👈🏻 موضوع امروز یکشنبه 17 اسفند ماه 1404 با عنوان #ناو_دنا
نگاه آخر
هوا تاریک شده بود پدر از سرکار رسید
وعطر غذای لذیذ مادر در کل خانه پیچیده بود
مادر گفت بچه جان شما عادت کردی وقتی از حمام میای همینطوری یک ساعت با حوله کل خانه را متر کنی
سرما میخوری فردا عروس خانمت پوست از کله ما میکنه
علی گفت مادراسم عروس آوردی یادم آمد مریم گفت که پدرش گفته فردا برای خرید لباس و حلقه عقد برویم
ولی کاش مادر شما با مامان مریم صحبت می کردین تا من از ماموریت برگردم آن موقع برای خرید برویم بهتر است
مادر گفت نه پسرم درست نیست اینقدر امروز و فردا نکن زشته
خرید را انجام می دهیم بعد از اینکه شما از سفر برگشتی مراسم را برگزار می کنیم
علی گفت چه بگویم مادر هر چی خیر است همان پیش آید پس شما با مادر مریم تماس بگیر وبرای فردا قرار بزارید
علی : بعد از نماز صحر دگر خوابم نبرد حس و حال عجیبی داشتم شاید هم شوق خرید بود
مادر اسفند دود می کرد شاه پسرم داماد شده
علی گفت حالا مامان چرا گریه میکنی
مادر گفت اشک شوق است پسرم
زودتر بریم که عروس خانم منتظر است
علی گفت مریم جان میشود کمی تنها باهم صحبت کنیم
این روزها جنگ است و ممکن است هر اتفاقی بیافتد پس اگر نتوانستم با شما در تماس باشم نگران نباشید
تا من بر میگردم شما همه کارهای مراسم را انجام دهید تا شاه داماد از سفر برگردد
اشک در چشمان مریم موج میزد
نمیدانم چرا علی جان چند روز است دلم آشوب است
علی گفت عروس شدن هم دل آشوبه دارد مریم خانم
سوار کشتی که شدیم حسین شروع به خواندن آهنگ کرد وهمه دست می زدیم
علی گفت هفته دیگه مراسم عقدمه همتون دعوتین به شرط اینکه آقا حسین بیاد برایمان از دریای جنوب بخواند
حسین گفت ها کاکا بزار ببینیم از این جنگ جون سالم به در میبریم
مریم گفت : مامان تلفن علی خاموش است دلم حسابی شور میزند مامان صدای تلویزیون را زیاد کن اخبار پخش میشه
خبر نگار گفت ناو دنا هدف زیر دریایی آمریکا قرار گرفت و۸۰ ملوانش مظلومانه به شهادت رسیدند
به یاد تمامی شهیدان سرزمینم ایران
🇮🇷
نویسنده: #زینبتوکلیان
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
آیتالله حاج سیدمجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران کیست؟
🔹 آیتالله حاج سیدمجتبی خامنهای فرزند دوم رهبر و مرجع شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، متولد سال ١٣۴٨ در مشهد است.
🔹 ایشان دروس مقدماتی حوزوی را در مدرسه مبارکه آیتالله مجتهدی تهرانی گذراند و در دوران دفاع مقدس در جمع رزمندگان اسلام در جبهههای جهاد حاضر شد. بعد از پایان جنگ تحمیلی، در سال ۶٨ برای تکمیل دروس حوزوی به قم مشرّف شد و تا اوایل سال ٧١ در قم مستقر بود.
🔹 سال ٧١ به مدت ۵ سال به تهران مراجعت فرمود و تحصیلات حوزوی را در آنجا پی گرفت. سال ٧۶ با بانوی شهیده زهرا حداد عادل ازدواج کرد و همان سال جهت تکمیل تحصیلات حوزوی و کسب فیوضات معنوی برای بار دوم به قم هجرت فرمود.
🔹 دروس سطوح عالی را از محضر حضرات آیات احمدی میانهجی، رضا استادی، اوسطی و برخی دیگر از اساتید مبرّز قم بهره برد. دروس خارج فقه و اصول را از محضر والد شهیدشان آیتاللهالعظمی خامنهای و علاوه بر ایشان از محضر حضرات آیات عظام شیخ جواد تبریزی، شیخ حسین وحید خراسانی، سیدموسی شبیری زنجانی، آقا مجتبی تهرانی، شیخ محمد مؤمن قمی استفاده کرد.
🔹 ایشان بیش از ١٧ سال به طور مستمر در دروس خارج مختلف حضور فعّال داشتهاند. ارائه تقریرات علمی به عربی و پیگری نکات علمی در قالب اشکال و نقد در ارتباط خارج از درس با اساتید، توجه ویژه برخی بزرگان به ایشان را در پی داشت. نبوغ و استعداد به همراه تلاش و پشتکار توأم با دقت و حریّت علمی، منجر به تولید نوآوریهای فراوان و متقن، در منظومه علوم و معارف حوزوی(خصوصاً فقه، اصول و رجال) گردیده است.
🔹 برخورداری از مبانی فکری منظم و منسجم در مجموعه علوم مدوّن اسلامی و التزام به مبانی خود در تولیدات علمی در مسائل گوناگون، از امتیازات ایشان است.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه کنیم #امام_زمان در شب قدر برای ما دعا کنند؟
رهبرشهید ›
چی بالاتر و بهتر از اینکه مولا برامون دعا کنن😭😭
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🤲🏻
[[ تاريخ جنایتی که تا ابد فراموش نخواهیم کرد 🖤 «ولاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
یکشنبه ۱۰ اسفند ماه ۱۴۰۴
۱۱ رمـــضــان۱۴۴۷
۱ مــــــارس ۲۰۲۶]]
سفره سحری هنوز پهن بود؛ پسرانم داشتند آخرین لقمههای سحریشان را میخورند ؛ که بلند شدم؛ وضو گرفتم؛مقنعه؛ مانتو و شلوارم را پوشیدم؛بچهها وقتی فهمیدند آماده شدهام سریع سفره را جمع کردند همگی آماده رفتن به مسجد بودیم ؛
که ناگهان چشمم به زیر نویس برنامه مناجات سحری خیره ماند
( انا لله و انا الیه راجعون
امام ما با زبان روزه در خون خود غلطید و رفت؛ عاقبت آرزوی او بر دعای یک امت سبقت گرفت)
همگی متحیر و نابارور از آنچه میخواندم شده بودم؛ دست در دست پسران جوانم؛ نفهمیدم چطور از خانه خارج شدیم
گوئی آن وقت صبح در شیپور اسرافیل دمیده باشند که جمعیت در پاسخ به خاطرهای ازلی از همه درها و دریچههای مختلف سربرون آورده بودند
همه حالت شک یکسانی داشتند ناباورانه سر به سوی صدایی که از بلندگو مسجد محله بلند بود چرخانده بودند
برخی با احترام سلام میدادند؛ دستهای دیگری بر سنگفرش خیابانها چون خانواده ما پای به بیرون میگذاشتند
همه شتابان به خیل جمعیت عظیم سرگردان خیابانهای دیگر میپیوستند
گروهی هم که فقط به قصد رفتن به مسجد بيرون آمده بودند و تازه خبر جنایت رژيم صهيونيستي را فهمیده بودند ؛ متأثر از فوت پدر همهی ملت ایران نالان سر بر آسمان برمیداشتند
در یک دم همه چیز ساکن به نظر میرسید؛ جز عزم راسخ مردمی که در سوز و سرمای زمستانی در یک مسیر مشخص گام به گام جلو میرفتند
با خود میاندیشم در ذهن بیدار این جماعت عزادار حسین زمانه چه چیزی دور میزند؛ آنان چه پاسخی به یزیدیان خون آشام صهیونیست خواهند داشت و به چه چیزی اینگونه غضبناک زل زدهاند
سرهای مردم سیاه پوش همه در یک زاویه خیره به افق مانده بود
آنها فقط با مناجات و صدای اللهاکبر اذان تکان خوردند؛ اقامه بستند؛ بخاطر کثرت افراد عدهای بيرون مسجد نماز خواندند
گوئی منتظر پژواک اعلام خونخواهی در سپیده دم صبح یازدهم مانده بودند
بعد از اعلام مسیر گوئی طلسم سکوت شکسته شده باشد؛ با گامهایی ضربتی در خیابانها منتهی به میدان انقلاب پیش میرفتند؛
بعد از آن فقط صدای ضرب آهنگ قدمهایی سنگین و پرخشم بانگ بیدارباش مردم کشورم در گوشم طنین انداخته بود
در نگاه اشکبارم علم پرچم کشورم را دیدم، که در دست قدرتمند فرزندانم میچرخید، مطمئن شدم تا چنین جوانانی پشتیبان ایرانم هستند، هرگز این پرچم بر زمین نخواهد افتاد.....
✍نویسنده: #مریم_تربتیحیدرآبادی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
[[مخلوطی از... عطر گس سبزی
؛ تلخی چای؛ نان سنگک سحرگاه یازدهم رمضان ]]
نفسهای سپیدهی صبح، بر پنجرهی آشپزخانه بخار میبست. سفرهی سحری، هنوز پهن بود. عطرِ گسِ سبزی، تلخِی چایِ ، و طعم نانِ سنگک زیر زبانم مانده بود. بلند شدم. سرمایِ آبِ وضو، در رگهایم دوید . کت و شلوارم را پوشیدم؛ این لباس مشکی، عادت داشت مرا به سکوتِ مسجد، به نجواهایِ نیمهشب، بسپارد. اما درست در لحظهای که میخواستم گام بیرون بگذارم، چشمم به رقصِ سیاهِ حروف بر صفحهیِ تلویزیون افتاد. آن نوارِ زیرنویس، مثل عقربی زهرآگین، بیرحمانه میخزید: «رهبر معظم انقلاب اسلامی در حملهیِ ددمنشانهیِ رژیمِ صهیونیستی به شهادت رسیدند.»
جهانم، در همان لحظه، فرو ریخت. نه در قالبِ یک خبر، که در هیبتِ یک زلزلهیِ درونی. نفس، در سینهام، حبس گشت. مغزم، مثلِ سفرهیِ وارونه، همه چیز را به هم ریخت. «شهادت رهبر »... این کلمه، پتکی شد و بر سرم فرود آمد. باورم نمیشد. صدایِ ضربانِ قلبم، از درونِ گوشم میآمد، بلند و وهمآلود. نفهمیدم چطور لرزشِ دستم را کنترل کردم، چطور دستگیرهیِ در را چرخاندم و پایم را بیرون، گذاشتم.
خیابان، که تا چند دقیقه پیش، آرام و آشنا، بود حالا ناگهان غریبه و وهمانگیز به نظر میرسید. از پنجرهیِ طبقهیِ دومِ خانهیِ روبهرو، نوری لرزان به بیرون میتابید. بانویی با چارقدِ گلدار، سرش را بیرون آورده بود و چشمانی پُر از حیرت، به نقطهای نامعلوم خیره مانده بود. درِ خانهیِ کناری، نیمهباز بود و مردی، با دستانی که رویِ دهانش را پوشانده بود، مثلِ مجسمهای ، ایستاده بود. انگار خبر، نه از طریقِ سیم، که از طریقِ لرزشِ هوا، از تغییرِ رنگِ خفیفِ آسمان، به مردم منتقل میشد.
از کوچهیِ روبهرو، زمزمهای شنیده شد. آهی کشیده شد. زنی با چادرِ سیاه، انگار که ستونِ فقراتش را شکسته باشند، به دیوار تکیه داد. جمعیت، نه با هیاهو، که با سکوتِی سنگینِ ، از خانهها سرازیر میشدند. هر چشم، گویی در پیِ سندی بود برایِ این حقیقتِ تلخ. هر نگاه، به سمتِ گلدستههایِ مسجد؛ نالهای بود التماسی بود، برایِ تاکذیب این کابوسِ سرد.
در آن سکوتِ پر از غوغا، جرقهای از خشم، در اعماقِ دلها شعله کشید. عزمِ سفت و سختی، چون صخرهای در برابرِ موج، در چشمها نقش بست. دیگر فقط اندوه نبود؛ بلکه خشمِ عمیقی بود که از فهمِ عمقِ این جنایت میجوشید. در سوزِ زمستان، در دلِ سیاهِ خبر، مردم، نه چون گلهای سرگردان، که چون سیلی خروشان، گام در مسیری ناخواسته، اما قطعی نهادند.
وقتی مسیر، چون خطی روشن بر نقشهیِ شب، اعلام شد، طلسمِ سکوتِ مطلق شکست. صدایِ گامهایی هماهنگ، ضربانِ تندِ قلبِ شهری بود که ناگهان، از خوابِ غفلت، بیدار شده بود. هر قدم، گویی از دردی کهنه، از زخمی تازه، حکایت داشت. خیابانها، که تا دقایقی پیش، تشنهیِ نورِ خورشید بودند، حالا شاهدِ خشمِ ملتی بودند که در سوگِ رهبرشان، اما با ارادهای از جنسِ فولاد، مسیرِ تاریخ را دوباره ترسیم میکردند.
✍[[ نویسنده: #نصرتپرک]]
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
از آن دور دستها،
معجزهای در کار است
ید بیضایی
مهر بیپایانی
چشم بیخوابی
همه شب بیدار
در مرارت زنجیروار بشر
درسوگ این بینفسی
در خفقانی فرو رفته
میخواستم عبور کنم
زین خوابهای دیجور
و سادهدل پی امیدی
با نوری چو طلوع مهر
آقایی نوازشمان کرد.
غورهمان مویزگشت.
اللهم عجل لولیک الفرج
✍#سارهثریاکریمی
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
مدیریت بحران
در نبود رهبرم با شهادتش،خیلی باید خلاقیت داشته باشیم هنر وجودمان را بکار ببریم و خلاقیت و هنر ما اتحاد و متحد بودن، بیشتر از همیشه با هم بودن و هیچوقت پیش نیاید همدیگر را در ادامه این مسیری که معلوم نیست چه خواهد شد بهیچوجه لحظه ای تنها نگذاریم. پشت هم را خالی نکنیم. پشت به پشت هم باشیم به مهر و محبت و مهربانی. روی لبخندمان را بی کم و کاست،بی منت بدور از غرور و منیت بهم نشان دهیم.
همین لبخند به روی هموطن کار را آسان هموار راحت به تمام و کمال تکمیل میکند . و دین و ایمانمان را بیشتر از قبل بیشتر از همیشه بیشتر و بیشتر کنیم و در حفظش کوشا باشیم. امیدمان را بخدا باشد و بس . امید و نگاه مطمئنمان به ظهور منجی مان آقا امام زمان (عج) باشد
و تا لحظه رسیدن ظهورش، دین ایمان اعتقاد محبت پیروی از حق مسیر محکم ادامه راهمان باشد. مساجد پناهگاه و مأمن امن وجودمان باشد تا پرچم دینمان را به دست صاحب اصلی بسپاریم.
////////////////////////////////////////////////////
پرچم ایران وارد منطقه خیلی بزرگی شد آن منطقهای که
سازمان ملل هست. بالای سردرش پرچم تمام کشورها برافراشته است.در کنار همهی این پرچمها،پرچم دو تا مزدور آمریکا و اسرائیل هم بود داشتند کُری میخواندند
پرچم دیگر کشورها هم سربزیر سرجاهایشان بودند پرچم ایران وقتی این وضع را دید چنان عصبانی رفت سمت پرچم اسرائیل و آمریکا لگدی به آندو پرچم انداخت. آنها از بالای دیوار سازمان ملل افتادند زمین
پرچم دیگر کشورها سر بلند کردند پرچم ایران به یکی یکی آن پرچمها هم چکی زد پرچمها هم از ترس بغض کردند،گفتند:ما با توئیم ما رو نزن هرچی تو بگی.
نویسنده: #زهراشیری
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📌جنگ تا چه زمانی ادامه دارد؟
حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ!
▪️قرآن #کتاب_هدایت است، اساساً دین آمده است برای هدایت انسان به بلندیهایی از جنس قرب الهی و حیات طیبه!
قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ ﴿البقرة، ۱۹۳﴾ ﴿الأنفال، ۳۹﴾
با آنها پیکار کنید! تا زمانی که فتنه از بین برود!
▪️#امام_شهید، خامنهای عزیز در یک بیانی چنین می فرمایند:
«مؤمن نميتواند مبارزه نكند. مؤمن همواره در حال مبارزه است؛ تا كِى؟ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ؛ تا وقتى كه از زمين فتنه برخيزد، همواره مبارزه ميكند؛ حالا اين مبارزه گاهى به صورت هجوم است، گاهى به صورت دفاع؛ لذا در يك روايتى دارد كه «المُؤمِنُ مُجاهِد» (عللالشّرايع، ج ۲، ص ۴۶۷) ؛ مؤمن همواره مشغول جهاد و مبارزه است؛ ... و ميدانيد كه بار مبارزه، بار بسيار سنگينى است، يعنى هيچ بارى به سنگينى بار مبارزه نيست و بلاى مبارزه بلاى سختى است؛ زيرا كه مبارزه فقط زخم خوردن و رنج كشيدن به اين صورت نيست؛ ناكامىها، ترسها، رعبها، دلهرهها هميشه در سر راه مبارزهى انسان هست، و يك مبارز واقعى آن كسى است كه مرعوب نشود. اوّلين شرط مبارزه مرعوب نشدن است.» (شرح خطبه اول نهج البلاغه، صفحه: ۲۲۵)
✍ ما روزانه چالش های متنوعی را در کانال منتشر خواهیم کرد و منتظر آثار ارزشمند شما هستیم!
📚 #چالش_روزهای_سخت_جنگ
👈🏻 موضوع امروز یکشنبه 17 اسفند ماه 1404 با عنوان #جنگتاچهزمانیادامهدارد؟
متن و دلنوشته خود را برای ادمین ارسال کنید👇🏻:
📞 09200757039
💬 @Shavaladpubadmin
ما به صورت مجموعه آثار با معرفی نویسنده در کانال منتشر خواهیم کرد!
🌺 به امید روزهای روشن
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
(به نام خالق کلمات و زیبایی)
🪷دلنوشته ۲: وطن، پاره تن
🇮🇷اینجا ایران
میعادگاه عاشقان و قرارگاه عشاق است.
مردمانی دارد از جنس غرور و غیرت و ذاتی سیراب از امید و همت.
مردمانی که برای وطن از جان مایه می گذارند و وطن تمام دارایی شان می شود.
🇮🇷اینجا ایران
و من زبان به وصف وطن گشوده ام و از مهر خاوران به مهر جاودان رسانده ام این سخن، که نام شیر مردانت، خار چشم دشمنان است و سنگی که راه بر آنان بسته.
و چه زیادند گرگانی که دندان تیز کرده اند به طمع تکه ای از پیکره ات در سیاهی دوران ها که از گذشته تا حال زوزه می کشند و آتش وجودت ترس بر اندام شان انداخته و دورشان می سازد از این سرزمین که سالیان است بر این ماجرا عادت کردهاند و ترک عادت موجب مرض شان است و دور باطل می زنند برای رفع نیازشان که وای بر حال شان.
و چه زیبا سروده است شاعر این مرز و بوم که وطن را شکوه پابرجا می نامد و زخمی سربلند دوران ها می داند که می شود با او دل به دریا زد و با او دل به زد.
✍ نویسنده: #فاطمهمعصومی
شهرستان خوشاب،شهر سلطان آباد
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
روزهای جنگ سخت
می دانستی کلمه ی سخت حد و اندازه ندارد.
گاهی کودکانه فکر کردن این است که برای مدت کوتاهی در تنگنایی باشی.
مریم چرا گرفته ای؟!
امروز روز سختی داشتم ،چند ساعت توی ترافیک بودم ودیر به محل کار رسیدم یا مثلا امتحان ادبیات امروز سخت بود.
یا دوری ازشما برایم سخت است.
پس قبل از هرچیز باید دید از زبان چه کسی این کلمه گفته می شود.
درحال حاضر ما درجنگ به سر می بریم.
موقعیتی بسیار سخت،اما چرا سخت ؟!
من از نظر موضوعات کوچک مثل سر وصدای موشک ها احتمال بمباران وشهادت نمی گویم!
بلکه از این نظرمی گویم که تمام کفر در برابر تمام حق ایستاده است.
کشور مسلمان ایران برای حفظ آرمان های انقلابی و اسلامی درحال نبرد سختی با قدرت هایی است که سالها با قلدری خون مردم مستضعف را درشیشه کرده اند.
ولی این بار برای آنها سخت است که یک جا تابلوی ایست ونه به خواسته های غیر عادلانه ی آنها در دستان قدرتمند ایرانیان برافراشته شده باشد !
پس حداکثر تلاش خود را برای نابودی این نظام انجام می دهند!
غافل از اینکه این بار پیروز صحنه ی نبرد آنها نیستند.
وبه خاک مذلت خواهند افتاد چرا که سیلی سختی خواهند خورد!
تکرار می کنم سیلی سخت!
آن هم از شیر مردان رهبر شهید سید علی که اکنون پرچم را به دست فرزند برومند خود سید مجتبی خامنه ای سپرده است.
ما آزموده شدگان روزهای سختیم،جنگ هشت ساله،ترورها ،تحریم های فلج کننده و...
حالا آنها اگر توانستند سخت خودرا با سخت ما مقایسه کنند.
ومنتظر بمانند که ماهم منتظر می مانیم.
آنها منتظر وعده های پوچ شیطان وما منتظر وعده ی نصرت الهی،
«نصرمن الله وفتحا قریب»
#زهرازرگران
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub