری فردا عروس خانمت پوست از کله ما میکنه
علی گفت مادراسم عروس آوردی یادم آمد مریم گفت که پدرش گفته فردا برای خرید لباس و حلقه عقد برویم
ولی کاش مادر شما با مامان مریم صحبت می کردین تا من از ماموریت برگردم آن موقع برای خرید برویم بهتر است
مادر گفت نه پسرم درست نیست اینقدر امروز و فردا نکن زشته
خرید را انجام می دهیم بعد از اینکه شما از سفر برگشتی مراسم را برگزار می کنیم
علی گفت چه بگویم مادر هر چی خیر است همان پیش آید پس شما با مادر مریم تماس بگیر وبرای فردا قرار بزارید
علی : بعد از نماز صحر دگر خوابم نبرد حس و حال عجیبی داشتم شاید هم شوق خرید بود
مادر اسفند دود می کرد شاه پسرم داماد شده
علی گفت حالا مامان چرا گریه میکنی
مادر گفت اشک شوق است پسرم
زودتر بریم که عروس خانم منتظر است
علی گفت مریم جان میشود کمی تنها باهم صحبت کنیم
این روزها جنگ است و ممکن است هر اتفاقی بیافتد پس اگر نتوانستم با شما در تماس باشم نگران نباشید
تا من بر میگردم شما همه کارهای مراسم را انجام دهید تا شاه داماد از سفر برگردد
اشک در چشمان مریم موج میزد
نمیدانم چرا علی جان چند روز است دلم آشوب است
علی گفت عروس شدن هم دل آشوبه دارد مریم خانم
سوار کشتی که شدیم حسین شروع به خواندن آهنگ کرد وهمه دست می زدیم
علی گفت هفته دیگه مراسم عقدمه همتون دعوتین به شرط اینکه آقا حسین بیاد برایمان از دریای جنوب بخواند
حسین گفت ها کاکا بزار ببینیم از این جنگ جون سالم به در میبریم
مریم گفت : مامان تلفن علی خاموش است دلم حسابی شور میزند مامان صدای تلویزیون را زیاد کن اخبار پخش میشه
خبر نگار گفت ناو دنا هدف زیر دریایی آمریکا قرار گرفت و۸۰ ملوانش مظلومانه به شهادت رسیدند
به یاد تمامی شهیدان سرزمینم ایران
🇮🇷
نویسنده: #زینبتوکلیان
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
آیتالله حاج سیدمجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران کیست؟
🔹 آیتالله حاج سیدمجتبی خامنهای فرزند دوم رهبر و مرجع شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، متولد سال ١٣۴٨ در مشهد است.
🔹 ایشان دروس مقدماتی حوزوی را در مدرسه مبارکه آیتالله مجتهدی تهرانی گذراند و در دوران دفاع مقدس در جمع رزمندگان اسلام در جبهههای جهاد حاضر شد. بعد از پایان جنگ تحمیلی، در سال ۶٨ برای تکمیل دروس حوزوی به قم مشرّف شد و تا اوایل سال ٧١ در قم مستقر بود.
🔹 سال ٧١ به مدت ۵ سال به تهران مراجعت فرمود و تحصیلات حوزوی را در آنجا پی گرفت. سال ٧۶ با بانوی شهیده زهرا حداد عادل ازدواج کرد و همان سال جهت تکمیل تحصیلات حوزوی و کسب فیوضات معنوی برای بار دوم به قم هجرت فرمود.
🔹 دروس سطوح عالی را از محضر حضرات آیات احمدی میانهجی، رضا استادی، اوسطی و برخی دیگر از اساتید مبرّز قم بهره برد. دروس خارج فقه و اصول را از محضر والد شهیدشان آیتاللهالعظمی خامنهای و علاوه بر ایشان از محضر حضرات آیات عظام شیخ جواد تبریزی، شیخ حسین وحید خراسانی، سیدموسی شبیری زنجانی، آقا مجتبی تهرانی، شیخ محمد مؤمن قمی استفاده کرد.
🔹 ایشان بیش از ١٧ سال به طور مستمر در دروس خارج مختلف حضور فعّال داشتهاند. ارائه تقریرات علمی به عربی و پیگری نکات علمی در قالب اشکال و نقد در ارتباط خارج از درس با اساتید، توجه ویژه برخی بزرگان به ایشان را در پی داشت. نبوغ و استعداد به همراه تلاش و پشتکار توأم با دقت و حریّت علمی، منجر به تولید نوآوریهای فراوان و متقن، در منظومه علوم و معارف حوزوی(خصوصاً فقه، اصول و رجال) گردیده است.
🔹 برخورداری از مبانی فکری منظم و منسجم در مجموعه علوم مدوّن اسلامی و التزام به مبانی خود در تولیدات علمی در مسائل گوناگون، از امتیازات ایشان است.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه کنیم #امام_زمان در شب قدر برای ما دعا کنند؟
رهبرشهید ›
چی بالاتر و بهتر از اینکه مولا برامون دعا کنن😭😭
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🤲🏻
[[ تاريخ جنایتی که تا ابد فراموش نخواهیم کرد 🖤 «ولاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
یکشنبه ۱۰ اسفند ماه ۱۴۰۴
۱۱ رمـــضــان۱۴۴۷
۱ مــــــارس ۲۰۲۶]]
سفره سحری هنوز پهن بود؛ پسرانم داشتند آخرین لقمههای سحریشان را میخورند ؛ که بلند شدم؛ وضو گرفتم؛مقنعه؛ مانتو و شلوارم را پوشیدم؛بچهها وقتی فهمیدند آماده شدهام سریع سفره را جمع کردند همگی آماده رفتن به مسجد بودیم ؛
که ناگهان چشمم به زیر نویس برنامه مناجات سحری خیره ماند
( انا لله و انا الیه راجعون
امام ما با زبان روزه در خون خود غلطید و رفت؛ عاقبت آرزوی او بر دعای یک امت سبقت گرفت)
همگی متحیر و نابارور از آنچه میخواندم شده بودم؛ دست در دست پسران جوانم؛ نفهمیدم چطور از خانه خارج شدیم
گوئی آن وقت صبح در شیپور اسرافیل دمیده باشند که جمعیت در پاسخ به خاطرهای ازلی از همه درها و دریچههای مختلف سربرون آورده بودند
همه حالت شک یکسانی داشتند ناباورانه سر به سوی صدایی که از بلندگو مسجد محله بلند بود چرخانده بودند
برخی با احترام سلام میدادند؛ دستهای دیگری بر سنگفرش خیابانها چون خانواده ما پای به بیرون میگذاشتند
همه شتابان به خیل جمعیت عظیم سرگردان خیابانهای دیگر میپیوستند
گروهی هم که فقط به قصد رفتن به مسجد بيرون آمده بودند و تازه خبر جنایت رژيم صهيونيستي را فهمیده بودند ؛ متأثر از فوت پدر همهی ملت ایران نالان سر بر آسمان برمیداشتند
در یک دم همه چیز ساکن به نظر میرسید؛ جز عزم راسخ مردمی که در سوز و سرمای زمستانی در یک مسیر مشخص گام به گام جلو میرفتند
با خود میاندیشم در ذهن بیدار این جماعت عزادار حسین زمانه چه چیزی دور میزند؛ آنان چه پاسخی به یزیدیان خون آشام صهیونیست خواهند داشت و به چه چیزی اینگونه غضبناک زل زدهاند
سرهای مردم سیاه پوش همه در یک زاویه خیره به افق مانده بود
آنها فقط با مناجات و صدای اللهاکبر اذان تکان خوردند؛ اقامه بستند؛ بخاطر کثرت افراد عدهای بيرون مسجد نماز خواندند
گوئی منتظر پژواک اعلام خونخواهی در سپیده دم صبح یازدهم مانده بودند
بعد از اعلام مسیر گوئی طلسم سکوت شکسته شده باشد؛ با گامهایی ضربتی در خیابانها منتهی به میدان انقلاب پیش میرفتند؛
بعد از آن فقط صدای ضرب آهنگ قدمهایی سنگین و پرخشم بانگ بیدارباش مردم کشورم در گوشم طنین انداخته بود
در نگاه اشکبارم علم پرچم کشورم را دیدم، که در دست قدرتمند فرزندانم میچرخید، مطمئن شدم تا چنین جوانانی پشتیبان ایرانم هستند، هرگز این پرچم بر زمین نخواهد افتاد.....
✍نویسنده: #مریم_تربتیحیدرآبادی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub